خرید بک لینک


من یک شب با سمانه تنها بودم
پنهان زنگاه و حرف تن ها بودم
فارغ ز هیاهوی برون از خانه
احساس غرور و ما و من ها بودم
من ناظر او بودم و او شاهد من
خاموش ولی غرق سخن ها بودم
او بین من وستاره ها حائل بود
من خیره آن چین وشکن ها بودم
تا پلک زدم باغ وسمن را دیدم
بر شاخه سرو و یاسمن ها بودم
درکوچه پندار و چمنزارخیال
همسایه دیوار و چمن ها بودم
مبهوت سروسینه سخت دیوار
در مخمصه گمان و ظن ها بودم
وقتی که شدم پادشه کاخ حباب
با هیئت و رخت گورکن ها بودم
آشفته و ژولیده و افکار پریش
در گیر شب گور و کفن ها بودم
هم محترزازنغمه دستان نجیب
هم دلزده اززاغ و زغن ها بودم
هم خبره دنیا و همی عالم دین
آگه به تمام فوت و فن ها بودم
بیداری و وهم درهم آمیخته بود
انگار که در دیر شمن ها بودم
سنگینی آسمانه بر جانم ریخت
سنگین تراز جمع زمن ها بودم
ازگوشه و ازپرده پریشان گشتم
آزرده دل از پیچ رسن ها بودم
ناگه به یکی زنگ برید افکارم
چون منتظر حضور تن ها بودم
وقتی که ز بام قصه پرتاب شدم
وارفته به روی تخت تنها بودم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 25 ارديبهشت 1395 ساعت: 1:25

صفحه بندی