به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
هنوز دوری و تنها در انتظار توام تویی قرار همیشه، که بی قرار توام به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی به رغم این همه دوری، هنوز یار توام اگرچه هر دو به جبر زمانه مجبوریم در اختیار منی، من در اختیار توام که من به عالم ذر در برابرت بودم که از زمان عدم تا ابد دچار توام همیشه رو به تو بودم، همیشه می دیدم
رویای نزدیک - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
چشمهایم را می بندم تا لحظه هایم را طولانی کنم و تو را بیاورم نزدیک نزدیک نزدیکتر. تا در آغوش بگیرمت و بعد دنیایی که برایم ساختی را شبیه کافه ای کنم با لیوان هایی که غم هایم را باردار است و از دستهای بی رمقم می افتد و وجودم را هزار تکه می کند. آوازهای غمگینم می توانستند روحم را بسوزاند بدنم را بس
خواب دیده ام - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
همیشه و همه جا خنده بر لبان دارند برای هرچه پرنده ست آشیان دارند چه سرزمینِ عجیبی ست بعد آن همه ظلم برای باعث و بانیش نیز نان دارند! بجای قلبِ پر از کینه باورت ناید دلی به وسعتِ هفتاد آسمان دارند چه سرزمینِ عجیبی کجای دنیا است برای هرزه علف نیز باغبان دارند برای گرگ و برای شغال ها، حتی_ برای زاد
برای صادق هدایت - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
. صادق هدایت تولد؛ ۲۸ بهمن ۱۲۸۱، تهران مرگ؛ ۱۹ فروردین ۱۳۳۰، پاریس برای شصت و ششمین سالگرد خودکشی آن انسانِ راستین: در جادهی نمناکِ چشمانت پیچیده نجواهای هذیانت در کنج تو خشکیده میگرید تندیس بودای پریشانت تف میکنی بر سایههای درد با نیشخندی زخمدار و سرد یک روح نا آرام شد حل در شبنالههای آن
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟ تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟ که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی
بر باد رفته! - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
به بادِ احمق دادم آرزوهایم را...
چند هایکو - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
لذت و دردِ عشق از آن روز به هم آمیخت که ما را صاعقه ای از هم جدا کرد... ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ​ حیوانک بر زخم کاری گلوله لیسه می کشید...! ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برگ ها مُردند
برای نهاوند - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
سلام صدای مرا از دامنه های برفگیر زاگرس می شنوید اینجا ایران است پایان تمام ناتمام ها آغاز تاریخ های بی تکرار من، در قلب شهری هفت هزارساله زیسته ام نخستین تمدن ها در تپه های ما باران می خورند! عقاب هایی ,با بال هایی شبیه مرغابی, شناور در رودخانه های خروشان بی مقصد,, تبر دو سر... صلیب مالت... سفال
خیالبافی - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
خیالبافی هایم را بر باد دادی آنهایی که برای بافتنشان سالها، شب و روز بر ماه زل زدم چه تلخ که این دلتنگی لعنتی تا ابد بر روحم خشک شد و هرگز به دیدار نینجامید آه اگر میدانستم دیدارمان، آخرین است زمان را متوقف میساختم و دستانت را برای اولین و آخرین بار سخت میفشردم، غرور و شرم را بر باد میدادم و چو
متأسفم.... - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
متأسفم.... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ برامس گوش بدهی یا بنان فرقی ندارد جهان... جنازه ای است جاری دراستفراغ زیبای تو به بیهودگی بیانیه ها بخند به بیهودگی احوالپرسی بامرد همسایه به بیهودگی بمب ها به بیهودگی شعرها... هیچ چیز ارزشی بیش از یک کنجکاوی ساده ندارد گیرم
«خانمی» - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
«خانمی» خوشگل و ساده و شیک بود خانمی رو لباش یه کم ماتیک بود خانمی کمَکی میمیک چهره ش مث اون دخترِ تو تایتانیک بود خانمی عابرای هرزه رو محل نذاش مذهب چشاش لاییک بود خانمی انتظار چه کسی رو می کشید؟ دلشو با کی شریک بود خانمی؟ تو دیدیش؟ با اون لباسای حریر انصافن که آسِ پیک بود خانمی توی اون قاب بزرگ شی...
«جن های بی انجام» - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
«جن های بی انجام» و من دیدم که تو آرام ... خندیدی چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟ بگو آیا میان حلقه های دود به وهم واضح احکام خندیدی؟ و یا با رؤیت یک خمره روح سرد به حال شوش یا ایلام خندیدی؟ و یا به اتحاد برج های گیج... برای کشتن اهرام خندیدی؟ و یا روی تراس خانه ی یک شعر به طعم کار یک دینام خندیدی؟ و
ترانه ی تاریک - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
ترانه ی تاریک ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ترانه ات تمام شد مثل تمام ترانه های جهان آنجا که تلخیِ خورشید ترجیحی ست ناگزیر بر تاریکی های مقدس جاودان ترانه ات تمام شد مثل مسیح بر سفره ی خیانت و شراب و نان ماموت ها در مزار یخ آن باغ کوچک پدربزرگ در حمله ی کلاغ و ملخ ترانه ات... تر...
تو بمان گریه به زنجیر شود بعد برو - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
صبر کن عشق تو تفسیر شود بعد برو یا دل از ماندن تو سیر شود بعد برو خواب دیدی که دل دست به دامان تو شد تو بمان خواب که تعبیر شود بعد برو لحظه ای یاد ؛ تو را خواند که با او بروی تو بمان تا به یقین دیر شود بعد برو صبر کن عشق تو دل گیر شود بعد برو یا دل از دیده ی تو سیر شود بعد برو تو اگر کوچ کنی ؟ بغض خ...
میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه! - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 18:54
دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، ...
گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم
کجایی؟ تا بگویم در کجا هستم - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
از تو ممنونم که در این غار تنهائی چنان یک نقش دیواری سلامم کن ، سلامی گرم هر چند سرد و سوزانی ببین بی تو خراب و بی تب و تابم سلامم کن که شاید امشبی را باز من آرامتر خوابم از آن ترسم غرورت سرکشی سازد فراموشم کند در بحر تنهایی ولیکن باز می گویم که خوبی ، مهربانی، پیش من آیی... سلامم می کنی و
سقوط - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
چرا رودخانه ای که از چشمهای تو شروع شد و از میان تخت خواب من گذشت آنقدر خروشان نبود که دست مرا بگیرد و با خود ببرد؟ چشمهایم را می بندم مقابل همه "تو "های درونم که صورت تو را دارند روی ویرانه هایم قدم می زنم. تو چشمهای پر دردم را انکار می کنی و من هر وقت سطل انداخته ام درون خودم فقط خاکستر بالا می آ
مهدی نمیآید! - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
اگر مهدی ، میان این همه هادی نمیآید به این ده کورهها ، عنوان آبادی نمیآید مسیر سمت آبادی پر از تلخه و آدور است و محصولی بجز خاری ازین وادی نمیآید بدون شک ز دشتی که درآن غمخانه میسازند صدای شور و سور و نغمهی شادی نمیآید دریغا قصر شیرین مرا دشمن تطاول کرد خبر از تیشه و اسکار فرهادی نمیآید ا
شب ها... - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
شب ها_ همه دست نشانده ی روزها هستند که به خواب غفلت می برند ما را...

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر