گاهی بی من میروی گاهی بی تو میمانم
چقدر شبیه هم شده اند دوری هایمان
با هم میروند
بی هم گم میشوند!
کجای زمانی؟
باتوام ؟
گم شده ی من !
صدایم را گوش کن
به من بگو
کجای زمان نفس هایم را حبس کنم
که_ تو_ بی قرارشان کنی؟
گاهی با ضمیر تو ما میشوم
گاهی هم بی هم میشویم
گاهی هم با تیک تاک ساعت انتظار راهی دوراهی ها میشوم
با من بمان بی تو بودن جنایتی بیش نیست !:
کجای این زمان را اشتباه رفته ام
و تو غرورم را بغض کرده ای بین واژه ها
هر چه پیش میروم به هیچ میرسم
گم شدنمان هم تقصیر توست!نه زمان
تو نخاسته بودی در زمان باشیم
من بی حرف گذشته م از تو
با من حرف صداقت را بر ملا نکن دیگر
ما صداقتمان را هم فروختیم به دست فروش های زمانه
رویاهایم را چن روزیست پوشانده ام با سردی حرف ها زود به زود سرما میخوردند
من نگرانشان بودم چرا که با تو آنها را ساخته بودم
یادم رفته بود که گفته بودی رویا فقط یه رویاست
مرا ببخش من از تو به هیچ رسیده بودم و تو آنقدر آرام رفتی که یادم رفته بودم از خواب بیدار شوم
من بیدار شدم از خواب
اما سوال است برایم که چرا مقصد دردهایم هستی هنوز،که درمانش تویی
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
14 خرداد
1395 ساعت: 6:33