نوبهار
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
ساقیا شد نوبهار جام از کافه بیار در مقامِ خدمتم ساغری حافه بیار عشق را آواره کن راهی هر خانه کن گل زِ گلزارِ بهار بر سرِ سافه بیار از شرابِ نو بهار بر لبِ یارم بریز ساقی از آن بوسه ها یک دو پیمانه بیار کینه ها را، قهر را، خشم و ظلمت را ببر فردوسی را پاس دار، عشقِ افسانه بیار از بهار و باغِ عید ش
معمای عشق
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
سینهیِکَسنیستدگـرجایِعشق رفته زِ یادِ همه ، غوغـایِ عشق کارِ دهــان ها ، شـده زخمِ زبان گوش ، دگــر نشنَوَد آوایِ عشق قصه یِ عُشــّاق ، نگـــوید کَسی حلّ نشده ، مانـده معمـّایِ عشق همّتِ فرهادوَشی ، کو ،کجاست لایق و شـایستهیِ دیبــایِ عشق کَس نتوان جُست دراین روزگار طالبِ یوسف،چو زلیخ
مرگ مولف*
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
از راه هایی که نرفتی عاقبت روزی با دست های خسته ات آورده خواهی شد گریه نکن این اول بازی ست چون آخر از شوری اشکت نمک پرورده خواهی شد باور بکن این قصه خون تازه می خواهد باور بکن...یا کرده ای...یا کرده خواهی شد پا می فشارد روی قانونت پدالِ گاز تو ناگزیری از خود و اصرارِ خود هستی یک قتل عام دسته جمعی گ
غزل مثنوی 1
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
کودکی کم عقل در من ناگهانی پاگرفت عشق نامش بود و کم کم در دل من جا گرفت با بلوغش درد زایید و دلم غمخانه شد رنگ غربت ,حال گریه این دل شیدا گرفت خنده ام ,شوقم , غزلهایم , امید وشادیم غصه جای تک تک این دلخوشیها راگرفت بغض سنگینی که پشت دردها خوابیده بود از قفس بیرون پرید و قلب من اما گرفت مانده
برای مادرم...
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
تو کدامین پیامبر مقدسی که قامت تمام واژه ها برای گفتن از نگاه مهربان و دست نوازشت خم می شود ؟!!! کدامین عاطفه ای که سایه به سایه ی من می آیی تا غمها و زخمهایم را بشویی ؟! کدامین احساس را قربانی کنم تا نامت را در خاطر دنیا زنده نگه دارد و کدامین لالایی را برایت بخوانم تا دلشوره هایت به خواب روند و کد...
تویی یا منم
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
وقتی به آینه می نگرم بهتر در ک می کنم " تو " همین " منی " فقط شکل ات عوض شده
یا نابودی یا رهایی...
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
در داردار هر گره همیشه طنابی هست که تمامی ات را به آن بیاویزی... sinaahmadvand (اندازه: 181 bytes / تعداد دفعات دریافت: 2)
ســاز نــاکـوک
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
سازم از ناسازگاری های تو ناکوک شد رفتی و دنیای من چون استخوانی پوک شد تک تک زیبایی رخساره ات چون کوه زر با همان اول نظر در خاطرم مسکوک شد شاه عقلم در نبردی با گدای مست عشق با سپاهی بی شمار آمد ولی مفلوک شد در دل صحرای سرسبز و فراخ عاشقی یاد من در قلب تو چون کلبه ای متروک شد در غمت تردید و دلتنگی به ...
آن شب...
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
آن شب... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــ من در حدود سیب گم شد از خودش _ وَ ... زن هم بدین ترتیب گم شد از خودش _ وَ ... کارش فقط انگار تعقیب کتش بود یک عکس 4x3 در جیب کتش بود آن شب که بیرون باد می آمد _ و کافه لبریز بود از آدمک های کلافه آن شب که ساعت مرد را دشنام می داد ودکای روسی مزه ی خی
تراژدی ...
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
تراژدی... مثلثی ست که چهارضلع دارد محمدجعفرسلگی M.G.X
نگیر با همه کس ای رفیق الفت را...
-
تاریخ: 1396/1/4 ساعت: 10:03
نگیر با همه کس ای رفیق الفت را تمام کن که تو امشب چنین رفاقت را به روزهای گذشته نمی توان برگشت که دانه دانه نچینند هرچه سیبت را شبیه قعرِ بیابان شدی که هر شب باد به روی آن سرِ تو ریخته ست خاکت را چرا چرا که تو هر چی که بود بخشیدی وَ هرکه هرچه که می خواست هِی اجابت را... و خارها همه گل...ای رفیق
سال جدید
-
تاریخ: 1396/1/1 ساعت: 7:03
آری سال پا به ماه شده... عمر تراژدی عید را به سکانس می کشد... ظرف های شکسته،خانه ها را ترک گفتند... اما قلب ها ی شکسته در انزوای جان پای تیرک عشق هنوزم شلاق می خورند... عید زاییده ی کدام درد است؟؟ که همه دیوانه وار به سمتش سر ریزا[/size]ند؟؟؟؟
ادغام
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 4:37
ادغام ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ گرگم نگاه چاق تو را زوزه می کشد بر ماه تلخ .... درکش نمی کنی ! دل می کَنَد ز خیال دریدنت سگ می شود سه قرن در کوچه های بلخ .... درکش نمی کنی ! آنک سراغ تو را پوزه می کشد بر راه تلخ ... درکش نمی کنی ! محمد جعفرسُلگیm.g.x
غم فراق
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 4:37
غم فراق تپش قلب مرا مي شنوي آقا جان كه چه نا موزون است ؟ سخت بيمار توام اربابم آسمان دل من بي تاب است مردم از اين غم هجران وفراق پلكهايم خسته ست خسته از اين سفر دور ودراز خسته از ظلمت وتاريكي وجهل خسته از قصه ي پرغصه ودرد از غم غربت افسانه ي عشق وز هجوم شب ظلماني و سرد پلكهايم خسته ست وترا مي خوا
تبریک سال نو
-
تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 4:37
سلام دوستان عزیز انجمن شاعران جوان فرا رسیدن فصل بهار و نوروز باستانی را به تک تک اعضا تبریک می گوید و آرزوی سالی پر از خیر و برکت برای شما عزیزان دارد. برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز "شیخ اجل" دوستان عزیز در ز
شب نیما
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
نشسته نام تو در باور غزلهایم بیا ببین که در آغوش شعر تنهایم به عکس صفحه ی رایانه خیره می مانم چه زیرکانه پیِ حل این معمایم به چشم قافیه دار و ردیف لبهایت؟ و یا جناس نگاهت؟....هنوز شیدایم چه گیسوانه کشیدی مرا به دستانت چه گیسوانه قلم را به باد می سایم عجیب ظهر تنت غرق نور ابهام است چنان که در شب نیما
شب است
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
سلام من به تو اِی نور غم چشیده ی من به صبحِ خسته ی در گور آرمیده ی من فرشتگانِ مقرب چرا نیامده اند برای دیدنِ این قلب داغ دیده ی من بگو به باد نیاور خزان تازه تری تو اِی الهه ی در روی خون تپیده ی من بگو چه شد که درازای ظلم شب نرسید به ابتدای طلوعِ تو اِی سپیده ی من بگو بگو چه شد از راه ناگهان نرسید ...
دیگر نخواه تا به تو!ایمان بیاورم
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ
کوچه
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
کوچه از دلتنگی خود چه گفت که بارید سیل به پا شد تا چهارراه رفت کوچه را دوست دارم درد دل کردن با آدم ها را گاهی دلتنگی رسوب می کند بغض می شود و او بی خبر از حال تو به باد فراموشی سرد می اندیشد . آیدین قلی نژاد بداغ
دایره ی ابدی
-
تاریخ: 1395/12/28 ساعت: 22:44
گنگ در ابهام پوست کلمات را میکنم تا هضمش ذهنت را باد نکند همه چیز در یک ویکدرهمه چیز ابدیت ب انتها زنجیر دست ذهن انسانیت مرگ درارزوی زندگی زندگی کفن پوش سادگی را قدم قدم.