فردای که گذشته کرده ام ... - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
زیر سوراخ سوزن پرگارم و از سینه تو بر شعاع نور بر دایره هستی متولد گشته ام _ بی فروغ. من... در دشتِ گندم بریان به دنبال جرعه ای از خویش تو... در خُنکای مینو با گیسوانی تابیده وشعشعه هفت خورشید در قوس گنبد هستی خوابیده ای! من... در فردایی که گذشته کرده ام _ غرق شده ام تو... هنوز ژرف در همان خواب عمیق...
دلبر و دلدار - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
بی دل و دلدارم ؛ خود به که بسپارم تا که شود هر دم ؛ همنفس و یارم شوق تو رادر سر ؛ مهر تو برگرفته تا که رود در دل ؛ خواهش ایمانم دل به کسی دادم ؛ تا شود آن یارم خود به رهش رفتم ؛ تا کند آزادم یاد تو من دارم ؛ چون کنی فریادم تا که روی دردل مونس وغمخوارم...
دریچه ی خاطر - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م
فرار باید از ... - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
فریاد،چگونه از رخت دل بکنم ای کاش که در سینه دلم سنگ شود چون نقش زند یاد تو بر لوح خیال جانم نوسان کنان چو آونگ شود تا زلف پریشان تو را می بینم ناگاه میان عقل و دل جنگ شود ساقی قدحی ده که بنوشم سرمست شاید که علاج قلب دلتنگ شود یک کهنه شکاف ریز بین من و توست ترسم که همین،هزار فرسنگ شود ای وای از
کجاست آن پرنده ی عشق - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
کجاست آن پرنده ی عشق که بر شاخه سارهای قلب من فرود آید؟ و نگاهش از اشتیاق زلف هایم رو به پنجره خشک شود من همه گوش شوم و او همه صدا آوازی سر دهد که رد قدم های غم محو شود از جاده ی رفتن ها و هیچ نماند بجز آمدن ها و ماندن ها کجاست آن پرنده عشق که در نیمه شب پاییزی سکوت کوچه را بشکند عطر یاس را از اردیب...
هوس ترانه - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
دل آسمان گرفته دل پاره پاره دارد نکند که بغض کرده نکند کنون ببارد هوس ترانه دارم به دلم بهانه دارم اگر آسمان ببارد غم عاشقانه دارم قدم بهار بی تو گل و سبزه زار بی تو به دلم اثر ندارد نفس بهار بی تو گذری به کوی دل کن دل من شکسته از غم نفس تو هست مرهم نظری بسوی دل کن
بی تاب - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
چه بگویم وقتی به دلم تابی نیست اسمان تیره شده مه ومهتابی نیست سروامیدمرا باد هجران توبرد درگلستان دلم برگ شادابی نیست می هراسم من ازان تاب گیسوی تو چون سهمم از گیسوی تو غیر بیتابی نیست توکه گفتی همه جا اسمان یکرنگ است اسمان دل من پس چرا ابی نیست چشمه عشق بیا که پس از رفتن تو هرکجا می نگرم غیر مردابی...
گفتم که غمخوارت شوم - تاریخ: 1396/1/20 ساعت: 17:43
گفتی که می جویی دلی ؛ گفتم که من یارت شوم گفتی که حاشا می کنی ؛ گفتم که غمخوارت شوم گفتی اگر از بخت من ؛ نایی بر اری بر دلت گفتم نبین از چشم من ؛ با دل گرفتارت شوم گفتی دلت بر من گواه ؛ روزی ز یادت می روم گفتم چرا دل خون کنی ؛ تا من سپهدارت شوم گفتی اگر عاشق شوی ؛ کردی خفا جانم جفا گف
خیال - تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 21:01
بازم خیالت مرا برداشته تو بگو کجا می برد؟ شب و روزم شده سراسر خیال خیال تو "دلی سور"
بارش غم - تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 21:01
عین ابر بهاری دائم میخوام ببارم حال دلم خرابه بی تو چه بی قرارم به پای دل افتادم چقدر سخته دوری خرابه روزگارم لعنت به این صبوری یادش بخیر اونروزا چقدر میخواستمت نبودنت قطعی بود باید که میشناختمت چه زود گذشتی از من سپردمت به خدا با اینکه تنها شدم دلو زدم به دریا یه روز میاد میفهمی تو بودی
معجزه - تاریخ: 1396/1/16 ساعت: 21:01
چه معجزه ای است که شب با نامت سحر شود و دل عاشق
همایون - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
تنهایی ز بس تنها شدم جانم گرفته بوی تنهایی دگر چشمم نمی بیند ، به غیر از روی تنهایی ز جمعیت گریزانم که خلوت مونس جان است نشاط جان به من بخشد ،گذار از کوی تنهایی نبخشد خیل این مردم به کس جز دلپریشانی به هر فرصت روم با سر ، خرامان سوی تنهایی هزاران دوست را هرگز ، نمی یابم چنین همگام ز نیلوفر روانتر
مرا تازه نگه دار! - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
مرا تازه نگه دار در پستوی این روزها و سالها خبری از بهار نیست مگذار مهر حراج پائیزی بر پیشانی ام بوسه زند! مرا تازه نگه دار پیش از آنکه قلبم به ذرات خاک خوشآمد گوید! مرا تازه نکه دار تا این اسب وحشی نو زین با سرانگشت اتهام حاکمان درسیاه و سپید خانه های جبر شطرنج اسیر نشود! مرا تازه نگه دار! #مستانه ...
کم آوردم - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
این همه خواندم تا دردهایم را عمیق تر بفهمم. این همه نوشتم تا بیشتر سکوت کنم. کم آوردم... رنجهای بی شمار علم بیشتری را می طلبد. بهناز_سمیعی_نژاد
مادر - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
مادر در باورم هرگز نمي گنجد كوچيدنت را بي خبرمادر من ماندم و شبهاي دلتنگي با گريه هاي بي ثمر مادر مرغ سحر خوانم به يكباره ازغم شده بي بال وپر مادر بارفتنت مهتاب چشمانم جا مانده تنها از سفر مادر شبهاي دلگيرونفس گيري بيدار ماندم تا سحر، مادر با اشك ديده يادمي كردم آن خاطرات پر گهر مادر برق ن
لعنت بر این بهار، این هم که اصل نیست - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
شعرم شده زهر خند از فراغ تو کی می توان رسید آخر به باغ تو از بس که خوب هستی و ماهی و نازنین طغیان نمود چشمم و بر خاست از زمین ای ماه من چه شده ؟غصه تا به کی؟ بیرون بیا ز ابر ، این پرده تا به کی؟ مردم به عید به دیدار هم روند لبخند زنند به هم هدیه می دهند شد تحفه بهاری تو هجر و درد و غم لطفی
گیر کرده سیب دختر در گلو - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
چادری بر سر من بود؛ درِ یک خانه زدم دختری گفت: چه کسی پشتِ در است قاشقی چند بر آن کاسه زدم دستی آمد که در آن دو سه انجیر و دو تا نقل و یکی سیبِ قشنگ..... رفت و در را او بست مانده در کف سیب سرخی از همو گیر کرده سیب دختر در گلو و دلم رفت به دنبال قمر هم "بگذشت آن شب و شبهای دگر هم" و ندید آن شب م
بعد از خداحافظی ات - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
بعد از خداحافظی ات تمام شخصیت هایی که درونم زندگی می کردند کفش هایشان را پوشیدند دستهایشان را در هوا تکان دادند و در انتهای پیچ خیابانی که به خانه ی تو می رسید غیبشان زد. همه ی آنها رفته اند و همه ی تو را اینجا رها کرده اند و من با همه این چیزها وقتی خودم را در آینه نگاه می کنم دلتنگ تو می شوم
خودکشی - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
از نبودنت خسته شد ه ام میخواهم خودکشی کنم اما دستم به کشتن ات نمی رود
حبس ابد - تاریخ: 1396/1/14 ساعت: 18:53
کاش حبس می کردی در میان میله های گیسوانِ رو ز و شبت مرا حبس ابد!

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر