عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟
با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟
نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز
گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟
سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است
هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟
به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم
شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟
"در نمازم خم ابروی تو در یاد آمد"
ز خَمش من به قعودم ، ز چه باور نکنی؟
بنگر ماه کجا رفت؟ به آغوش زمین؛
من که آغوش گشودم، ز چه باور نکنی؟
"بخش کردم" بارها من "دوستت دارم" عزیز
شب و روز است سرودم، ز چه باور نکنی؟
جنگلی شد خانه از صدها مداد خون جگر
بس که من شعرت نمودم، ز چه باور نکنی؟
دل من خوش به سلامی شد و وقتی رفتی
شعر من گشته درودم، زچه باور نکنی؟
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: يکشنبه
20 فروردين
1396 ساعت: 17:43