روزي که گل شکست
در ازدحامِ خار
نزديک ميشديم
تا چوبه هاي دار
قفلي به بغضمان
يک قفل بردهان
فرياد مردهِ بود
در قعرِ اين جهان
کابوس مرگ بود
روياي خانه ها
از درد جان سپرد
قلبِ ترانه ها
وقتي کتاب ها
انسان فريب بود
بر فقرِ زندگي
آتش نصيب بود
هر کس ستاره شد
بر چهره ي زمين
آوارِ فتنه کرد
در پشتِ او کمين
وقتي که زندگي
دردي عجيب بود
در سرزمينِ خود
آدم غريب بود
ديدي که يک درخت
شد مرکزِ خبر
در خاک شد ولي
با ضربه ي تبر
ما خم نمي شويم
با ضربه هاي باد
تاريخ دارد اين
شکلِ تبر به ياد
-------------------------
درود بر همه ی شما دوستان عزیز
ممنون میشم ایراداتم و بگید
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
14 خرداد
1395 ساعت: 6:33