
هیچکس نمیفهمد و نفهمید من چه میکشم و هیچکس درک نکرد تنهاییم را بعد تو ... ! همه فکر میکنند کنار امدن با رفتنت بسی آسان است ... ! اما حیف که نمیدانند غم تو مرد مردستان میخواهد و یک صبر لبریز ناپذیر که محال است ......
ادامه مطلب
من دست و پا می زنم در خونی زرد که یادگارِ پاییز است، و خاطره یِ بهار را هر روز در تو جستجو می کنم روزها هفته ها ماه ها سال ها و سال ها.... ما بزرگ نمی شویم این دنیاست که هر روز کوچکتر می شود... ما اصلا شبیه رویاهایمان نبودیم نه تو آلیس قصه ها بودی و نه من ناجی عروسک ها... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به ن، آ خواهرم ... خواهرم یک اتفاقِ نسبتا غیرِ شرعی بود هنجار شکنی سر به راه که موهایش را شبیه من می زد، برادرش، برادرش که مثل گرگ آزادی را بر سِتیغِ سکوت زوزه می کشید نرینه ای گردن کج که داغِ قبیله را پیشانی بود... قبیله... قبیله نیاز به دختری داشت که شعر بگوید... فرشته ای خشمگین، که زیبایی هایش را به صورتِ فلسفه بپاشد و شعر به بساطِ تاریخ و اساطیر به صورتِ س...
ادامه مطلب
داستان سرزمين موعود نوشتم بار ديگر بر روايت حكايت كو نبشته از درايت خداوند درايت ذات حق است ز ما بشنيدن از جان مستحق است دگر بار از كلام حق بيامد ز ان قومى كه شد وصفش سرامد كه حق جانشان هدايت برگزيدى طمع امد به چشمشان نديدى هزاران امدند از عرش اعلى كه نوبت شد نبوت را به موسى شنيد از وحى حق موسى كلامى كه اى گشته به لطف من امامى نشانت ميدهم ان سرزمينى كه بر اكمال. گردد همنشينى پس از دورى و رنج و شرمسارى به موطن اى با قومى كه دارى به وعده شو به قوم خويش در پيش كه پايان امد ان رنج دل ريش چو موسى امدى بر وعده گاهش شد او...
ادامه مطلب
سرزمینِ باران گون از هوای باران زچه می شوی هراسان؟؟ بی سرزمین نباشی!! در سرزمینِ باران... شاید شکوفه ها را روزی ببینم اما من چون نسیم صبحم ماندن نمی توانم باران اگر چه زیباست... اما چه می توان کرد؟؟ من را عبور باید از هر چه می شناسم...؟؟ .... شاید کویر وحشت جای شکوفه ها نیست اما اگر تو روزی دیدی شکوفه هااا را.. قبل از سلام آن روز با شاخه های باران فریاد کن تو ما را..... با احترام به استاد بزرگِ همه ی ما استاد کدکنی... تقدیم به او که خود می داند چقدر سهم من است داشتنش... رامتین و دیگر تو........
ادامه مطلب
داستان فیش ها، یک داستان تازه نیست اتفاقی تازه دراین شهربی دروازه نیست تشت رسوایی ز بام تاجران دین فروش آنچنان افتاده که دیگرحدیثی رازه نیست مردم ما سالها با این فضا خو کرده اند مهتران را درپلیدی پایه و اندازه نیست در دیار ما خباثت مایۀ شایستگی است هرکسی خائف نشد شایستۀ آوازه نیست تا بُوَد معیارخدمت ریش وتسبیح و ریا برسرخُدّامِ طاهرکیفری جزخازه نیست چارۀ زخمی چنین بر پیکراین سرزمین گفتن وخندیدن و نالیدن و خمیازه نیست چون اساس خانه را برآب وشن آراستی عاقبت جز اوفتادن لایق این سازه نیست ...
ادامه مطلب
جغرافیای لبخند... محدود به سرزمینِ کوچکیست اما؟؟!! همین سرزمین محدود حقیقتِ عشقیست گسترده تراز مرزها ی دوردستیست که لمسش چندان دور نیست... کمی عشق می خواهد و اندکی مهر و شاید جرعه ای شعر.... آنگاه ... حتی با یک لبخند هم می توان آرام نوشت .. ای آنکه به وسعت اشتیاقِ من مینگری دوستت دارم .. و دیگر هیچ .....
ادامه مطلب
سلام به همه ی دوستان عزیز امیدوارم همگی خوب و خوش و سلامت باشید دور اول صدا مشق با استقبال خوب دوستان و اجرا های زیبا به پایان رسید و خانم آدیش با دکلمه ی زیبا شون به عنوان کارشناس گویندگان رادیو انتخاب شدن در این دور باستفاده از نظرات ایشون تیم گویندگان رادیو انتخاب میشن اولین برنامه رادیو در مرحله ویرایش نهائی متن ها قرار داره و با تکمیل تیم گویندگان وارد مرحله پیش تولید میشه و به لطف خدا به زودی انجمن خوبمون در ویترین خروجیهاش برنامه رادیو رو هم قرار میده دوستان عزیزی که در مرحله اول اجرای دکلمه داشتن در اولویت برای انتخاب قرار دارن و دوستان عزیزی که به تازه گی تصمیم گرفتن با ما همراه باشن اول باید شعر "صدا مشق 1 "رو در بخش رادیو انجمن دکلمه کنن و بعد آیتم انتخابی در این قسمت. در این ...
ادامه مطلب
به نامِ نزدیک ترین دورهاا.. ** و اما بعد از پست اول این بخش(داستانِ کوتاه با الهام از عکس) و حضورِ اعضای خوب و پر تلاشِ انجمن که از یکایک این عزیزان سپاسگذارم و زحمات مدیر محترمِ بخش خانم چیذری عزیز(الماس) پست شماره ی دو..از بخش داستان کوتاه با الهام از عکس...را به مدد و یاری خداوند با عکسی که مورد انتخابِ مدیر بخش هست آغاز می کنیم و چند سطری را به جهت یاد آوری از پست اول ..در ذیل عکس برای عزیزانی که قصد دارن به زودی به جمع ما ملحق شوند قید می کنم .. دوستدار همه ی شما .. رامتین .. و دیگر هیچ .. داستان ها طبق تصویر انتخاب شده نوشته شوند به این معنی که: داستان حتما نباید تصویر را روایت کند یا لزوما به توصیف صحنه و فضای داخل عکس بپردازید بلکه میتوانید بر طبق برداشتی که از تصویر داشتید دا...
ادامه مطلب
سلام و درود اهل عزیز انجمن با توجه به اینکه بخش پرطرفدار داستان نویسی دارای مخاطبان خاص و زیادی در انجمن هست و با توجه به قبول مسئولیتِ یکی از بهترین مدیران انجمن با خواهش بنده این بخش به نام داستانِ کوتاه با الهام از عکس...به مدیریت خانم چیذری عزیز(الماس) ایجاد شد به این صورت که عکسی در این پست ارسال می شود و دوستان با الهام از عکس و طبق ضوابطی که در ذیل توسط مدیر پست تعیین شده اقدام به نگارش داستان کوتاه خواهند کرد البته تمام مسائل مدیریتی از انتخاب عکس تا تعیین داستان برتر ..به عهده ی مدیر پست می باشد و در پایان توضیحات و شرایط شرکت در پست به نقل خانم چیذری عزیز.... ** نوشتن داستان کوتاه با الهام از عکس هر هفته یک تصویر جدید داستان ها طبق تصویر انتخاب شده نوشته شوند به این معنی ...
ادامه مطلب
برف بی امان می بارید ولی دیگر دلش یارای ماندن نداشت ,حال خوشی نداشت . خودش می دانست که زمان خوبی برای رفتن انتخاب نکرده ولی دلش با او یار نبود و بار سفر را زودتر از خودش بسته بود. از خانه که بیرون زد هیچ صدایی جز ریزش بی امان دانه های برف نمی شنید وحشت تمام وجودش را گرفته بود ولی دلش راهی شده بود واما واگر را نمی فهمید. سوز شلاقین برف صورتش را کبود کرده بود وسرما تمام سلولهای تنش را آزار می داد دستاش از سرما کرخ شده بود قوز کرده بود باهر تنفس رد بخارهای تنش را توی هوا میدید. برف سنگین آمده بود وراه رفتن را برایش سخت می کرد.هر قدم که توی برف می گذاشت تا نیم متر پایین می رفت,بعد پاهایش سنگین میشد وبرداشتن قدم بعد را برایش سخت تر می کرد. نفسش سنگین شده بود وضربان قلبش هم کند میزد .انگار همه رگه...
ادامه مطلب