خرید بک لینک
در سینه ی تنگم ، شور و هوسی نیست
آن چیز که مانده است ، غیر از نفسی نیست
شوری که به سر بود ، پابسته ی دام است
فریادِ نهیبم ، جز در قفسی نیست
هر عاشقِ چون من ، پابند قفس شد
آشفته از این درد ، دیگر چه کسی نیست؟
خورشیدِ شهامت ، از غرب طلوع کرد
یعنی که در این روز ، فریادرسی نیست
صد نکته از این حال ، گفتیم و شنیدیم
آنکس که دهد گوش ، دیدیم کسی نیست

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 24 ارديبهشت 1395 ساعت: 5:46

صفحه بندی