کولی سرکش - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
باد کولی سرکشیست که موهای پریشانش را به دامان کوهی زنجیر کرده #لادن آدیش ٩۵/٢/٢٣
عاشق شیرین سخن - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
درسر کویت نشینم با صنم وعده ی دیدار خواهم ، با کرم گر که کامم گشت شیرین از رطب می دهم پیغام کوته کن قدم! #لادن آدیش ٩۵/٢/٢٣
نه! خيالِ بد نكن ، تنها عيارِ من تويي - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
مي روم شايد كه امشب تركِ عادت بِكنم بعد از اين با دلِ خود قدري رفاقت بكنم بِرَوم به خوابِ مرگ آورِ خود كه ناگزير كمتر از دستِ دلم بي تو شكايت بِكنم آنقدر تنها شدم كه گشته سرگرميِّ من خاطره ها را نِشينم بي تو غيبت بكنم خسته از مرور اين روياي نيمه كاره ام راستي كه تا به كي بايد سماجت بكنم هرچه دل دادم...
من و سمانه - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
من یک شب با سمانه تنها بودم پنهان زنگاه و حرف تن ها بودم فارغ ز هیاهوی برون از خانه احساس غرور و ما و من ها بودم من ناظر او بودم و او شاهد من خاموش ولی غرق سخن ها بودم او بین من وستاره ها حائل بود من خیره آن چین وشکن ها بودم تا پلک زدم باغ وسمن را دیدم بر شاخه سرو و یاسمن ها بودم درکوچه پندار و چمنز...
راحت باش - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
اشک در چشمِ من انداخته ای، راحت باش/در دلم خانه ی غم ساخته ای، راحت باش شعله در شعرِ من افروخته ای،راحت باش/عشق را در هوس انداخته ای راحت باش طرّه اندازی و دلبر شده ای در همه شهر/(مست از خانه برون تاخته ای)راحت باش شده ای مطربِ هر میکده،طنّاز شدی/جز خیانت که نپرداخته ای،راحت باش هر قدم پای فشاری به ...
زنگ آخر - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
زیر دوش آب سرد با یه حس از جنس درد بغض لاکردارمو قورت میدم مثل مرد خاطرات خوب و بد یک به یک تصویر شد یک جوون، با یک وداع توی یک شب پیر شد من خودم شک می کنم یعنی اینها خواب بود؟ عکس من با تو چطور؟ بیخودی تو قاب بود؟ اسممو رو ماسه ها می نوشتی یادمه شاید هم رو باد بود خاطراتم مبهمه این رفیق بی نوات خیل...
**دایره ی عشق** - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
در دایره ی عشق تو سرگردانم تقدیر تو شد رشته ی وصل جانم ساییده سرم خاک تو را ،چون سایه دلبسته ی تو ، خسته ز این و آنم این گل به چمن آمد و یک روزه ی عمر دلخوش به دو فصل رویش ریحانم گاهی گل خنده سر زد از غنچه ی دل گه دیده به دامان فلک ، گریانم سرمست که عمر پیش رو هست دراز امروز ، ز کوتاهی آن ، حیرانم ف...
دریابم امشب - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
امشب بی دغدغه هر بود ونبود بی خیال هر چه هست و نیست بی خویشم کن از خویش سرشارم از عشق عاشقتر از پیش عریانتر از آینه ام ببین امشب آزادی نمی خواهم اسیرم کن به بند آغوشت و به جرعه ای بوسه مستم چنان کن که فردای خمار صد پیاله ی ناب از خیال امشب رهایی نتواندم
تقابل عقل و قلب و چشم - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
سر به سوی کوه دل راهی ندید عاشقانه بایدش قلبی شدید آه و ناله گویدش اما چه باک عشق خواهم عشق دل بسیار پاک عشق شاید قول تو باشد به رو عشق باید دیده هایت زا بجو عشق اما دیده نی خواهد ولی دیده ی دل را جوید او همی عاشقان باید به سان مجنون در طلب باشند به لیلی ها برون تن به تن دنبال باید ٱرزو دین و دل درد...
سبک جدید - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
معشوق باور کردم همچو عاشق شوم آخر بی تو هرگز نهایت عشق از دیوار دل روم بالا اگر خواهی. مستانه باشم در ره کوی تو هم باش من هرچه گویم گرچه از دل برنگیخته. می خانه باشد مقصد معلول و علت را ........ زمانه گاهی نمی شاید آن هم شدست بیزار مغرور غرور عشق تا عاشق وی بسازد مهر معشوق را از دیرباز باشد فرار از ...
سوز - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
با تواَم یه بی قرارم...مثه او چشمای خسته واسه ی فریب کاری....دل من که دل نبسته دردی از درم می خونم....مگه تو دوسم نداری گریه ی شبانه ی من....فرار تو_بی وفایی . . عشق من باز دوریِ چشماااااات خاک نشینه...روی قلبت باز می خونم بااااا......نگاهیییییی که به من میگه تو می دونیییی نشسته بر ایوون قلبم نگاهت ...
سوز - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
با تواَم یه بی قرارم...مثه او چشمای خسته واسه ی فریب کاری....دل من که دل نبسته دردی از درم می خونم....مگه تو دوسم نداری گریه ی شبانه ی من....فرار تو_بی وفایی . . عشق من باز دوریِ چشماااااات خاک نشینه...روی قلبت باز می خونم بااااا......نگاهیییییی که به من میگه تو می دونیییی نشسته بر ایوون قلبم نگاهت ...
اشك ريز توام - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
تو چه دانی که چنانم شب و روز اشک ازدیده فشانم شب و روز مسجد و میکده،میخانه و دیر همه در آه و فغانم شب روز هجر تو آتش و عشق تو شرر زده چون شعله به جانم شب و روز شده غافل ز زمین و ز زمان عاجز از شرح و بیانم شب و روز من عاجز من بی نام ونشان چه بگویم که چه سانم شب و روز قطعه شعری از : سپهر
مست تو - تاریخ: 1395/2/25 ساعت: 1:25
بازم داره رنگ می بازه نگاه من به چشم تو دلم داره عاشق میشه میره تو یک مسیره نو بذار بیان شقایقا عاشق بشن با دست تو کبوترا پر بگیرن زیر نگاه مست تو بیا بیا عزیز دل با من بخون ای اشنا تا وقتی که بهار میاد قسم به عشق نشیم جدا چتر رهایی رو ببین روی سر هر دوتامون وقتی که بارون میباره باز میشه روی سرمون ق...
خاطره - تاریخ: 1395/2/24 ساعت: 20:29
دفتر شعرم را که باز میکنم نظاره گر رقص واژه هایی می شوم که هر کدام کوهی از خاطرات روزهای بودنت را زنده می کند. دلشوره می گیرم از نبودنت... ورق می زنم و ورق می زنم... درد هایم درد میکشند و دفترم زجر امشب عطرت لابلای تمام سطرهای این دفتر کهنه ی فراموش شده استشمام می شود راه می روی... حرف می زنی... می ...
قفس - تاریخ: 1395/2/24 ساعت: 5:46
در سینه ی تنگم ، شور و هوسی نیست آن چیز که مانده است ، غیر از نفسی نیست شوری که به سر بود ، پابسته ی دام است فریادِ نهیبم ، جز در قفسی نیست هر عاشقِ چون من ، پابند قفس شد آشفته از این درد ، دیگر چه کسی نیست؟ خورشیدِ شهامت ، از غرب طلوع کرد یعنی که در این روز ، فریادرسی نیست صد نکته از این حال ، گفتی...
عروس آرزو - تاریخ: 1395/2/24 ساعت: 1:50
عروس آرزوهایم انگار لباس سفیدش را پاره کرده بازخمهایی که خورده با سرنوشت هم قهرکرده .... دلتنگ ورها درگوشه ای .... مهمانی گرفته با بغض سنگین ناخوانده تنها وبی کس کاش ابرهای بهاری هم همراهی کنند .... درطوفانی از هراس آواره بودن ها کاش هرگز گرفتاراین گهواره سرنوشت نبود.... و گلهای احساس همچون گردنبندی...
برای مدافعین حرم - تاریخ: 1395/2/24 ساعت: 1:49
تو شهید هدفی کز ره تکتا بودش. توهمان خصلت ایرانی و از سر بودش تو همان عزت مردانی و از دل ،رازیست. تو همان دفع بلا از حرم عشق ، بازیست تو بدان سوی روی در طلب عشق دروست. تو بدان آگاهی ار بودت در ره دوست من و ما در امنیم، امنیت ما کزوست قسمی گویت بهتان، قسمی گویت نادان. قسمی گویت احسنت، قسمی گویت ای جا...
بار عشق - تاریخ: 1395/2/24 ساعت: 1:49
اگر در کوی می خانه بگردی در پی ساقی به وصل ما نکامی یافت ارین دل در قفس داری بگو از درد خود نالان وزین رنج فراوانی به سوی عاشقی راهی کزین عشقی که تو داری به آرامی بسوزانی به جسم خود نآسایی رسیدن در پی گنجی همی دارد که بس رنجی به خلقی که تواَم کردی به عشقی که تواَم دادی به کار آن ندانستم بسی در فهم آ...
"تن پوش" - تاریخ: 1395/2/24 ساعت: 1:49
آنقدر در نبودنت شکایت بافتم و به تن لحظه هایم کردم که دیگر حوصله ام نمیکشد برایت تکرار کنم. همه چیز دستت می آید، اگر سرت را برگردانی و ثانیه هایم را ببینی که مثل کارمندان یونیفرم پوش کنج زمان بُغ کرده اند. پی نوشت: کرکره چشمم را پایین کشیدم بعد از تو نگاهم خریدار نمیخواهد .

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر