انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «نت های مهدی توپچی» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

شانههای خاکی

  • نیلوبلاگ

    دل به دل راه ندارد ! اتوبان دارد ... وقتی دلها به هم نزدیک باشند میتوان تمام مسیر را فرش طلا کرد با شانههای افتادهی خاکی علی اسماعیلی ۷ اردیبهشت۹۶...

    ادامه مطلب
  • روز های تکراری

  • نیلوبلاگ

    باید بدانی که این حس وصف ناپذیر تقریباً، نه اصلا تکرار نميشود تنها خواسته ات این است که دوباره برسد چه میگویم؟ منظور آن روزهاست کاش مثل این روزهایم که مدام تکراری اند آن روز ها ،تکرار می شدند حتی برای یک روز، تکرار می شدند آن روز های خوبه تکراری...

    ادامه مطلب
  • انتقام پرستو

  • نیلوبلاگ

    چاره ی زمستان گرمای آغوشی نیست تنم خسته از اعتماد به آفتاب پرست و عشق بازی با گرگ و کوچ تنها راه محافظت است... سکوت لبخند عبور قانون انتقام پرستوهاست......

    ادامه مطلب
  • فرعون نترس وضع تو بدتر نمی شود...

  • نیلوبلاگ

    گفتی نخور غصه خدا این حوالی ست این حرف های ساده ی تو از زلالی ست گفتی که صبح می رسد از راه ناگهان، دلخوش نکن مرا که نبی ات خیالی ست خاتم* به دستانِ شیاطین ربوده شد این گرگ زاده است که بر روی قالی ست! کشتی نساز روز رهایی نمی رسد این شهر سال هاست که از نوح خالی ست دیگر عصای معجزه ها رم نمی کند د...

    ادامه مطلب
  • چند هایکو

  • نیلوبلاگ

    لذت و دردِ عشق از آن روز به هم آمیخت که ما را صاعقه ای از هم جدا کرد... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ حیوانک بر زخم کاری گلوله لیسه می کشید...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگ ها مُردند ...

    ادامه مطلب
  • «جن های بی انجام»

  • نیلوبلاگ

    «جن های بی انجام» و من دیدم که تو آرام ... خندیدی چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟ بگو آیا میان حلقه های دود به وهم واضح احکام خندیدی؟ و یا با رؤیت یک خمره روح سرد به حال شوش یا ایلام خندیدی؟ و یا به اتحاد برج های گیج... برای کشتن اهرام خندیدی؟ و یا روی تراس خانه ی یک شعر به طعم کار یک دینام خندیدی؟ و...

    ادامه مطلب
  • مهدی نمیآید!

  • نیلوبلاگ

    اگر مهدی ، میان این همه هادی نمیآید به این ده کورهها ، عنوان آبادی نمیآید مسیر سمت آبادی پر از تلخه و آدور است و محصولی بجز خاری ازین وادی نمیآید بدون شک ز دشتی که درآن غمخانه میسازند صدای شور و سور و نغمهی شادی نمیآید دریغا قصر شیرین مرا دشمن تطاول کرد خبر از تیشه و اسکار فرهادی نمیآید ا...

    ادامه مطلب
  • لعنت بر این بهار، این هم که اصل نیست

  • نیلوبلاگ

    شعرم شده زهر خند از فراغ تو کی می توان رسید آخر به باغ تو از بس که خوب هستی و ماهی و نازنین طغیان نمود چشمم و بر خاست از زمین ای ماه من چه شده ؟غصه تا به کی؟ بیرون بیا ز ابر ، این پرده تا به کی؟ مردم به عید به دیدار هم روند لبخند زنند به هم هدیه می دهند شد تحفه بهاری تو هجر و درد و غم لطفی ...

    ادامه مطلب
  • برای نوازش غزل گون دستانت

  • نیلوبلاگ

    برای نوازش غزل گون دستانت برای آنچه من نبودم و تو تاب آوردی که باشم که شدم برای نوازش خواهش برای عاشقانه دیگر برای تو تاب ندارد ...

    ادامه مطلب
  • یا نابودی یا رهایی...

  • نیلوبلاگ

    در داردار هر گره همیشه طنابی هست که تمامی ات را به آن بیاویزی...   sinaahmadvand (اندازه: 181 bytes / تعداد دفعات دریافت: 2) ...

    ادامه مطلب
  • داستان رفتنت ...

  • نیلوبلاگ

    هیچکس نمیفهمد و نفهمید من چه میکشم و هیچکس درک نکرد تنهاییم را بعد تو ... ! همه فکر میکنند کنار امدن با رفتنت بسی آسان است ... ! اما حیف که نمیدانند غم تو مرد مردستان میخواهد و یک صبر لبریز ناپذیر که محال است ......

    ادامه مطلب
  • روضه های پنهانی

  • نیلوبلاگ

    درود برهمه ی دوستان عزیز این چند بیت را بعد از خواندن چندباره ی شعر معروفی از حافظ فلبداهه با قافیه و ردیف آن نوشتم هرچند که می دانم باید آنرا ویرایش و سپس ارسال می کردم ولیکن چون بسیار از نقد لذت می برم خواستم زحمت نقد را بر دوش شما بزرگواران بگذارم و اما شعر: منم درویشِ امروز و تو گو باشم که فر...

    ادامه مطلب
  • عصرهای بیهوده

  • نیلوبلاگ

    روزهای کوتاه و سرد حاشیه خلوت کافه ها حرف های وارانه آدمها سلام های گره خورده در آستین نگاه های بی تفاوت و یخ از من می گذرند حوالی عصر های بیهوده تهران. دیوانگی خیال من پریشان خاطره ای است که رودخانه خشک شده این شهر را هر غروب به سمت گونه هایم سرازیر می کند. امشب من همه لحظه های خوشبخت را جایی میان لب پریدگی فنجان های قهوه جا گذاشته ام....

    ادامه مطلب
  • ***انتظار***

  • نیلوبلاگ

    زمستان، کارد به استخوان می کشید صدایی نداشت ... عابران می گذشتند نه صدایی، نه نگاهی، نه آشنایی و من هر روز آه به استخوانم، می کشیدم... میانِ هجمه ی عابران، آمدی نگاهم را دزدیدی و من هر روز تا سحرگاهان، بیدارم چشمانت را لا به لای درختان، می کشم تا شکوفه دهد، گرم شوم ... باز امشب در آسمان می درخشی مثل هر شب، دلتنگ ترم می کنی با صدای اذان، بارِ سفر می بندی و بوی پاییز می گیرم ... لب هایم که سیراب و آغوشم پر شود، می بارمت و من هر روز خواب به استخوانم می کشم ... --------- سپاس فراوان از هامان عزیز...

    ادامه مطلب
  • چای تنهای ۳(وقتِ صبحانه ی احساسِ زمین)

  • نیلوبلاگ

    چای تنهای ۳(وقتِ صبحانه ی احساسِ زمین) گل تنهایی من صبح بخیر یاس دلتنگی من صبح بخیر خبر تازه چه شد؟؟ از عددهای سرِ صفحه ی تقویم یکی باز گذشت پلکِ سنگین من اما؟! دلخوش از وعده ی دیرینه ی تو خواب نرفت.. خاطرم هست ولی؟؟ خاطرت هست اگر لحظه ی دیدار نخستین مرا؟ محضِ آرامشِ این دلهره در سینه ی ما تو به آوازِ شبِ چلچله های سرِ این باغ بگو در بهاری که از این بیشه گذشت در قراری که میانِ من و چشمانِ تو آرام نشست حرفی از رفتن و تنهایی این مرد نبود!! اهلِ آبادیِ آبادِ زمین می دانند.. لحظه آبستنِ فردای شبی شد...که به وصلش نرسید!! مثلِ آن سیب که در شاخه ی نا اهل نشست و .. وقتِ پاییز...به اهلش نرسید!!! یا همین لحظه ی دیدار!!!!!....که صد سال گذشت وووو.. لحظه و... ساعت و وقتش؟؟؟ نرسید....نرسید!!!!!!!!!!! آر...

    ادامه مطلب
  • ... سنگینی پلک هایم ...

  • نیلوبلاگ

    سنگینی پلک هایم... اما خیال نبودنت آرام م نمی گذارد درطلوع وغروب اتاقک ذهنم نشسته ام و منتظرآمدنت تجسم تو را می کنم که با گرمی لبخند و آرام خیره میشوی به غنچه ی کوچک که درآغوشت ارام خوفته چشم باز میکنم تا که من هم درآغوشت بکشم اما چیزی جز اتاق تاریک سهم من نمی شود قلبم می گیرد تمام نفس هایم پشت بغضم زندانی می شوند و حق بیرون آمدن را ندارند به حکم دوس داشتنت فقط میتوانم اسم ات را در درونم فریاد زنم با نصاراشک هایم ...

    ادامه مطلب
  • زخمهای پیکرم بد نیست

  • نیلوبلاگ

    از زمانی که من تو را دیدم فکرهاییست در سرم بد نیست من نکردم به این قفس عادت دو وجب گاه میپرم بد نیست کوری دشمنان بد خواهم حال من زار! دلبرم بد نیست من به امید صلح می آیم ایستادی برابرم ..........؟ از مقام بلند سلطانی گاه گاهی کمی کرم بد نیست با سوالی هنوز درگیرم اینکه من از تو بهترم بد نیست؟ لا اقل خاطرات خوبت را با خود از شهر میبرم بد نیست درد دوری اگر چه دشوار است نام او را که میبرم بد نیست سلام ببخشید چند وقت نبودم و افت کردم . پس نظراتتون را دریغ نکنید ....

    ادامه مطلب
  • مرثیه های گرسنگی

  • نیلوبلاگ

    سیاهی آموختیم از «تاریخ»! بر شانه هایمان دستهایست آذین بسته نه به مهر که به دشنه! از ساقه های گندم مرثیه های گرسنگی می روید و بکارت خوشتراش جنگل را تبر حسرت نشانه رفته! بی کوچه و بازار شهری را آغاز کردیم که بر قامت پنجره هایش سجاده میاویختند تا پرده ی عفت! #مستانه دادگر #ماهور...

    ادامه مطلب
  • نت های تو...

  • نیلوبلاگ

    [/size] آنگاه که با کمانچه ی چشمانت، قطعه ی عشق را نواختی... مرا بسان یک پرنده ی تنها، در اوج بی وزنی، در یک روز بهاری به آسمان سپردی.... آری..... آنچنان بی وزن اوج می گرفتم که لمس زمین، برایم فاجعه شده بود... حال، من مانده ام و کمانچه ای با نت های تو......

    ادامه مطلب
  • اسم انتخاب نکردم!

  • نیلوبلاگ

    از بیت های جسته و گاهی گریخته تا شعر آبکی به هاون نریخته از دست های مرتعش روی پنجره فریاد چنبره زده ی توی حنجره از دست سبزی سر سیبم کلافه ام شک کن به خنده های نجیبم [کلافه ام] گرچه زبان از این همه تعلیق خسته است اما سکوت بیخ گلویم نشسته است هی صبر می کنم که تو هی غوره تر شوی! فرهاد می شوم که تو اسطوره تر شوی خام نگاه یخ زده ی من نشو که تو با یک نگاه یخ زده آتش زدی مرا حالا نشسته ام وسط کوره کوره عشق می سوزم از نبود تو بی دود و بی صدا خورشید من نگاه تو گرما ندارد و.. ماهیتم بدون تو معنا ندارد و.... پل می زنم میان قدم هات تا خودم راهی شو، تا ابد گله خار با خودم*...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    سنگینی پلک چشم | سنگینی پلک | سنگینی پلکها | نت های تولدت مبارک | نت های تولد | نت های آهنگ تو این زمونه | نت های اهنگ تولد | نت های مهدی توپچی | نت های گیتار تولدت مبارک | توضیح نت های موسیقی