عمریست رخم همرخ مه روی کسی نیست
کین سوخته دل را هوس بوالهوسی نیست
یا رب ز چه رویم نظرت تنگ نمودی
جز تو همگان نام بجز خار و خسی نیست
صیدی که به دام است امیدی به چه بندد؟
داند دل صیاد سر کوی کسی نیست
حالی که ظروفم همه یکباره شکستی
غیر از تو مرا مرهم و فریادرسی نیست
لرزید دلم کز رخ عشاق زبردست
جنگیست میان من و بانگ جرسی نیست
چنگیست به مژگان تو تا چشم نهادی
چنگی به دلم زد که ز تابش نفسی نیست
مخمور شدم تا که شنیدم ز بت پیر
ای بت شکن پیر دگر بت پرسی نیست
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
28 خرداد
1395 ساعت: 1:53