■■■■■■
قره تکن
نام یک آبادی ست
از شمال رد که شدی
از دل جنگل سرسبز وسیع
ساعتی مانده به گنبد
می رسی صاف به یک آبادی
در دل دامن کوه
و هوایی که در آن سخت نفس گیر شده
درسرازیری تندی که فقط
می توان دید به زور
خانه ها سنگی و چسبیده بهم
مردمانش همه از جنس بلور
مردمانش همه آزاد و صبور
تابلوی کج شده در آخر راه
می توان خواند که این معدن سنگ
و غباری که هنوزم پیداست
راستی از دل این کوه بلند
چه کسی باخبر است
بوی گوگرد سرازیر شده تا دل دشت
ونفس ها همه حبس
یاد حرفای حِلا ل افتادم
که اگر بود جلال
پای آن معدن سنگ
شرح این داغ گرفتار شده ازدل کوه
شرح این بغض نهان را
به همان نثر که در حیطه ی اوست
می سرائید به شعر
یا اگر سیمین بود
می فرستاد ترا
در دل معدن تنگ
تا از آن راه که مسدود شده
تا از آن واقعه ی تلخ که از درد بخود می پیچد
تو خبر دار شوی
و همان معدن سنگ
که در آن سخت گرفتار شده مردم چند
آسمان سیطره ی بغض در آن مشهود است
و غباری که هنوزم پیداست
که اگر بود جلال
می نوشت از سر درد
می نوشت از سر داغ
می نوشت پاک و زلال
می نوشت بر سر آن تابلوی کج
می نوشت حرف خودش را به خدا
و اگر بود جلال.....
محمد منصوری بروجنی
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: دوشنبه
18 ارديبهشت
1396 ساعت: 7:43