برای نوازش غزل گون دستانت
برای آنچه من نبودم
و تو تاب آوردی که باشم
که شدم
برای نوازش خواهش
برای عاشقانه دیگر
برای تو
تاب ندارد قلمم
ای ستاره سهیل
آی... نگین کم یاب محبت
پُر نور ترین ستاره ی صور فلکی شب هایم
سی ایکس سیصد و سی وسه
( تنهاترین ستاره )
منم...
که بر من پرتو افشاندی
و منی دیگری متولد شد
که دیگر (من ) نبود...
ما به وجاهت عشق نشستیم ...
من به خدای تو ایمان آوردم
معبودی که راست می گفت :
از دهان تو...
هرچند هنوز بت پرستم
و به اعجاز مهربانیت باور آوردم
اما...
تمام بت های درونم را
به رودخانه تاریک تاریخ ریختم
با تو
از خورشید نیز بی نیاز شدم
و از خویش
برای نوازش غزل گون دستانت
برای نوازش غزل گون دستانت
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: دوشنبه
14 فروردين
1396 ساعت: 18:53