«جن های بی انجام»
و من دیدم که تو آرام ... خندیدی
چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟
بگو آیا میان حلقه های دود
به وهم واضح احکام خندیدی؟
و یا با رؤیت یک خمره روح سرد
به حال شوش یا ایلام خندیدی؟
و یا به اتحاد برج های گیج...
برای کشتن اهرام خندیدی؟
و یا روی تراس خانه ی یک شعر
به طعم کار یک دینام خندیدی؟
و یا در آن تداعی های تاریخی
به حرفی فی المثل یک نام خندیدی؟
و یا در نقطه ی ثقل نگاهت با
عبور مضحک ایام خندیدی؟
و یا در زیر بار بختک حضار...
به جن در اجتماع عام خندیدی؟
به من، این آخرین فرد تماشاچی
منِ جن های بی انجام خندیدی؟
و من...
و من آن خنده را هرگز نفهمیدم
چرا... در لحظه ی اعدام خندیدی؟
محمد جعفرسلگیM.J.X
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
25 فروردين
1396 ساعت: 18:54