تاراج عشق
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
سربازان مغولی ات تاراج میکنند در سرزمینم ب قصد چه؟ شاید هوس گشت در دشت شقایق به سرشان افتاد ! شاید عاشق جغد های درختان من اند که درلانه عشق را شبگونه گهگاهی جار میزند سربازان سیاه چشمانت چه اشوبی در قطب دلم بپا کردند بیا ببین ابراهیم نگاهت وگلستان شدنم را بیا بچش از چشمهی جوشا
نوروز
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
نوروز روز نو لبخند اسمانیت بهار در زمستان اغوشت عید میشود برای من
داستان رفتنت ...
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
هیچکس نمیفهمد و نفهمید من چه میکشم و هیچکس درک نکرد تنهاییم را بعد تو ... ! همه فکر میکنند کنار امدن با رفتنت بسی آسان است ... ! اما حیف که نمیدانند غم تو مرد مردستان میخواهد و یک صبر لبریز ناپذیر که محال است ...
عطر
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
نه بمب اتم نه گیوتین بی رحم ترین اختراع بشر عطر است درد دارد حضور کسی که سالهاست رفته است ۹۵/۱۲/۵ مصطفی نوری
بهاران است...!!!
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
بهاران است...!!! می رقصید زمستان چون گرگی تنومند بهار در پیش بود ولی... می درید سوز سرما شکوفه ها را مردمان در لباس پشمینه از عید سخن می گفتند بهار در پیش بود ولی... جامه نو بر تن نیلوفر نبود بیگاری درتهی دستی مردم نعره میزد __ در سواحل مدیترانه روز را نو می کرد گرگ گرگ گرگ بهار در پیش بود
قاتل آرزوها...
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
چند روزیست که با قاتل آرزوهایم آشنا شده ام! در برابر آینه...
طاقت و تابم
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
طاقتم را نمیتوان گرفت ازمن من نبودنت را تاب می آرم گرچه گرمای وجودت مرا جوان میکرد بذر خاطراتمان را برای پیری خود در دلم مدام می کارم...23/اسفند/1395
کوپه خالی
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
یک قطار از کویر راهی شد مقصدش رو به سوی مشهد بود قلب من باز از تپش افتاد، حال و احوال عشقمان بد بود کوپه کوپه دلم پی ات میگشت فکر من پیش ریلها جا ماند دو موازیٍ تا ابد با هم! عقل در کار حکمتش وا ماند جاده پیچید و من نپیچیدم توی پیچ خیال تو ماندم تو کجا، من کجا و عشق کجا! دست تقدیر را نمی خوان
بهار من
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
بهار من نزدیک است... اما آبستن پاییزیست ناخواسته... هنوزم لبخندش سرد... هنوزم چهره اش زرد...
روضه های پنهانی
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
درود برهمه ی دوستان عزیز این چند بیت را بعد از خواندن چندباره ی شعر معروفی از حافظ فلبداهه با قافیه و ردیف آن نوشتم هرچند که می دانم باید آنرا ویرایش و سپس ارسال می کردم ولیکن چون بسیار از نقد لذت می برم خواستم زحمت نقد را بر دوش شما بزرگواران بگذارم و اما شعر: منم درویشِ امروز و تو گو باشم که فر
کمی شعر در این کاسه بریزید
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
کمی شعر در این کاسه بریزید من، گدایم ولی شعر بریزید وزنش، وزنه به دوشم آن قافیه را دور بریزید برف است و زمستان سفید می شود کوچه از شعر سپید بر کوچه بریزید در فضا بی وزن کنید من را از کودکی خواستم فضانورد باشم در ماه بگردم و آزاد بی بند و قفس باشم اما سفینه ام بسیار بسیار شده سنگین از وزن بسیارش ا
نسیم بهار
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
هوای کوی تو دارد دلم بهار منی دراین طلیعه نوروز هم تویارمنی نمی رود دل من در پی نسیم بهار توسبزه و چمن و نغمه هزار منی دمید باد بهاری به سبزه و به چمن تو آن نسیم فرح بخش خوشگوار منی خیال روی تو هر لحظه می برد صبرم تو با امید وصالت همه قرار منی اگر چه ساکن کوی بهار شد دل من ولی تو نغمه رودی و چشمه سا...
(والسِ... سکوت)
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
پاریس شهری بود که من بربقایای تبسم غمگین تو بناکردم. (والسِ... سکوت) ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ای کاش در پاریس به دنیا می آمدم مونته نِگرو پراگ یا هر کجای دیگر. اسمم سالواتور بود دیوید هری یا هر اسم دیگر. معشوقه ام... ــ نیمی روس و نیمی اسب ــ عصرها... کنارمزارع ذ
«یک یتیم اعداد است»
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
«یک یتیم اعداد است» یک یتیم اعداد است... باورکن دختر! عشق ، خشم اضداد است... باورکن دختر! این تراس بی تصویر-این خواب خالی گاو-گورِ ابعاد است... باورکن دختر! زادگاه تو لبنان-چاد یا اِل سَلوادور سرزمین من باد است... باورکن دختر! شب که شد بخواهم شیر،پستان پستان-مرگ! وصل،این قَدَر ساده است... باورکن
وقت طلوع توست
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 13:23
می خواهم از گذشته و فردا گذر کنم هر لحظه را به لذت پرواز سر کنم از مرز های خسته ی مرداب بگذرم با رقص موج در دل دریا سفر کنم دیگر بس است بغض شدن در گلوی اشک فریاد کن مرا که جهان را خبر کنم آنقدرخون به دامن چشمم بریز تا ((این راز سر
الحق که جهان بی تو تماشایی نیست
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 13:23
در دولت تو برای غم جایی نیست چون وصل تو مختوم به تنهایی نیست قربانی کبر نیز با زاری گفت الحق که جهان بی تو تماشایی نیست اسد زارعی
رفتینهالکوچکتحالادرختاست...
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 13:23
گفتم نمان وابستگی آخر شکست است گفتی که هر آمدنی را روی رفت است گفتمکهزخمیکهنه دردلدارم ازعشق گفتی بمان دیگرجدایی از تو سختاست گفتم مرام و معرفت رنگی ندارد بوی رفاقت بوی چیزی مثل نفت است ماندی نهالی کاشتی در جسم و روح
"نیاز"
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 13:23
باید رویای با تو بودن را به باد بدهم، تا عطرت در آغوش باغ بپیچد و روی بازوان درختان خواب آلود زمستانی بوسه بکارد بهار که نو شود لبخند روی لبها جا خوش می کند و گرما به دل یخ زده ی دنیا سرک می کشد هرچند هرگز به تو نخواهم رسید؛ ولی دنیا را به لمس تو میرسانم، تا "تو" تنها نیاز من باشی آرزوی دست نیافتنی ...
کسی نیست
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 13:23
کسی نیست که بگه هی تو تو درگیر کدوم فصلی؟!!... چرا بارون که میباره بدون چتر وا میستی؟!!... تو آغوش کی یخ کردی؟!! که از تب داری میسوزی... کسی نیست که بگه غم هات چرا همش سرازیره ... ببینم قلبتو شاید که قلبت پره از تیره... حیف کسی پیدا نمیشه....آه.... کسی پیدا نمیشه
زیباترین قصر عشق
-
تاریخ: 1395/12/21 ساعت: 13:23
گرداب دلتنگی چه بی رحم ست و وحشی آرام و امـــیّــــدِ مـــرا بلعیــده یک جـــا قلبی دریـن گرداب هایل غرقه در خون زنجیرِ زلفت افکن و بیرون کش او را چون خیسیِ غم از وجودش رخت بر بست با گــرمی دســتت چــروکــش را اُتــو کــن بیچاره