***
نیست ممکن بی تو جانا، بودنم
زندگی بی بودنت پیمودنم
تا به کی بر رنج خود افزودنم؟
از فراقت جان و تن فرسودنم
اینچنین مست و خراب کیستم؟
بیخود از جام شراب کیستم؟
گر ز دست ساقی سیمینه ساق
باده نوشم با بتان جفت و طاق
کم نگردد سوز و درد اشتیاق
چون شرنگی شهد جانم در مذاق
وای! من غرق عذاب کیستم؟
تشنه ی لعل مذاب کیستم؟
عشقم اندر جان چنان دارد شرار
نه ز خود آگاه دارم نه ز یار
ای طبیبِ عاشقانِ بیقرار
رخت بسته از دلم صبر و قرار
خسته از تاب و عتاب کیستم؟
تب زده در التهاب کیستم؟
عشقِ لیلا کشت مجنون در جنون
کشته شد آن کوهکن در بیستون
کَند شیرین، جان به تلخی، من کنون
نیمه جان، پرپر زنان در خاک و خون
اینچنین در پیچ و تاب کیستم؟
صید چشم نیمه خواب کیستم؟
می نشینم زین همه جوش و خروش
می رود آهسته از سر عقل و هوش
دل همه فریاد و لبهایم خموش
ناله ای ناگاه می آید به گوش :
وهمِ آبی در سراب کیستم؟
منظرِ چشمِ پر آبِ کیستم؟
فروردین 96
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: دوشنبه
14 فروردين
1396 ساعت: 18:53