ننگ
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
(ننگ) بشنو این ننگ زمانە از نی صاحب نفس میزند فریاد خود با صد نهیب و صد جرس کاندر این بیغولگاە مستی و نابخردی مرد نامرد گشتە است؛ نامرد گشت امروز کس
طبیعت
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
(طبیعت) سرو سبزین سماعین جامە مطربی تازە شنید از بیشە آب نوشین زلالین چشمە بر دل بادە زدە صد تیشە پرتو زرین چتر آفتاب ظلمت شب بردرید از ریشە از امل دارد عمارت بلبل آن عمارت کە گلاب از شیشە طبع اتباع طبیعت پیشە خوشتر آن دم کە زند اندیشە
گرگ ها
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
در عجبم وقتی روز ها ، کبابی ها و شب ها ، جگرکی ها بوی گوشت های کبابیشان تمام شهر را میگیرد چرا گرگ ها باز هم به دنبال شکار می گردند
زو زه ی انسان " گرگ
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
صدای زو زه ی گرگ های گرسنه از بالای کوه چون بهمن در دل مردم سرازیر میشود. زمستان قصد رفتن نداشت . مردم برای تهیه ی آذوقه خود با گرگ ها در دل زمستان میجنگیدن . امروز نم نم باران برف که تا شب نوید یک طوفان سوزناک را میدهد. برای شکار گوزن شکارچیان هریک تفنگ و سگان شکاری خود را آورده بودن . صدای یکی ازش...
و کنون
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
گرچه در پی هنر نرفتم و هنرمند نشدم،ولی هرگز چهره ی آقای نقاشی که یک یا دو بار در هفته به دبستان ما می آمد و با ذوق و علاقه ما را تشویق می کرد نقاشی بکشیم و هنر بیاموزیم را فراموش نمیکنم.برایمان از ارزش های هنر میگفت و هر جلسه یکی از تابلوهایی زیبایی که کشیده بود با خود می آورد تا به ما نشان دهد،بلکه...
پایان تلخ ...
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
سرریز شوو رو اجاق افکارم شعر من بی تو واژه کم داره قلمم سبز میشه با چشمات رو ورق واژه واژه میباره میخوام اینبار ترانه ی سادم پر شه از حس تو ...جهانی شه! چرخ بزن تو سرم بذار شعرم با یه لبخند تو روانی شه ! میدونم محاله داشتن دستات توی این جهان سرد لاکردار... ولی اینجا تو دفترم یکبار... خودتو دست عشق م...
چراغ و آیه
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
چو اشکی سَر به دامن شد که سازِ دایه می سازد؟ که تا فرجامِ دل بازی، وفا آرایه می سازد؟ تو از دارِ درخت آموز چونین احساس و اُلفت را به هر هیزم شکن هم باز که طرحِ سایه می سازد؟ تو از شب رازِ عصمت گیر که در ایامِ بی دادی ندارد آشکاری راز، که این پیرایه می سازد؟ تو از موری توان آموز که اهرامِ عجایب هم کز...
حسرت
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
ديريست آرزو دشت سرابِ ماست انگار زندگي شرحِ عذابِ ماست در زندگي فقط آهي کشيده ايم کابوس هايتان رويايِ خوابِ ماست
نبود!
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
رخش چو ماه نبود و قدش بلند نبود لبان خشک و سفیدش مثال قند نبود نه چشم هاش درشت و نه بینی اش کوچک به زیر مقنعه گیسوی او کمند نبود نمی رسید سطوحش به سطح استاندارد به قول بچه محل هایمان "برند" نبود نمی نشست به دل خنده ها و صحبت هاش اگر چه اهل نشست و بگو بخند نبود نه ابروان کمانی نه چهره ای دلچسب تمام ز...
بهترین رفیقم
-
تاریخ: 1395/4/18 ساعت: 7:47
"بهترین رفیقم" دلم گرفت ...یه گوشه ای نشستم دوباره باز... توی خودم شکستم رو شونه هات ...سرمیزارم ولی باز نشد گلم!... من حرفمو نگفتم این نامه رو ... بارون برات نوشتم کاشکی میشد... باشی تو سرنوشتم وقتی کنارم ... تو باشی میدونم حس میکنم ...که مالک بهشتم این نامه رو ...گریه برات نوشتم با این چشا که ...س...
توهم بی نشان
-
تاریخ: 1395/4/13 ساعت: 0:42
معرفی شخصیت اول داستان (با من آشنا شو.): سلام اسم من سارا است و 18 سال دارم و با پدر و مادرم زندگی می کنم. البته بهتره بگم با مادرم؛ چون پدرم اکثرا برای ماموریت میره و تا یکی دو ماه نمی بینمش. مادر من یه شخصیت دمدمی مزاج و استرسی داره و همیشه برای همه ی کارا عجله داره و خیلی هم به نظم اهمیت میده؛ با...
امیر علیشیر نوایی
-
تاریخ: 1395/4/13 ساعت: 0:42
امیر علی شیر نوایی یکی از شاعران بزرگ تاریخ ادبیات ترکی و فارسی است. نوایی چه در نظم و چه در نثر آثار گرانبهایی از خود بر جای نهاده است. و مجالس النفائس او یکی از مشهورترین تذکره های تاریخ ادبیات است که اصل آن به زبان ترکی جغتایی است ولی در ایران ترجمه فارسی آن به کرات منتشر شده است و تقریبا تاکنون ...
گل سرخ
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 14:57
آسمانم به هوای نفست آبی بود این کبودی ز نبود نفس رنگین است که ز حسرت فردا اشک یخ می ریزد *** کاش آن روز هوایی بودم که به باروی هوای تو رسید و به آن کفش بلور و تن اقیانوسی به سراپرده ی آه تو چه خوش می رقصید وتهی دست نماند از حسرت هر هوایی که هوای پر پروای تو دید کاش پروانه ی اوهام و خیالی بودم که طوا...
پشت این پرده ی ماتم زده خورشیدم مُرد
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 14:57
خسته ام تکیه به دیوار تغزل زده ام پلک را بسته به چشمان غزل زُل زده ام گام هایم به گلوگاه حقیقت نرسید دست بر داشته ام... رو به تخیل زده ام پشت این پرده ی ماتم زده خورشیدم مُرد آه با ماه چرا راه تفأل زده ام باز در حسرت لبخند خدا میمیرم باز با اشک به آغوش بُتی پل زده ام باز در باور هر پنجره زرد است بها...
آیینه مستی
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 10:46
پرسید زمن مستی این صفحه دوار است یا چشم من احول شد کین نقطه پرگار است گفتم که نه آن صفحه نه نقطه ببینم من آیدزهمان مستی ازدیده بیمار است گفتا که چنین شیبی از این ره پرپیچ است یا این که زحال من هموارنه همواراست گفتم که تو اهل دل اندازه نگه می دار مستی که زحد باشد هر سهل چه دشوار است گفتا بنگر دورم ان...
خرمن خواب
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 10:46
عصیان تو آتش زن این خرمن خواب است آتش بنوازش که یخی سخت گرفته صد پاره جگر از در میخانه گذشتند رگ های هوس از چه چنین سخت گرفته
کیف دنیا
-
تاریخ: 1395/4/12 ساعت: 7:29
زندگی را با محبت ساده برپا می کنیم با محبت درد یکدیگر مداوا می کنیم فارغ از ماشین و ویلا گوشه ای از زندگی با دو فنجان قهوه هم ما کیف دنیا می کنیم یار هم هستیم و دوشادوش هم در زندگی خوشترین برنامه ها هم با هم اجرا می کنیم عشق ما تنها به گفتن یا نوشتن سر نشد عاشقی را در عمل با هم تماشا می کنیم آنقدر د...
نوزده
-
تاریخ: 1395/4/11 ساعت: 21:41
رگ، رگ، رگ رگ، بار، باریدن گرفته بود و نوزده پسر بی سر از قعر دره چیزهایی می خواندند که دیگر نبود پ یک: مرخصی پ دو: سیگار پ سه: مادرم پ چهار: اشلونک پ پنج: گوسفندهای من پ شش: دست های پدر پ هفت: پَلا بونه پ هشت: آبی پ نه: سال گذشته در مارین باد پ ده: پرچم بالاست پ یازده: جون پ دوازده: نمازم پ سیزده: ...
مهرمادر
-
تاریخ: 1395/4/11 ساعت: 21:41
مهرافروزفروزان,مهرمادرست تابش ماهرخ,مهتاب روی مادرست بوی یاس سجاده ومهریادگارمادرست عطرگل بوی بهاران دامان مادرست نغمه خوانندعندلیبان,گلسرخ مادرست سوختن پروانه وشمع داستان مادرست همدم وسنگ صبور,مونس غم مادرست شاه ودرویش نیازش دعای مادرست گربهشت گویندکلیدش زیرپای مادرست من به جان دیدم,بهشت آغوش گرم م...
انتظار
-
تاریخ: 1395/4/11 ساعت: 21:41
نجوای خیالی نگاهت...؛ طنین دلهره ایست از پشت شیشه های انتظار... که در آغازین لحظه های پایانی شب ؛ ندای تاریکیه دیگری سر میدهد ؛ تو می آیی ....؛ سرم روی تاقچه پشت پنجره...؛ دستانم که در انتظاری گرمای دستانت بود ؛ چه بیرحمانه به دست طبیعت سرد شد ؛ نوید انتظاری سخت برخواسته از جسمی بی جان اما پر امید ؛...