یک بار پیش مایی و یک بار بارقیب
یک بار می روی و گم و گور میشوی
دستم به ردپای تو حتی نمی رسد
نزدیک می شوم به تو و دور میشوی
حسرت مسیر هر نفسم را گرفته است
از ناشنیده های گلوگیر، من پرم
بازیچه ی کسی شده ای ناکس تر از همه
من آنطرف نشسته ام و حرص می خورم
با پای خود نمی روی و می برد تو را
جایی که عقل آدمی اصلا نمیرسد
چشمت تحقق همه حاجات مردم است
نوبت چرا به چشم تر من نمیرسد
وقتی که دست های تو را لمس میکنم
گویی جهان غلام من خسته میشود
احساس میکنم که کسی نیست مثل من
پرونده ی سلاله ی غم بسته میشود
با دیگری مرو که از این بوستان شعر
آورده ام برای تو صد شاخه گل ، بیا
محتاج تر نمیشود از من به تو کسی
من بی تو پوچ میشوم ای «کنترل»،بیا
برسد به دست: کنترل تلویزیون
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
4 تير
1395 ساعت: 20:37