گونلری
-
تاریخ: 1395/4/11 ساعت: 3:15
فلک یئتیریبدی قارا گونلری گزیرم گئجه لر آرا، گونلری دولاندی زمانه دولاندی دوران بیلمیرم آپاردی هارا گونلری منیله یاشایان گئجه ده یاشیر محنت لر ایچینده آغیلیم چاشیر بو درد اوره ییمده هی آشیب داشیر یازمادی من ایلن یارا، گونلری قوجالیرام داها عومور کئچه نی ازبر ایله میشم نئیلیم نئجه نی بوتوی یازدی منه ...
به یاد تو
-
تاریخ: 1395/4/11 ساعت: 3:15
به پایت ریختم ای بی وفا عمر گرانم را نمودم پیر و فرسوده به عشقت جسم وجانم را عجب با من غریب و با غریبان آشنا گشتی زیادت برده ای ای آشنا نام و نشانم را بیاموز از غم هجران کمی رسم وفاداری که روشن می کند با شعله های خود شبانم را نه همدل بوده ای با من ،نه یک دم همزبان ای گل که می سوزاندم این غصه هم دل ه...
من بادبادکی هستم
-
تاریخ: 1395/4/11 ساعت: 3:15
من بادبادکی هستم هرچه مرا از خود دور تر می کنی بیشتر دوستم داری آرش عبدی غفوری من 14 ساله هستم کتاب : من بادبادکی هستم
شب نقره کوب (قسمت دوم)
-
تاریخ: 1395/4/10 ساعت: 4:49
اتاق آقاجون قشنگترین اتاق خونه بود.پنجره های بزرگ با پرده های مخمل قرمز که رو به حیاط باز می شدند . لب پنجره ها پر بود از شمعدونی هایی که بی بی گذاشته بود . قرمز خوش رنگ ، مثل سر لپ های بی بی وقتی که می خندید. دوست داشتنی و دل نشین . یه فرش دست بافت خوش نقش و نگار وسط اتاق بود سمت راست اتاق یه کتابخ...
سانديس خور
-
تاریخ: 1395/4/10 ساعت: 4:49
به نام خدایی که نور را افرید تا تاریکی بی معنا نباشد. امروزم قلمم را با رنگ سیاه امیخته می کنم مینویسم امیدوارم سیاه ننویسم. از کودکی اموختم برای رسیدن به بهشت باید شهید شوم هر چند این فقط یکی از راها بود و من این را خوب اموختم و دانستنم انسان روزی میمیرد پس همه و همه روزی میروند چه خوب است این رفتن...
معجز شبستری
-
تاریخ: 1395/4/10 ساعت: 4:49
میرزا علی معجز شبستری معروف به معجز شبستری در سال ۱۲۵۲ خورشیدی در شبستر که در آن زمان قصبهای کوچک بود متولد شد.وی فرزند حاجی آقا از تاجران بزرگ شبستر و پدر بزرگش حاجی میرزا بابا حاکم شبستر بود. وی دو برادر بزرگتر از خودش به نامهای حسن و حسین داشت که به استانبول رفتوآمد داشتند. میرزا علی معجز در شبست...
حقوقي آنچنان در فيش داري!
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 21:08
هنرها در بساط خویش داری تو حتماً عقل از ما بیش داری! به اسم خدمت و خدمتگزاری حقوقی آنچنان در فیش داری به ما یارانه دادی، لقمهای نان بنازم که غم درویش داری! ندارم بنده حتی سرپناهی تو ویلای شمال وکیش داری به فکر مسکن مهر پرندم تو اما برج در تجریش داری تماشایش برای ما حرام است خودت اما هفشتا دیش داری! ...
من و محیط زیست
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 21:08
داداشم علاقه ی وافری به عکاسی داره. یه مسابقه ی عکاسی بود که موضوع عکساش در رابطه با حمایت از محیط زیست بود. داداشم پاشو کرد تو یه کفش که میخام برم فلان دره ی دورافتاده که از فلان نوع پردنده ی در حال انقراض عکس بگیرم. مامانم هم پاشو کرد توی اون یکی کفش که نمی زارم تنهایی بری، باید امین آقا هم باهات ...
دیوانه میخندد
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 18:00
تو هنوز یادت است ؟! روزِ در کوچهء ما وقتی من محو تماشای تو بودم ... ناگاه - چادرت را باد بُرد تو ز توبیخ پدر گریه کردی و منم خندیدم تو ز خندیدن من قهر شدی و به دستان بلورین خویش سخت بر سینه من کوبیدی و به تکرار بگفتی که برو ! .... کاش می شد که بفهمی وقتی آن زلفک ممنوعه خویش تو به بادش دادی اتفاقن دل...
چمدان غم
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 18:00
دشنه ی تیز و من و شاهرگِ هر دو دستم من که حالا چمدانِ سفرم بر بستم چمدانِ که در او درد و غم و هجر و فراق هر چه از عشق تو درسهمِ خودم را بستم رفتی و بعد تو من نیست شدم؛ نابودم من ندانم که هنوزم ز چه خاطر هستم رفتنت؛ رفتنِ جانم ز بدن بود و هنوز زنده ام؛ زنده بگوری که به غم پیوستم قبل از اینکه بروی کاش...
با تو قسمت میکنم
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 10:36
یک سبد بیتابی ام را با تـــــو قسمت میکنم آسمان آبــــــــی ام را با تـــــو قسمت میکنم گرچه هر شب خوب میخوابی گُلم امشب ولی نیمه ی بیخوابـــــی ام را باتو قسمت میکنم سهم من از با تو بودن یک شب مهتابی است این شب مهتابــــی ام را با تو قسمت میکنم آن لب گیلاســی ات را با لبــــــم آغشته کـن گونـــه ی ...
حقیقتِ شاملو..
-
تاریخ: 1395/4/5 ساعت: 0:04
حقیقتِ.... ........شاملو.... .. رامتین ودیگر....تو...
صلح دل
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 20:37
صلح نمی کند دلت با دل من ای آشنا یاد نمی کند سرت ، یاد مرا ، روی مرا دل به تو بسته بود دل تا که خودت گسیختی روح مرا ربودی و قلب مرا فریفتی
نوزده
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 20:37
رگ، رگ، رگ رگ، بار، باریدن گرفته بود و نوزده پسر بی سر از قعر دره چیزهایی می خواندند که دیگر نبود پ یک: مرخصی پ دو: سیگار پ سه: مادرم پ چهار: اشلونک پ پنج: گوسفندهای من پ شش: دست های پدر پ هفت: پَلا بونه پ هشت: آبی پ نه: سال گذشته در مارین باد پ ده: پرچم بالاست پ یازده: جون پ دوازده: نمازم پ سیزده: ...
جانم علی ع
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 20:37
بنام خدا شهادت مولا ی متقیان حضرت علی ع را تسلیت عرض مینمایم شعر پیش رو آخرین کار حقیر میباشد تقدیم به پیروان عزادار حضرت ( جانم علی ) عشقم علی، روحم علی جانم علی مَرهم علی ، چاره و درمانم علی جانم علی ، ای جانِ جانانم علی زنجیـرِ عشقـش گردنَـم آویختـم دیوانـه ام ، آرام و عُصیانم علـی جانم علی ، ای ...
دسمال من زیر درخت آلبالو گم شده
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 20:37
یک دستمال سرخ جادویی که گم کردم زیر درخت آلبالویی که گم کردم داری سواد آیا ؟ -نه ، هستی بی سواد آیا؟ -نه ، پس تویی آن بچه یابویی که گم کردم یک یادگار کودکی از عشق اول بود چه خاطره انگیز بود اویی که گم کردم سرخی آن از جوی خون دیدگانم بود خون می خورم در حسرت جویی که گم کردم به این نتیجه می رسم حالا که...
آورده ام برای تو صد شاخه گل
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 20:37
یک بار پیش مایی و یک بار بارقیب یک بار می روی و گم و گور میشوی دستم به ردپای تو حتی نمی رسد نزدیک می شوم به تو و دور میشوی حسرت مسیر هر نفسم را گرفته است از ناشنیده های گلوگیر، من پرم بازیچه ی کسی شده ای ناکس تر از همه من آنطرف نشسته ام و حرص می خورم با پای خود نمی روی و می برد تو را جایی که عقل آدم...
رندی
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 16:57
ز هرچه تاب و توان یار دهد مرا نزرش کنم دوچندان بار دهد مرا جام سکندر کفاف کار نمیکند رندی کنم جام استوار دهد مرا صلابت و شوری میان کنم در دل جنات تحتها الانهار دهد مرا نه رونق بازار ما همین باشد جنت هرآنجا قرار دهد مرا به گفتگوی او هر کوی بنشینم هوشی ده توان اذکار دهد مرا کاش جرعه ای سبوی پنهانی بهر...
پریشان
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 16:57
شب یلدا همه در زلف تو پنهان باشد ماه از چهره ی زیبای تو تابان باشد زلف در باد رها کردی و برباد برفت هستی ما که دلی بی سر وسامان باشد هرچه تو با دل دیوانه ی ما ناز کنی میخرم ناز تو گرقیمت ان جان باشد در ره عشق تو من شهره ی افاق شدم مثل ماهی که شب تیره درخشان باشد تاکجا بار غم عشق تو بر دوش کشم تابه ک...
تن ها در گریبان
-
تاریخ: 1395/4/4 ساعت: 16:57
شبی تاریک هوا سرد است و بارانی بلورین ریز می ریزد درون از روزنک های سرا دیوار پوشالی به افکارم به سختی می زند سیلی چنان سوزی موازی با غمی سنگین به جانم مانده از دیروز شبیخونی به بهمن ماه ستیزی نابرابر از فرایند جدالی سخت و نا همگون زیک سو شیشه ها از سوی دیگر سنگ هوا آلوده با دودی نفس گیر و فضا آغشته...