به پرسش خیال من - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
من از تو مینویسم و قلم جواب میدهد به پرسش خیال من نظر به خواب میدهد که در هوای دیدنت سفر کنم به شهر خواب بدین وسیله خواب را به پیچ و تاب میدهد به ظلمت سیاه شب قسم که چشم مست تو سر رشته وجود من به آفتاب میدهد نشسته ام در انتظار رودسار چشم تو ولی خطای دید من مرا سراب میدهد شکسته ام پیاله را
فاصله - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
فاصله میان ما بسیار اندک است یک دنیا...
برای نوازش غزل گون دستانت - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
برای نوازش غزل گون دستانت برای آنچه من نبودم و تو تاب آوردی که باشم که شدم برای نوازش خواهش برای عاشقانه دیگر برای تو تاب ندارد
شیدائی - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
*** نیست ممکن بی تو جانا، بودنم زندگی بی بودنت پیمودنم تا به کی بر رنج خود افزودنم؟ از فراقت جان و تن فرسودنم اینچنین مست و خراب کیستم؟ بیخود از جام شراب کیستم؟ گر ز دست ساقی سیمینه ساق باده نوشم با بتان جفت و طاق کم نگردد سوز و درد اشتیاق چون شرنگی شهد جانم در مذاق وای! من غرق عذاب کیستم؟ تشنه ی ل
ترانه : تلقین - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
چشمامو روو هم میذارم تورو تصور میکنم تمومِ ذهنِ خودمو از یاده تو پُر میکنم تا که چشام بسته میشه جز تو چیزی نمیبینم انگاری پشته پلکمی شدی تمومِ تلقینم من به خودم همیشه تلقین میکنم که تو هنوز نرفتی و کنارمی همیشه با خودم میگم که هستی و هنوز دوسم داری و بیقرارمی من به خودم همیشه تلقین میکنم که تو هن
صدایی می آید در باد - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
صدایی می آید در باد می پیچد در گوش من صدایی سوزناک صدایی می آید در باد در بین برگان درختان سنفونی پژواک می شود او کیست در حال زمزمه ی این آواست؟؟؟ خبری نیست!!! اثری نیست!!! در گوش من هزاهز های پر تکرار صدای در باد از دوردست ها گویی استرحام می طلبد او کیست؟؟؟ صدای در باد در پرتوی افق، چهره اش بی ن
لا الا عشق و لاغیر... - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
با تشکر ویژه از بانو الهام پناهیان برای زحمت بسیار عکس نوشته ها... .... .. لاالاعشق و لاغیر.. در میان آسمانهای خیال در پس رویای سرسبز وصال لابلای رازهای آینه گفتگوهای من و آن بغض های پر گله ناگهان شعر به تقدیر زمان می خندد و در آنسوی خیالی که به آرامش یک پنجره زنجیر شده قاصدک نامه ی احساس مرا
شوق تماشا - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
هرچه زیباییست خالق به تو گویا داده است وبه من این کمترین شوق تماشا داده است مثل یک دیوانه ام درگیر عشقت مانده ام عقل من چون تکیه بر دیوار حاشا داده است سوختم از آتش این عشق و اینجا در دلم هیزم خشک نگاهت حکم اجرا داده است هم غرورت غرق زیباییست هم دل بردنت از خدا ممنون دونعمت هر دو یکجا داده است شادی ...
"نیلوفرانه" - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
. گُر گرفته جای آن داغی که خاکستر ندارد آه این ققنوس فکر پر زدن در سر ندارد در خزان مدفون شده هر برگ تقویمم پس از تو چون که بر اعجاز فروردین پیام آور ندارد پرده ی هر دو تماشاخانه را پایین کشیدم آخر امکان تماشای تو را دیگر ندارد در شلوغیهای بازارِ سیاهِ شهر، تنهاست قلب رنجوری که بی تو عشق را
جادوی غم - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
دردلم حس غریبی ست که خشکانده مرا مثل جادوی غمی تلخ که رنجانده مرا دیده ام تار شد از ظلمت شب های دراز وحشتی بر دل وجانست که ترسانده مرا کو هوایی ،نفسی تازه که جان زنده شود زیر آوار بلا خیز که پوسانده مرا سیل تشویش که آتش زده ایام دلم بی خبر آمده چون زلزله لرزانده مرا این غم بی سرو پا با من بی چاره چه...
خواب ها - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
خواب ها توی خواب هایم گاه می رسید دستم به آرزو هایم و خواب ها پر می شد از رنگ رؤیا ها؛ گاهی نمی رسید و کابوس می رسید از راه در بیابان های سرد سفید و سیاه. بد تر از کابوس ها اما این روز ها و شب های بلند تا ابد است که من، خواب یا بیدار نشسته در قعر تابوتی از جنس خودم آرزوی آرزوی دور تو را دارم برای ه
/تابوت عشق - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 21:57
گفته بودی در آخر از این شعر میخ تابوت مرده می سازی گفته بودم در آخرین بازی مرد همواره برده، می بازی! خواستم خون دل بریزم تا مست انگور نارسم بشوی خواستم شکل لاشه باشم و تو دو،سه چنگال کرکسم بشوی! تو بخواهی برای گله خود بره در جلد گرگ خواهم شد پایم از گاهواره بیرون است بغلم کن، بزرگ خواهم شد به
میشود عاشق شوی - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 21:57
میشود عاشق شوی با شعر طنازی کنی یا فقط دیوانه باشی با دلت بازی کنی میشود نقاش باشی بر در و دیوار شهر صورت معشوقه ات را چهره پردازی کنی میشود نجار باشی ، روی تخت هیکل موزون لیلی را براندازی کنی میشود هنگام بازی در تاتر شهر ، شهر کشتن فرهاد را با دست خسرو نور پردازی کنی میشود حتی درون جنگهای د
فرصت - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 21:57
در دشت مشغول چرا بودم علوفه ی مغزم کم شده بود مردی با صورت خش دار در برابرم ایستاد قوز داشت تا کمر خم شده بود با اشاره ی پلک مرا خواند پیش رفتم بی مقدمه گفت فرق سیگاری های دشت و صحرا چیست؟؟؟ مکث کردم و گفتم هیچ چیز والا هیچ چیز نیست گفت آنان که در دشت چریده اند زودتر از آنان که در صحرا رمیده اند پ
"بهارانه" - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 21:57
تکانده ام به هوایت غبار پنجره ها را به دست باد سپردم بنای دلهره ها را بساط عشق و محبت شبیه خنده کساد است زدم به لطف تو بالا تمام کرکره ها را کمی امید خریدم و اندکی دل خوش هم به سوی آتیه راندم سمند خاطره ها را "اجازه هس که توی مدار عشق بمونم؟" ببین به شعر نشاندم تم محاوره ها را حلول کن گل نازم به جسم...
بهارواره ترین اتفاق عمر منی - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 21:57
دلم گرفته از این روزگار ِ غمدیده دلی که عمری از این روزگار، غم دیده ترانه ! « شال و کلا » کن کمی قدم بزنیم به روی سینه ی این سنگفرش نمدیده چه سرنوشت غریبی ، به هم چه می آییم ! خدا چه دیر مرا با تو همقدم دیده ! نگاه کن پر از آرامشم ، خوشم با تو چقدر بی تو ستم دیده این ستمدیده ! بهارواره ترین اتفا
خاطره_تکانی - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 21:57
به تو که فکر میکنم عجیب بوی بهار نارنج می پیچد میان سرم انگار که هم زمان یک شعر ناب را مزه مزه میکنم یا نه انگار که من و تو روی ایوان نشسته ایم و داریم چای دارچین میخوریم .تو مست عطر چای هستی و من مست لبخند تو... دست میبرم به موهایم و از جلو چشمم کنار میزنمشان دوباره خاطراتت را ورق می زنم یک جا نوش
جای خالی احساس - تاریخ: 1396/1/5 ساعت: 21:57
کشیده خط خیالت شکوه منظره ها را به دست اشک سپردی نگاه پنجره ها را بهار از دل و جان و ضمیر غنچه نرفته است، عجیب نیست تب تو گرفته شاعره ها را به حسرتی که نداری، به جای خالی احساس که سر بریده ام از نوxa0تمام خاطره ها را شبیه ابر عقیمی دلم گرفت و نبارید، مگر که حضرت تقدیر وا کند گره ها را xa0 د
تحویل حال - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
*** هر سال کنیم آرزوها اَحسن شود این قلوبِ بدحال خواهیم همه از آن محوّل: «حوّل بنما تو حال و احوال تدبیر کننده ی شب و روز روشن بنما دل پر اظلال» افسوس که این همه دعاها بر قول بوَد، نه فعل و افعال یاسین شود آن به گوش استر یا آنکه کنند گِل لگدمال آدم نشویم و خر بمانیم قُدّی و غرورمان به دنبال آخر به ه...
سال نو - تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
بیهوده است گفتن، بیهوده تر شنیدن دردِ نگفتنی را باید فقط کشیدن انگار خواجه حافظ با چند بیتِ نافذ پیچید نسخه ام را از زندگی بریدن حال دلم خرابُ و در پیش رو سرابُ و بخت سیه به خوابُ و از خویشتن رمیدن بر من گذشت سالی هر لحظه اش ملالی مرغ سعادت استُ و از بام من پریدن خوش باد روزگارت، آسودگی کنارت چشمم ب...

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر