از بیت های جسته و گاهی گریخته
تا شعر آبکی به هاون نریخته
از دست های مرتعش روی پنجره
فریاد چنبره زده ی توی حنجره
از دست سبزی سر سیبم کلافه ام
شک کن به خنده های نجیبم [کلافه ام]
گرچه زبان از این همه تعلیق خسته است
اما سکوت بیخ گلویم نشسته است
هی صبر می کنم که تو هی غوره تر شوی!
فرهاد می شوم که تو اسطوره تر شوی
خام نگاه یخ زده ی من نشو که تو
با یک نگاه یخ زده آتش زدی مرا
حالا نشسته ام وسط کوره کوره عشق
می سوزم از نبود تو بی دود و بی صدا
خورشید من نگاه تو گرما ندارد و..
ماهیتم بدون تو معنا ندارد و....
پل می زنم میان قدم هات تا خودم
راهی شو، تا ابد گله خار با خودم*
نزدیک تر بیا که تورا نعشگی** کنم
طابوت من! بخواه، تو را زندگی کنم
شک کن به اینکه راه رسیدن به قله نیست
شک کن، که این خطوط موازی شکستنی است!
_____
شاید اگر نهنگ دو بال پرنده داشت
امید پا به خلوت این شعر می گذاشت!
لابد رگ از حوالی تیغه گذشته است!
یا از گلوله مرز شقیقه گذشته است!
طبق شواهد نظری از هجوم شعر
یک ساعت و چهار دقیقه گذشته است!
*تلمیح دست و پا شکسته به مصرع:سرزنش ها گر کند خار مغیلان غم مخور
**غلط املایی نیست. کیبوردم همزه بر کرسی ی نداشت!
پ.ن: در دست تعمیر!
15/7
برچسب: هنوز اسم انتخاب نکردم,
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: شنبه
17 مهر
1395 ساعت: 19:59