خرید بک لینک
فریاد،چگونه از رخت دل بکنم
ای کاش که در سینه دلم سنگ شود

چون نقش زند یاد تو بر لوح خیال
جانم نوسان کنان چو آونگ شود

تا زلف پریشان تو را می بینم
ناگاه میان عقل و دل جنگ شود

ساقی قدحی ده که بنوشم سرمست
شاید که علاج قلب دلتنگ شود

یک کهنه شکاف ریز بین من و توست
ترسم که همین،هزار فرسنگ شود

ای وای ازآن زمان که شیرین دهنت
آلوده به زهر تلخ نیرنگ شود

از جلوه ی رقص ماهیان کو خبری؟
وقتی که رئیس برکه خرچنگ شود

آسیمه فرار باید از شهر ریا
آن روز که صدق و معرفت ننگ شود

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: يکشنبه 20 فروردين 1396 ساعت: 17:43

صفحه بندی