هر لحظه در تلاطم غم ها گذشت و رفت
عمرم تمام در تب دنیا گذشت و رفت
من ماندم و جهان پر از زشتی و کژی
آن روزهای طی شده زیبا، گذشت و رفت
آدم شدم که تا به ابد زندگی کنم
ناگه غریبه گشتم و حوا گذشت و رفت
حسرت زد و تمام دلم را به خون کشید
ماندم میان حادثه تنها، گذشت و رفت
تشنه تر از همیشه به دنبال قطره ای
افتاده در کویرم و دریا گذشت و رفت
ای درد خسته ام برو از پیش من دمی
همچون جوانیم که به رویا گذشت و رفت
راهی برای رد شدن از این جهان بگو
مرگم رسان که فرصت مینا٬ گذشت و رفت
بی تو خیال، آخر خط جوانی است
هر لحظه در تلاطم غم ها گذشت و رفت ...
مهدی نعیم. خیال