عرفانیت - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
«عرفانیت» به گمانت که میِ مستی ما شیرین است؟ آب خوردی و خیالت که میِ ما این است؟ جای هر بی سر و پا نیست خدا میداند خلوتی که گذرِ اشکِ منِ مسکین است ساده باید بُود آن دل که وفا خواهد از عشق مهرِ معشوق نه در حیله و مکر و کین است گوشه ی خانه پریشانم و می سوزم سخت اول و آخرِ عرفانیتِ من این است گر چه سخ...
گؤزلدی - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
یئنه ده گئینیب یام یاشیل دونا باهارا بنزه ییر باهار گؤزلدی دویمورام گؤزوندن،ناز باخیشیندان مارال تک باخیشلی نیگار گؤزلدی طعنه ورار یاناغلاری لالایا قاش کامان،کیپریگ اوخ،ایستر اوخلایا الله منی فیتنه سیندن ساخلایا ائیله سه ده منی شیکار گؤزلدی مین بیر جیلوه ایلن خوار ائتسه منی مجنون تک چؤللردده زار ائت...
درمان برعکس - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
لبریزه از دردم،درمان برعکسی داری میری اما،دچار یه ترسی طناب دارم شد،موهای لخت تو شبیه تابوته،انگاری تخته تو با اشکای سردم،غسال غسلم داد به جای من یکی،دیگه بهت لم داد شالی که جامونده،کفن شده واسم تو رفتیو انگار،یتیم شد احساسم ارث دلم از تو،یه مرگه پر درده قانون ارث اینبار،علیه یه مَرده #میلی
....او چه می خواهد چه می گوید؟ - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
نگاهش میکنم اما نمی دانم چه می گوید تکان دست هایش را نمی فهمم نمی دانم چنین پر شور،وپر اشوب به دنبال چه می گردد؟ که هر اندازه می گردد نمی یابد ومن تنها به او زل می زنم بر دست هایش خیره می گردم نمی دانم ولی شاید مرا از مطلبی آگاه می سازد که من مفهوم آن را از اشاراتش نمی فهمم و یا شاید توقع دارد از من...
عنصرشخصیت (3) "ساخت و بافت" - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
درود همراهان گرامی در این ارسال به بررسی انواع مختلف شخصیت از جنبه ای دیگر می پردازیم انواع شخصیت از نظر ساخت و بافت: *شخصیت های قالبی شخصیت های قالبی، شخصیت هایی هستند که نسخه بدل یا کلیشه ی شخصیت های دیگری باشند. شخصیت قالبی از خود هیچ تشخیصی ندارد. ظاهرش آشنا است. صحبتش قابل پیش بینی است. نحوه ی ...
شب های بی قواره - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
من از چشم های تو در هراسم وقتی که پرهیز می کنی مرا و زندگیم ریسمان ضعیفی است که دوخته می شود به تاریکی برگرد که لباس شب های دوریت قواره ی من نیست [/font]
حرف مردم - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
اینکه بی اوغصه خواهم خورد،حرف مردم است خنده برروی لبانم مرد،حرف مردم است یاکه چون برگ خزان،حسرت زده درکوچه ها ازغمش درسینه،دل پژمرد،حرف مردم است ماندنش بی شوق بودورفتنش سوزی نداشت اینکه رفت وعشق راهم برد،حرف مردم است بی خیال وکم توجه،من نگفتم که نبود رفت وامادل به من نسپرد!!حرف مردم است برجسارتهای ا...
سکوتهای داغدار - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
گاهی بی من میروی گاهی بی تو میمانم چقدر شبیه هم شده اند دوری هایمان با هم میروند بی هم گم میشوند! کجای زمانی؟ باتوام ؟ گم شده ی من ! صدایم را گوش کن به من بگو کجای زمان نفس هایم را حبس کنم که_ تو_ بی قرارشان کنی؟ گاهی با ضمیر تو ما میشوم گاهی هم بی هم میشویم گاهی هم با تیک تاک ساعت انتظار راهی دوراه...
بیت گمنام - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
سلام تک بیت گم شده در خاکریزذهن اشوبم شنیده نا شنیده خاک خورده باد بردهو موهوم سرد وپر تکرار و سرخورده جفا دیده ترک خورده میان برف تنهایی سر عزلت فرو برده میخوانمت گاهی به اهی در شام و صبحگاهی که شاید میان برگ های پاییز در خفقان این خاکریز برون ایی بروبانی ....
شعرِ تو - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
بارانی که می بارید شعرِ تو بود وقتی شیشه های پنجره ام دیوانی بودند از ناسروده ها ... آخرین اثر
"ما و مولانا" - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
سلام به دوستان عزیز هفته آخر پائیز "هفته مولانا" از تاریخ"19تا26 "آذر ماه هرسال یعنی"10تا17" دسامبر میلادی در شهر "قونیه" (شهری در جنوب غربی کشور ترکیه امروزی )که مولانای عزیز ما از جوانی تا مرگ رو در اون بعد، از مهاجرت از بلخ گذروند و همان جا دفن شد، مراسمی برگزار میشه که هزاران نفر از سراسر دنیا د...
در یاد تاریخ - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
روزي که گل شکست در ازدحامِ خار نزديک ميشديم تا چوبه هاي دار قفلي به بغضمان يک قفل بردهان فرياد مردهِ بود در قعرِ اين جهان کابوس مرگ بود روياي خانه ها از درد جان سپرد قلبِ ترانه ها وقتي کتاب ها انسان فريب بود بر فقرِ زندگي آتش نصيب بود هر کس ستاره شد بر چهره ي زمين آوارِ فتنه کرد در پشتِ او کمين وقتي...
عطر صدای تو - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
باسلام،پیشاپیش از نقد و نظر های اعضای فرهیخته ی انجمن،کمال تشکر را دارا هستم. اخلاق تو با ما به مثال گل سنگ است هرلحظه نگاهی به تو داریم و ملنگ است روشن شده چشم دل من از بر روپوش آخر که سپید است و تمامندی رنگ است هیچم ضرری نیست که من عطر تو دارم گر عطرصدای تو نباشد،همه ننگ است بعد تو دگر یاد گرفتند ...
تضادمن - تاریخ: 1395/3/14 ساعت: 6:33
مست بودی که گفتی: دوستت دارم .. اما رفتن بعد مستی ات قلب وروحم را درتضاد بین مستی وراستی ...احساس وعقل گذاشت که لحظه ای از این اسیری رهایی ندارم.....
"اعتراض" - تاریخ: 1395/3/6 ساعت: 9:04
صدای آسمان هم درآمد رعد
"با دست های عشق" - تاریخ: 1395/3/6 ساعت: 9:04
کوتاه نیامدی تا به پای چشمان ات افتادم بلندم کن با دست های عشق
رنگ مرگ - تاریخ: 1395/3/6 ساعت: 9:04
شب از سیاهیِ مرگ رنگ می گرفت و من در درازنای گیسوانش صبح را می سرودم بی آنکه با آن پیوندی داشته باشم یا خاطره ای در زوایای کهنه ی ذهنم ... درود دوستان عزیز . من تا به حال هر شعری که نوشتم کلاسیک بوده و این اولین شعری هست که در قالب سپید می نویسم و نمیدونم تا چه حد موفق بودم . لطفا نظراتتون رو بگید ....
زمانه - تاریخ: 1395/3/6 ساعت: 9:04
از دست جهانم شده ام پیر و گرفتار بر هر کس و ناکس شده این حادثه تکرار گیجم، شده ام شکلِ علاماتِ تعجب! روزی شه و روزی دگراندر تهِ یک غار هر ثانیه بختم بخدا، رنگِ دگر شد اینجا ننشستم به رضا، بلکه به اجبار دیگر نشوم خامِ کراماتِ زمینت بر مردن من می کند این قافیه اصرار چاقو به رگم خیره شد اما عملی نیست ا...
مهر ایران - تاریخ: 1395/3/6 ساعت: 9:04
درون سینه دارم شورت ایران ندارم در سرم جزء فکرت ایران تو در جان منی ای خاک قدسی که جانم زنده است با مهرت ایران بمیرم گر نباشد عشق پاکت درونم روشن است با نورت ایران سرشت من ز خاک عنبر توست مرا زادی و هستم پورت ایران ز خود بیخود شدم از جام نابت که آمد بر زبانم شعرت ایران
گذشت ورفت - تاریخ: 1395/3/6 ساعت: 9:04
هر لحظه در تلاطم غم ها گذشت و رفت عمرم تمام در تب دنیا گذشت و رفت من ماندم و جهان پر از زشتی و کژی آن روزهای طی شده زیبا، گذشت و رفت آدم شدم که تا به ابد زندگی کنم ناگه غریبه گشتم و حوا گذشت و رفت حسرت زد و تمام دلم را به خون کشید ماندم میان حادثه تنها، گذشت و رفت تشنه تر از همیشه به دنبال قطره ای ا...

برچسب‌های مرتبط

بعد از تو | بعد از تو شاهين نجفي | بعد از تو دگر یار نگیرم | آیا هنوز دوستم داره | موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | چادر به سر | چادر به سر در خواب | دخترک چادر به سر