آن یار مشکین مو چه شد
آن چشم چون آهو چه شد
درمانده ام دارو چه شد
جانم تو را خواهد همی
٭٭٭
میخواستم مِن بعدِ او
تنها ترین تنها شوم
اما نشد،این غم مرا
تنها نمی خواهد دمی
٭٭٭
یادت به آتش میکشد
این جنگل خشکیده را
جانم بسوز اما بمان
با من مدارا کن کمی
٭٭٭
تا آتش جانم کمی
عزم خموشی میکند
با چشم باد افروز خود
خاکسترش را میدمی
٭٭٭
ای عشق!کوتاهی مکن
در قسمتِ حُزن و اَلَم
بیشم بده،دردی،غمی
آهی،فغانی،ماتمی!