انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «کاشت مو» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

فراموشی

  • نیلوبلاگ

    رفتی وبه صد سوز جگر خون شده این دل در غصه فرو خفته ومحزون شده این دل هر دم به سراغ تو ز هر کوچه گذشتم در مجمع عشاق چو مجنون شده این دل در حسرت دیدار تو هر شام وسحر گاه بی تاب وپریشان وچه گلگون شده این دل دنیا تله ای تنگ تراز تنگ برایم در ساحل چشمان تو مدفون شده این دل جز نام تو نامی به لبم نیست ولیکن از حافظه ی تلخ تو بیرون شده این دل...

    ادامه مطلب
  • پست اختصاصی - آموزشی: هجو

  • نیلوبلاگ

    هَجْوْ در ادبیات، شعر یا نثری است که ضدِّ مدح باشد و برای مقاصد شخصی بهکار رود. لحنی گزنده، صریح و گاه توهینآمیز دارد؛ اما اگر برای بیان دردهای اجتماعی-سیاسی به کار رود، با زبانی ملایمتر سروده میشود. هجو بر پایهٔ نقدِ گزنده و دردانگیز بنا میشود و گاهی به سرحدّ دشنام یا ریشخندِ مسخرهآمیز و دردآور میانجامد؛ هرگونه تکیه و تأکید بر زشتیهای وجودِ یک چیز – خواه به ادعا و خواه به حقیقت – هجوْ است...

    ادامه مطلب
  • راه را هموار کن

  • نیلوبلاگ

    راه را هموار کن جاده زیبا شده است زائران می آیند آن فرودست ها را عاشقی ، در پی خدمت زائر باشد سوی موکب ها را , چای زائر همچون ، جای زائر برپاست راه را هموار کن شايد اين راه روان , مي رود پاي فرهنگ وطن , تا فرو شويد هر شور گناه دست خادم شايد , واکس عشق می زند او زائری پای برهنه آمد لب راه راه را هموا...

    ادامه مطلب
  • مرگ مولف*

  • نیلوبلاگ

    از راه هایی که نرفتی عاقبت روزی با دست های خسته ات آورده خواهی شد گریه نکن این اول بازی ست چون آخر از شوری اشکت نمک پرورده خواهی شد باور بکن این قصه خون تازه می خواهد باور بکن...یا کرده ای...یا کرده خواهی شد پا می فشارد روی قانونت پدالِ گاز تو ناگزیری از خود و اصرارِ خود هستی یک قتل عام دسته جمعی گ...

    ادامه مطلب
  • فراموش شدم...

  • نیلوبلاگ

    فراموشت شدم خط به خط چو شعرهایی که هیچگاه خوانده نشد و محو شدم از یاد تو چو خواب هایی که هیچگاه تعبیر نشد من رفتم با قدم هایی که هرگز شنیده و چشمان منتظر که دیده نشد عطر یاسی که به مشام نرسید و لباس زیبایی که هرگز پوشیده نشد من فراموشت شدم همان سالها اما باورم نشد آری ، فراموش شدم و از من هیچ نماند جز عشقی که هرگز بیان نشد......

    ادامه مطلب
  • موش ها

  • نیلوبلاگ

    همیشه هر چه افق را عمود می بینم که موش له شده ای زیر چرخ ماشینم همیشه هر چه افق را عمود...در من رفت و خاطرات کسی که نبود در من رفــــت همیشه هر چه افق را عمود...در من رفت چگونه با که بگویم چه ها که بر من رفت ؟! چگونه با که بگویم کجای تاریخم ؟! کجاست چکش و تابوت و آخرین میخم؟! کجاست دشنه ی تیزی که رگ به رگ بدَرد و موش له شده ای را به خواب خوش ببرد [ من از تصور خود روی دار می ترسم ! به طرز مبهمی از انتحار می ترسم ! ] *** همین که آخرِ دردم , همین که آخرِ زجر همین که له شده ام از همان نخستین سطر همین که سطر به سطر از خودم گریزانم همین که از خودِ مغلوبِ خود پشیمانم همین که پرت شدم از بلندِ باورهام و آش و لاش و رها گوشه ی خیابانم که ذره ذره ی خود را جویده ام با حرص و طعمِ تلخ خودم مانده زی...

    ادامه مطلب
  • قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت

  • نیلوبلاگ

    قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت و نستعلیق یعنی رد انگشتم به گیسویت تماشایی ترین شعری که این شاعر به خود دیده غزل میبارد از چشمت، رباعی از بر و رویت ! بتِ بیتای من ! داری خدایی میکنی در من خداوندا ! دلی دارم پریشانت، دعاگویت ! بنازم سحرِ نازت را پیمبرکُش ! تماشا کن پیمبرزاده هایی را که کافر کرده جادویت ! نگاهم میکنی و من؛ به سویت دست میازم چه سعی باطلی دارم... مرا کافیست سوسویت #مهدی_حسینی...

    ادامه مطلب
  • داستان سرزمين موعود

  • نیلوبلاگ

    داستان سرزمين موعود نوشتم بار ديگر بر روايت حكايت كو نبشته از درايت خداوند درايت ذات حق است ز ما بشنيدن از جان مستحق است دگر بار از كلام حق بيامد ز ان قومى كه شد وصفش سرامد كه حق جانشان هدايت برگزيدى طمع امد به چشمشان نديدى هزاران امدند از عرش اعلى كه نوبت شد نبوت را به موسى شنيد از وحى حق موسى كلامى كه اى گشته به لطف من امامى نشانت ميدهم ان سرزمينى كه بر اكمال. گردد همنشينى پس از دورى و رنج و شرمسارى به موطن اى با قومى كه دارى به وعده شو به قوم خويش در پيش كه پايان امد ان رنج دل ريش چو موسى امدى بر وعده گاهش شد او...

    ادامه مطلب
  • مرگ خاموش پائیز

  • نیلوبلاگ

    زنده باد پول بالای پارو زنده باد مرگ خاموش پائیز وقتی انارها را دستی غیر از دستهای عاشقانه میچیند....

    ادامه مطلب
  • یار مشکین مو

  • نیلوبلاگ

    آن یار مشکین مو چه شد آن چشم چون آهو چه شد درمانده ام دارو چه شد جانم تو را خواهد همی ٭٭٭ میخواستم مِن بعدِ او تنها ترین تنها شوم اما نشد،این غم مرا تنها نمی خواهد دمی ٭٭٭ یادت به آتش میکشد این جنگل خشکیده را جانم بسوز اما بمان با من مدارا کن کمی ٭٭٭ تا آتش جانم کمی عزم خموشی میکند با چشم باد افروز خود خاکسترش را میدمی ٭٭٭ ای عشق!کوتاهی مکن در قسمتِ حُزن و اَلَم بیشم بده،دردی،غمی آهی،فغانی،ماتمی!...

    ادامه مطلب
  • "فراموشی"

  • نیلوبلاگ

    "فراموشی..." یادم نمی آید دقیقا چند وقتست این.. دل با نگاهت بی هوا دیگر نمیریزد در حسرت برچیدن گلبوسه هایی سرخ با دیدنت آه از نهادم بر نمیخیزد باور نمیکردم که روزی بوی عطر تو از خاطرات ریشه دارت رنگ خواهد باخت در جنگ عشق و فاصله، اسب فراموشی بر روی قلب و ذهن من با خشم خواهد تاخت تا انتهای نقشه ات را خوانده ام جانا رنگی ندارد آن حنای سرخ لبخندت دست خدا دادم تو را در اوج دل سنگی سردست دیگر شعله های مهر دلبندت با هرکه میلت میکشد، ای حضرت باران! از نو گلستانی به پا کن در خیال خود اصلا دوباره قصه پردازی کن و خوش باش کر میکنی هر گوش را با عشق لال خود 14 مرداد 9...

    ادامه مطلب
  • فراموشی...

  • نیلوبلاگ

    تو آمدی و عشقی به همراه آوردی سوار بر اسبی سرکش با مشعل خوشید در دست و قلب من که سالها در خواب بود آشفته و بی قرار گشت در کوچه های شب... تو رفتی وجودم را آتش زدی، موهایم را سپید و شبهایم را غرق در اقیانوس اشک... رویایم را به باوری تلخ فروختم و پذیرفتم نبودنت را و هرگز نداشتنت را... قدم در جاده بی بازگشت فراموشی گذاشتم تا از تنی لرزان در زمستان نداشتنت تا بهار تا آفتاب تا زندگی تا امید تا عشقی ابدی کوچ کنم... حال، این سینه از عشق ، تهی گشته و تصویر مردی لاغر با کت و شلوار سرمه ای و چشمانی غمگین از حافظه ام پاک شده... ای دلیل کابوسهای رفتن شبانه ام که این دستها عاجز بود از نگه داشتنت، این زن که بی تفاوت از کنار غنچه ها عبور می کند فراموشی دارد، "هرگز" باز نگرد......

    ادامه مطلب
  • اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه

  • نیلوبلاگ

    گئجه لر یاتمامیشم بس کی گؤزومدن یاش آخیب وطنی یاد ائله ییب نیسگیلی باغریمسا یاخیب ایلدریم دؤزمدی بو نیسگیله دهشتلی چاخیب اؤز اؤزومله دئییرم تانری گلیبدیر نه منه؟ اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه وطنی بئش یئره یوخ اون یئره بیز پارچالادیق اؤز ائلین دادردا قویوب اؤزگه توزوندن یالادیق آنا یوردوندا گلیب باشقاسینا اود قالادیق دوشمن اولدوق اؤزومور غرریله بوکدوخ کفنه اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه بیر مثلدیر کی قارانلیق گئجه نین گوندوزو وار هر نقدر ایری یول اولسا بئله بیرده دوزو وار چرخی دؤنموش فلگین بیر اوزو یوخ مین اوزو وار بسکی رحم ائیله مه دی سالدی منی ضعف تنه اوزوموز اولدو قارا اولمادیق ائولاد وطنه ظن ائدیریک چیخا قیش بیرجه داها یاز گلجک ائلمیزه٬ موسیقیمیز٬تار و قاوال سا...

    ادامه مطلب
  • مخمور

  • نیلوبلاگ

    عمریست رخم همرخ مه روی کسی نیست کین سوخته دل را هوس بوالهوسی نیست یا رب ز چه رویم نظرت تنگ نمودی جز تو همگان نام بجز خار و خسی نیست صیدی که به دام است امیدی به چه بندد؟ داند دل صیاد سر کوی کسی نیست حالی که ظروفم همه یکباره شکستی غیر از تو مرا مرهم و فریادرسی نیست لرزید دلم کز رخ عشاق زبردست جنگیست میان من و بانگ جرسی نیست چنگیست به مژگان تو تا چشم نهادی چنگی به دلم زد که ز تابش نفسی نیست مخمور شدم تا که شنیدم ز بت پیر ای بت شکن پیر دگر بت پرسی نیست...

    ادامه مطلب
  • فصل موج های بی امان

  • نیلوبلاگ

    باور نمی کنم که سرنوشت مردگان به چیزی بستگی نداشته است جز اشتهای کرمها برای آن ماهیگیر تنها که به صیادی ماه کفن گسترده بود در عرصه آب ماهی ها کرم های پر اشتهاتری بودند با پکی عمیق از آب تا عمق نئشگی مرگ پیش رفت آنجا که اره ماهی نیز عروس جلوه می داد خویش را راستی او را در کجای جغرافیای این دریا مرده شورها شسته اند پیش از آنکه تیمم کند با جلبگ ها و نماز بخواند بر مرگ نهنگ ها؟ آری ماه که نه کاه بود نصیبش طوفان زندگی تورش گسست و اندوه بی کسی قلبش شکست در فصل موج های بی امان کاوه قادریان...

    ادامه مطلب
  • "ما و مولانا"

  • نیلوبلاگ

    سلام به دوستان عزیز هفته آخر پائیز "هفته مولانا" از تاریخ"19تا26 "آذر ماه هرسال یعنی"10تا17" دسامبر میلادی در شهر "قونیه" (شهری در جنوب غربی کشور ترکیه امروزی )که مولانای عزیز ما از جوانی تا مرگ رو در اون بعد، از مهاجرت از بلخ گذروند و همان جا دفن شد، مراسمی برگزار میشه که هزاران نفر از سراسر دنیا در اون شرکت میکنن .باید افسوس خورد که ایران از قافله همسایگان مدعی این شخصیت برجسته داره عقب می افته چرا که مولانا تنها چند بیت مختصر به عربی و از اون کمتر به ترکی داره! ومابقی ازشش دفتر"مثنوی" و غزلیاتی که به اسم"کلیات شمس"میشناسیم همه به قند پارسی بوده!به "زبان مادری ما!" مولوی حدود" 700سال" پیش بدرود حیاط گفت در حالی که ملّیت آنگونه که ما میشناسیم" 200" ساله که بوجود آمده بنا بر این مولوی برای...

    ادامه مطلب
  • یاغمور

  • نیلوبلاگ

    یاغمور یاغان زمانیده سنسیز قالانمارام سنسیز لیگه جهانیده راضی اولانمارام قالام بو منزلون بوجاقندا شکسته پر سنسیز قناد آچوب گویه بیرده اوچانمارام سن اولماسون یقین اله ئولم، باتار نفس سنسیز چخوب کناریده چولده دولانمارام هر لحظه باغلیدور سنه کونلوم اوشاق کیمین هچ بیر گولی اوشاقون الینن آلانمارام بیرپارچا قان اولوب ئورگیم هاردا قالموسان سن اولماسون یاشاماغا ای گول اینانمارام گل بیر یاپش الیمنن حکیمانه یوخسا من تک باشیمه بو داغلاری سنسیز آشانمارام گر گلمسون گوزل، گجه لر تک قرا گیین آخر گجمدی دای بیده صبحه چخانمارام سن سالموسان خیالی بو عشقون بلاسنه یاغمور یاغان زمانیده سنسیز قالانمارام ... مهدی نعیم. خیال...

    ادامه مطلب
  • مردی در پس یک خاموشی

  • نیلوبلاگ

    مردی در پس یک خاموشی از سر کار که آمدم .مثل همیشه بعد از عوض کردن لباس هایم یک لیوان نسکافه ریختم و رفتم داخل بالکن نشستم . روبه روی خانه ی ما یک پارک بود و من همیشه عادت داشتم با نگاه کردن به بازی کردن بچه ها که با شوق فراوان بالا و پایین می پریدند و گاهی هم گریه می کردند تا پدر یا مادرشان برایشان بادکنک رنگی بخرند ،نسکافه ام را بخورم . در واقع این پارک برای من حکم یک مستند را داشت آن هم مستند زنده با کیفیت فول اچ دی که هر روز عصر به تماشایش می نشستم . آن روز هم به تماشای این مستند نشسته بودم که او را هم توی پارک دیدم . یک پیراهن سورمه ای اتو کشیده با یک شلوار پارچه ای مشکی به تن داشت و موهای جو گندمی اش را مرتب به سمت بالا شانه زده بود که با آن دو چشم مهربان آبی من را یاد مجریان شبکه های...

    ادامه مطلب
  • استاد محمود دستپیش (واله بابا)

  • نیلوبلاگ

    در اواخر سلطنت احمدشاه قاجار در نتیجه هرج و مرج بوجود آمده طایفه سارخان بگلی ناچار از مغان به آنسوی رود ارس کوچ کردند. علیxad عباس از کودکی به همراه پدرش و اعضای ایل در باکو به خرید و فروش مشغول گشت و در جوانی پس از ازدواج صاحب ۲ پسر شد و نام یکی را محمود گذاشت. محمود دستxad پیش در سال ۱۳۱۳ در باکو متولد شد و با روی کار آمدن بلشویکxadها در روسیه و فشار بیش از پیش به مهاجرین ایرانی مبنی بر اینکه یا شناسنامه شوروی بگیرید یا به ایران برگردید، مردم ایل و بالاخص خانواده علیxad عباس که اینک از سران ایل شده بود، زیر بار شوروی نرفتند و عزم وطن کردند. علیxad عباس دستxad پیش بهمراه خانواده در اردبیل و در محله حسینیه سر گذر قصبه کهرلان ساکن شدند. محمود که بسیار باهوش و پراستعداد بود در مدرسه ثبت نا...

    ادامه مطلب
  • معلم ای اموزگار عاطفه وعشق،روزت مبارک

  • نیلوبلاگ

    معلم عزیز استاد بزرگوار تو را به چه مانند کنم . دل دریاییت لبریز از آرامش است همچون کوه استوار از حوادث روزگار ایستاده ای و همچون ابر، باران پر شکوه معرفت بر چمن های دشت دانش آموختگی فرو می ریزی . خورشید نگاهت گرمابخش وجود ما وحرارت کلبه ی سرد یأس و ناامیدی و ارمغان شور و شعف است . غنچه ی تبسمی که از گلستان لبهای تو می روید، طراوت لحظه های ابهام و زیبا یی بخش خانه ی وجود ماست . کلام روح بخش و دلنشین تو موسیقی دلنوازی است که بر گوش جان می نشیند و اهنگ زندگی را به شور در می آورد. روانی به لطافت گلبرگهای ارغوان داری که از احساس و شور و شعف لبریز است . دستهای روشنت سپیدی خود را از گل بوسه های گچ گرفته و شمع وجودت از نیروی ایمان و انسانیت شعله ور است . سرخی شفق ، تابش آفتاب ، ن...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    موش ها و آدم ها | موش های تهران | موش ها | داستان سرزمین موعود | داستان فیلم سرزمین موعود | فراموشی عشق | فراموشی رمز جیمیل | فراموشی رمز ایمیل | فراموشی پسورد جیمیل | فراموشی رمز وای فای