خرید بک لینک
تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی
چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی!

نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی
تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟

تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟
همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی

تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟
که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی

نشسته ام وسطِ برزخ از تو می گویم
محالِ ذهنِ منی، ای بهشتِ رویایی!

نشسته ام به امیدِ کنایه ای، حرفی
نه یک اشاره ی کوچک، نه حیف، ایمایی!

نترس، رو به نگاهم نبند درها را
تو از دریچه ی خاطر همیشه پیدایی

من آن نسیمِ رها از قیودِ هر قُفلم
نبند پنجره ها را در عمقِ تنهایی

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

صفحه بندی