سلام
صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید
اینجا ایران است
پایان تمام ناتمام ها
آغاز تاریخ های بی تکرار
من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام
نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند!
عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی,
شناور
در رودخانه های خروشان بی مقصد,,
تبر دو سر...
صلیب مالت...
سفال های با نقش بز کوهی و پلنگ,,,
مجسمه های زرین گاوهای نشسته
غمگین...
هویتی آویزان به دیوارهای موزه ی لوور پاریس..
من نهاوندی_ و زخم شمشیر خورده ی هزاران ساله ام
فرزند پیش قراولان این خاک
در دروازه های خون آلوده ی تاریخ
من همان دو چنار کهن سالِ سوخته ی قیصریه ام
در میدان قدیمی شهر
کمی پایین تر از قتلگاه اهورا مزدا
من قلعه ی نابود گشته ساسانی ام
به دست قاجار
هم جوار شکارگاه های شیران منقرض گشته...
من معبد لائودیسیه ام
در زیر خروارها خاک
آخرین پایتخت ایران باستان
گواه حرف هایم
هشت هزار جلد کتابی که تازی سوزاند
و نیلوفر های که به تاراج برد
شهری با بناهای به قدمت خود تاریخ
و همسنگ آتن
سلام مهجور مانده ی محجوب، نهاوند
تلخ _خدانگهدار
صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس شنیدید
اینجا ایران است
افتخاری از گذشته
ترسی از حال
توهمی از فردا...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
25 فروردين
1396 ساعت: 18:54