خرید بک لینک
داداشم علاقه ی وافری به عکاسی داره. یه مسابقه ی عکاسی بود که موضوع عکساش در رابطه با حمایت از محیط زیست بود. داداشم پاشو کرد تو یه کفش که میخام برم فلان دره ی دورافتاده که از فلان نوع پردنده ی در حال انقراض عکس بگیرم. مامانم هم پاشو کرد توی اون یکی کفش که نمی زارم تنهایی بری، باید امین آقا هم باهات بیاد. خلاصه ما هم شدیم بچه خوبه و اینو بردیم فلان منطقه.

صبح زود راه افتادیم، چون منطقه کوهستانی بود، راه پیاده زیاد داشتیم. ظهر بود که رسیدیم به یه جایی داداشم گفت صدای اون نوع پرنده رو می شنوم. بعد از اینکه کلی اینور و اونور رفتیم و دنبال صدا گشتیم آخر سر دیدیم داخل چندتا بوته خودشو استتار کرده. من هم خوشحال بودم که یه پرنده ی در حال انقراض پیدا کردیم و می خایم باهاش کار فرهنگی و هنری انجام بدیم تا نسلش منقرض نشه. در واقع داشتیم برای بقای نسل پرنده ها کار فرهنگی می کردیم. یه حس خوبی داشتم.

پاورچین پاورچین رفتیم بالاخره در زاویه ای قرار گرفتیم که می تونستیم خوب ازش عکس بگیریم. خیلی کار سختی بود ولی به خاطر هدفمون همه ی سختی کار رو تحمل کردیم.

بعد از اینکه عکسا رو گرفتیم، برگشتیم ناهار، دیدیم یه چند تا حیوان مجهول الهویه، ظرفامونو به هم زدن و ناهارمونو خوردن. ما هم که گشنه بودیم برای بقای نسل بشر یه چند تا تله گذاشتیم پرنده ها رو گرفتیم و همونجا برای ناهار کبابشون کردیم. انصافا خیلی خوشمزه بود. وقتی دیدم این نوع پرنده چه قدر گوشت لذیذی داره از کار هنریمون بیشتر خوشم اومد. چون گوشتش اونقدر خوشمزه بود که آدم حیفش می اومد، یه چنین گوشتی منقرض بشه. واقعا من نمی دونم چرا مردم می خان این جور حیوونا رو منقرض کنن.

برگرفته از: سخنان آنچنانی امین

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: شنبه 5 تير 1395 ساعت: 21:08

صفحه بندی