انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «او نیامد» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

نفرت به علاوه ی چند پاییز...

  • نیلوبلاگ

    مسیر مزار مرافرشته فرش کن نفرت به علاوه ی چند پاییز ...آن بوسه! بگو گورم را مشرف به آفتاب بِکنند... نفرت به علاوه ی چند پاییز ...آن بوسه! شعله... پشتِ شعله... چقدر چراغ در چشمان تو کشته... روی کشته... چقدر چریک در چشمان من بگو اسب ها راازاصطبل صدایم به سمت دشت هِی کنند فرود گام های تو برپَر... نفرت به علاوه ی چند پاییز ...آن بوسه! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ محمدجعفرسلگیm.j.x .فروردین 96...

    ادامه مطلب
  • برای نهاوند

  • نیلوبلاگ

    سلام صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید اینجا ایران است پایان تمام ناتمام ها آغاز تاریخ های بی تکرار من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند! عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی, شناور در رودخانه های خروشان بی مقصد,, تبر دو سر... صلیب مالت... سفال ...

    ادامه مطلب
  • گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟

  • نیلوبلاگ

    عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...

    ادامه مطلب
  • دیگر نخواه تا به تو!ایمان بیاورم

  • نیلوبلاگ

    گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...

    ادامه مطلب
  • اورشلیم قلبم

  • نیلوبلاگ

    شاعر باش بتاز بر اورشلیم قلبم که این مریم گریزان کیشی نو در اعجاز شعر تو آغاز میکند! مستانه دادگر فرد...

    ادامه مطلب
  • نیامد...

  • نیلوبلاگ

    غرق نگاهی مست دل سپردم به آوایی که از بلندای شهوت به خاکستر وجود شعله میزد. رخت سفید تن با هلهله اش میرقصید. تمنای نیلگونش به دامان انگشترِ فیروزه ام دنیایم را دگرگون می کرد. اگر دل می داد... ستاره میچیدم برایش از عمق آسمان تا دریای عطوفت. نیامد... و من هنوز آینه ها را دق می دهم! #بهنازـــسمیعی_نژاد...

    ادامه مطلب
  • سن نه اوچون گلمدین؟

  • نیلوبلاگ

    چوخ قالدیم انتظاردا،سن نه اوچون گلمدین؟ ددین گوزله گلیرم چوخ گوزلدیم،سن نه اوچون گلمدین؟ گوزوم قالدی بو آق صفحده قارالدی گوزومده،صفحده،سن نه اوچون گلمدین؟ گچدیم یوخیا بو انتظاردا گوردوم سنی یوخودا،رویادا یوخودان آییلدیم دا سن نه اوچون گلمدین؟ ......! رویامدا دا رویالاریم سن اولدون آما نه اوچون،سن نه اوچون گلمدین؟ ...دلی سور......

    ادامه مطلب
  • هنر...تقدیم به روح بزرگ استاد داوود رشیدی...

  • باعرض سلام ودرودفراوان

  • نیلوبلاگ

    به راهی که می رفت از ان جوی ها به ان راه پرپیچ وخم خانه ها به ان خانه ها بود یک پیرزن که بیمار وخم بود ان بیوه زن همش ناله غم بود ان خانه گاه چه بی یارو یاور به غم ها نگاه به خاطر نگاهش به ان دور رفت به یک لحظه زان کار خود خور رفت به یادش بیامد زان کرده ها به همسایه ها تا چه حدظلم ها که هرکس دلش را به او رحم بود به تهمت که دزدی دلش زخم بود به دیدار او بهر حالش بدند ولی ذهن او بهر مالش بدند مریضی مگر تاچه حد پیش رفت که حتی به فرزندگان نیش رفت غمش راخودش کرده افزون کنون خودش را خودش کرده بر غم فزون همه قوم وخویشان ز او رنج برد ولی ان خرفتک چراگنج برد به فرزندگانش...

    ادامه مطلب
  • او

  • نیلوبلاگ

    ان لحظه که از امدن او خبر امد درسینه ی من شور وامیدی دگر امد در اوّل ره ،بس که در باغ نشان داد گفتم به دلم دوره ی حسرت به سر امد او امده تا مایه ی امید تو باشد بر حال تو و کار تو تدبیرگر امد یک عمر اگرخسته ز تکرار خزانیم این بار دگر فصل بهار از سفر امد دل گفت که بیهوده به پای که نشستی ردشد اگر از خاطرمابد ،بتر امد امّید به سر سبزی گلزار ندارم چون باز به مهمانی گلها تبر امد بیداد در اینجاخبر از صبح و سحر نیست شب رفت اگر،باز شبی تیره تر امد...

    ادامه مطلب
  • اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه

  • نیلوبلاگ

    گئجه لر یاتمامیشم بس کی گؤزومدن یاش آخیب وطنی یاد ائله ییب نیسگیلی باغریمسا یاخیب ایلدریم دؤزمدی بو نیسگیله دهشتلی چاخیب اؤز اؤزومله دئییرم تانری گلیبدیر نه منه؟ اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه وطنی بئش یئره یوخ اون یئره بیز پارچالادیق اؤز ائلین دادردا قویوب اؤزگه توزوندن یالادیق آنا یوردوندا گلیب باشقاسینا اود قالادیق دوشمن اولدوق اؤزومور غرریله بوکدوخ کفنه اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه بیر مثلدیر کی قارانلیق گئجه نین گوندوزو وار هر نقدر ایری یول اولسا بئله بیرده دوزو وار چرخی دؤنموش فلگین بیر اوزو یوخ مین اوزو وار بسکی رحم ائیله مه دی سالدی منی ضعف تنه اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه ظن ائدیریک چیخا قیش بیرجه داها یاز گلجک ائلمیزه٬ موسیقیمیز٬تار و قاوال سا...

    ادامه مطلب
  • مرگ مرا باور نکن

  • نیلوبلاگ

    من روشن ترین ترانه ی طلوع را تلاوت کردم با اینکه شب آلود ترین واژه ها را به من دادند ظرافت ژرف اقیانوس را سنجیدم با اینکه ضمیر زمخت کویر را به من آموخته بودند باریدم و خورشید دود اندود را شستم با اینکه آفتاب حایل شب های عمرم نیست و به هیاهوی زندگی اقتدا کردم بااینکه انتهای اراده ی آسمان انزوای من است مرگ مرا باور نکن من آلام عشق را، التیام بخشیده ام...

    ادامه مطلب
  • غروب عشق را باور نخواهم کرد...

  • نیلوبلاگ

    به پایان می رسم هر دم و آغازی نخواهم داشت در این بحبوبه ی اندوه وجودم خالی از امّید و جان لبریز از صد غم نمی خواهم که پایان این چنین باشد ولی آغاز دیگر در توانم نیست نمی گویم که در این حال خواهم ماند ولی باران یاسی سخت می بارد کلید قفل را از دستمان آرام دزدیدند و ما در کنج این زندان به این اوضاع می خندیم گروهی در لباس میش تمام گله را چون گرگ می درّند رهایی از نظر دور است و ناباور... تمام عمر را در انتظار لحظه ی شیرین آزادی طلوعی تازه تر از برگ شب بوها نفس هایی نفس آور و یک دستی نوازشگر و گرما بخش به آخر می برم اما غروب عشق را باور نخواهم کرد و هرگز لحظه یی از یاد او غافل نخواهم ماند... خرداد هشتاد و هشت...

    ادامه مطلب
  • او به من خندید و من به او خندیدم

  • نیلوبلاگ

    از غم تنهایی روز و شب نالیدم چاره ی دردم را از تو چون پرسیدم طره ی زلفت را تا نشانم دادی بی خود از خود گشتم بی هوا رقصیدم بوسه بر لبهایت ، سیلی ات بر گوشم غنچه را خاری بود، لیکن آنرا چیدم روز ها رویایی، شب پر از زیبایی من ، تو و تنهایی ، بَه چه ها می دیدم دست بیرحمی بود دست تقدیر اما فتنه ها در سر داشت من نمی فهمیدم سوخت دنیایم در آتش فقدانت شعله ها می غرید هرچه می باریدم پر گرفتی رفتی چشم و لب بربسته هستی اما در دل ، مونس جاویدم شاید اما باشم توی دنیایی سبز در کنارت ، این است همه ی امیدم ناصحم دیشب گفت دل بکن بیچاره او به من خندید و من به او خندیدم...

    ادامه مطلب
  • ....او چه می خواهد چه می گوید؟

  • نیلوبلاگ

    نگاهش میکنم اما نمی دانم چه می گوید تکان دست هایش را نمی فهمم نمی دانم چنین پر شور،وپر اشوب به دنبال چه می گردد؟ که هر اندازه می گردد نمی یابد ومن تنها به او زل می زنم بر دست هایش خیره می گردم نمی دانم ولی شاید مرا از مطلبی آگاه می سازد که من مفهوم آن را از اشاراتش نمی فهمم و یا شاید توقع دارد از من چیزهایی را که از من بر نمی آید نمی دانم چرا چیزی نمی فهمم چه می گوید چه می خواهد؟! ولی انگار می خواهد که من فریاد او باشم کدامین درد را فریاد باید کرد؟ نگاهش می کنم اما،تحمل نیست دیگر نیست من از این وضع بیزارم از این تردید و این ابهام یکی آخر بگوید او چه می خواهد چه می گوید؟ هفدهم مرداد هشتاد و نه...

    ادامه مطلب
  • شب نقره کوب (قسمت اول)

  • نیلوبلاگ

    صبح روز جمعه بود . آفتاب بالا اومده بود و داخل اتاق می تابید و چشمامو اذیت می کرد . سر درد شدیدی داشتم و دلم نمی خواست از رخت خواب جدا بشم. پتو رو محکم به دور خودم پیچیدم و سرم رو زیر پتو بردم تا از تابش آفتاب در امان باشم .نمی دانم چقدر گذشت . یک دیقه ، پنج دیقه ، یا یک ساعت که با صدای غر غر بی بی بیدار شدم : -توام که همیشه تا لنگ ظهر خوابی . هاااان آقات نمیذاره تو خونتون تا این وقت روز بخوابی پا میشی میای پیش من تا راحت باشی؟ - بی بی جون فدات بشم این چه حرفیه . دلم برات تنگ شده بود - آره دلت واسه یللی تللی هات تنگ شده بود اومدی اینجا تا با اون پسر عمه ی علافت راحت باشین و هرکاری میخاین بکنین و کسیم کاری به کارتون نداشته باشه - ای بابا . یللی تللی چیه ؟ - پاشو پاشو برو میخام اتاقو تمیز ک...

    ادامه مطلب
  • باور کن

  • نیلوبلاگ

    باور کن من غمگین را اینجا لب این برکه تنهایی یک قصه و دامنی از غم گل های وحشی رسوایی در کوچه من بوی عقاقی روییده زمن بوته شیدایی در ساحل امن سکوتم طوفان به دل من دریایی یاد تو گل هوس من یاد گل وحشی هر جایی...

    ادامه مطلب
  • اوستاد حبیب ساهر

  • نیلوبلاگ

    شهرستان میانه مهد ادب و شعر و هنر اساتیدی را تحویل ادبیات آذربایجان و ایران داده است که در خطه آذربایجان کم نظیر و شاید بی نظیر باشند . با این که شهریار شیرین سخن را بهجت تبریزی نام نهاده اند اما منصفان ادب و شعر خوب میدانند که زادگاه و پرورشگاه ذهن شهریار اطراف میانه روستای خشکناب بوده و آنجا که میگوید "ورزقاندان آرموت ساتان گلنده " منظور نه ورزقان تبریز بلکه ورزقان میانه است یا وقتی میگوید "حیدر بابا قره چمن جاداسی" همان جاده پر پیچ و خم میانه - قره چمن به تبریز هست ، همان جاده ای که آوازه شهریار را به تبریز میبرد . اشعار ترکی استاد شهریار هم کاملا مشهود است که به لهجه میانه ای سروده شده است ... البته بحث اصلی در اینجا خود شهرستان میانه نیست که استعداد آفرین است و دامنش مهد ادب اس...

    ادامه مطلب
  • باب اول حکایت 23

  • نیلوبلاگ

    یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشه عمرو سر بر زمین نهاد و گفت: هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست بنده چه دعوی کند، حکم خداوند راست اما به موجب آنکه پرورده ی نعمت این خاندانم، نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار آیی، اجازت فرمای تا وزیر بکشم آنگه قصاص او بفرمای خون مرا ریختم تا بحق کشته باشی. ملک را خنده گرفت، وزیر را گفت: چه مصلحت می بینی؟ گفت: ای خداوند جهان از بهر خدای این شوخ دیده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکنی. گناه از من است و قول حکما معتبر که گفته اند: چو کردی با کلوخ انداز پیکار سر خود را به نادانی شکستی چو تیر انداختی بر روی دشمن چنین ...

    ادامه مطلب
  • باب اول حکایت 23

  • نیلوبلاگ

    یکی از بندگان عمرو لیث گریخته بود. کسان در عقبش برفتند و باز آوردند. وزیر را با وی غرضی بود و اشارت به کشتن فرمود تا دگر بندگان چنین فعل روا ندارند. بنده پیشه عمرو سر بر زمین نهاد و گفت: هر چه رود بر سرم چون تو پسندی رواست بنده چه دعوی کند، حکم خداوند راست اما به موجب آنکه پرورده ی نعمت این خاندانم، نخواهم که در قیامت به خون من گرفتار آیی، اجازت فرمای تا وزیر بکشم آنگه قصاص او بفرمای خون مرا ریختم تا بحق کشته باشی. ملک را خنده گرفت، وزیر را گفت: چه مصلحت می بینی؟ گفت: ای خداوند جهان از بهر خدای این شوخ دیده را به صدقات گور پدر آزاد کن تا مرا در بلایی نیفکنی. گناه از من است و قول حکما معتبر که گفته اند: چو کردی با کلوخ انداز پیکار سر خود را به نادانی شکستی چو تیر انداختی بر روی دشمن چنین ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    نیامد سرورم جانانم امشب | نیامد آرزوی جانم امشب | علمدار نیامد | مهدی نیامد | او نیامد | یار نیامد |