توی خواب هایم گاه
می رسید دستم به آرزو هایم
و خواب ها پر می شد از رنگ رؤیا ها؛
گاهی نمی رسید و کابوس می رسید از راه
در بیابان های سرد سفید و سیاه.
بد تر از کابوس ها اما
این روز ها و شب های بلند تا ابد است
که من، خواب یا بیدار
نشسته در قعر تابوتی از جنس خودم
آرزوی آرزوی دور تو را
دارم برای همیشه می برم در گور.
پی نوشت: آرزو هایی هست که – بی برآورده شدن – بدل به رویا می شوند.
و آرزو هایی که روزی داشتنشان هم حتی، تبدیل می شود به آرزو.