انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «چه فرقی میکند صد سال دیگر» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، به همراه رونمایی از (نشسته در ته فنجان)

  • نیلوبلاگ

    درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...

    ادامه مطلب
  • نام شعر نیمایی طنز : صدای باد میآید

  • نیلوبلاگ

    صدای باد میاید صدای باد شکم های باد دار میاید به صف ایستادگان در انتظار آن دخترک زیبا که رفته بود با شتاب پشت آن دیوار که بوی تعفن مشام را میدهد آزار . صدای باد میاید کسی که تاب ایستادن نداشت از آنسوی جاده میاید دوان دوان در انتظار تکان میخورد بی تاب . میکند آرام زمزمه با من و در پایان ...

    ادامه مطلب
  • میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه!

  • نیلوبلاگ

    دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟

  • نیلوبلاگ

    عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...

    ادامه مطلب
  • دریچه ی خاطر

  • نیلوبلاگ

    تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...

    ادامه مطلب
  • صدایی می آید در باد

  • نیلوبلاگ

    صدایی می آید در باد می پیچد در گوش من صدایی سوزناک صدایی می آید در باد در بین برگان درختان سنفونی پژواک می شود او کیست در حال زمزمه ی این آواست؟؟؟ خبری نیست!!! اثری نیست!!! در گوش من هزاهز های پر تکرار صدای در باد از دوردست ها گویی استرحام می طلبد او کیست؟؟؟ صدای در باد در پرتوی افق، چهره اش بی ن...

    ادامه مطلب
  • سال نو

  • نیلوبلاگ

    بیهوده است گفتن، بیهوده تر شنیدن دردِ نگفتنی را باید فقط کشیدن انگار خواجه حافظ با چند بیتِ نافذ پیچید نسخه ام را از زندگی بریدن حال دلم خرابُ و در پیش رو سرابُ و بخت سیه به خوابُ و از خویشتن رمیدن بر من گذشت سالی هر لحظه اش ملالی مرغ سعادت استُ و از بام من پریدن خوش باد روزگارت، آسودگی کنارت چشمم به خط پایان آماده ی رسیدن...

    ادامه مطلب
  • سال جدید

  • نیلوبلاگ

    آری سال پا به ماه شده... عمر تراژدی عید را به سکانس می کشد... ظرف های شکسته،خانه ها را ترک گفتند... اما قلب ها ی شکسته در انزوای جان پای تیرک عشق هنوزم شلاق می خورند... عید زاییده ی کدام درد است؟؟ که همه دیوانه وار به سمتش سر ریزا[/size]ند؟؟؟؟...

    ادامه مطلب
  • تبریک سال نو

  • نیلوبلاگ

    سلام دوستان عزیز انجمن شاعران جوان فرا رسیدن فصل بهار و نوروز باستانی را به تک تک اعضا تبریک می گوید و آرزوی سالی پر از خیر و برکت برای شما عزیزان دارد. برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز "شیخ اجل" دوستان عزیز در ز...

    ادامه مطلب
  • دیگر نخواه تا به تو!ایمان بیاورم

  • نیلوبلاگ

    گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...

    ادامه مطلب
  • کوچه

  • نیلوبلاگ

    کوچه از دلتنگی خود چه گفت که بارید سیل به پا شد تا چهارراه رفت کوچه را دوست دارم درد دل کردن با آدم ها را گاهی دلتنگی رسوب می کند بغض می شود و او بی خبر از حال تو به باد فراموشی سرد می اندیشد . آیدین قلی نژاد بداغ...

    ادامه مطلب
  • قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت

  • نیلوبلاگ

    قلم در لیقه یعنی دست من در پیچه ی مویت و نستعلیق یعنی رد انگشتم به گیسویت تماشایی ترین شعری که این شاعر به خود دیده غزل میبارد از چشمت، رباعی از بر و رویت ! بتِ بیتای من ! داری خدایی میکنی در من خداوندا ! دلی دارم پریشانت، دعاگویت ! بنازم سحرِ نازت را پیمبرکُش ! تماشا کن پیمبرزاده هایی را که کافر کرده جادویت ! نگاهم میکنی و من؛ به سویت دست میازم چه سعی باطلی دارم... مرا کافیست سوسویت #مهدی_حسینی...

    ادامه مطلب
  • چه فرقی میکند

  • نیلوبلاگ

    فاصله دیوار یا دنیا چه فرقی میکند بی تو با مردم و یا تنها چه فرقی میکند فاصله بدتر از این من دیگر اینجا نیستم حاصل این فاصله آنجا چه فرقی میکند بهترین شب را برای تو رقم میزد دلم راستی آغوش او با ما چه فرقی میکند میروم دیگر برایم صحنه ها رنج آور است بود یا نابود من حالا چه فرقی میکند میروم در گوشه ای از شهر دور از ازدحام شهر من پایین یا بالا چه فرقی میکند هر دفه یک قصه سر هم کردی و گفتی برو جان من این قصه با آنها چه فرقی میکند داریوش نوروزی برگرفته از اثری از استاد فاضل نظری...

    ادامه مطلب
  • »عشق، بازیچه ما بود و نمی فهمیدم..«

  • نیلوبلاگ

    کل این قصه حطا بود و نمی فهمیدم عشق،افسانه ما بود و نمی فهمیدم گرچه در ریشه مان ریخته بودیم به هم تنه ام از تو جدا بود و نمی فهمیدم.. سایه ات روی سرم داشت خدایی می کرد تیر چشمم به هوا بود و نمی فهمیدم.. مست می شد دلم از جام سرابت، اما تو کجا؟ عشق کجا بود و نمی فهمیدم چِقَدَر دست مرا پوست گردو خط زد! و چه بی رنگ ،حنا، بود و نمی فهمیدم قصه اینبار دل عاشق یک شیر نبود.. قصه اینبار "بقا" بود و نمی فهمیدم انتحاری که دلم تجربه اش کرد و شکست اثراتش همه جا بود و نمی فهمیدم! گفتم از حمله طوفان به سلامت ساحل! لنگر عشق رها بود و نمی فهمیدم! ...

    ادامه مطلب
  • تقدير به ما گرچه دل شير نداده

  • نیلوبلاگ

    از هر دري آموخته اي يك هنري را از غنچه حيا از تنِ گل پرده دري را با روسريت شعبده بازي نكن اينقدر انداختي از چشم همه حور و پري را در چشم چه داري كه چنين خانه نشين كرد اين هرزه دلِ سر به هواي ددري را بي واهمه دل برده اي از خلق كه انگار از جمله طلب داشتي ارث پدري را اين نكته بديهي ست كه شيرين نتوان خواند هر آكله يِ غبغبيِ لب شكري را از دفتر نو لطف غزل رفت! بياريد! آن دفتر كاهيِّ قديم فنري را ... تقدير به ما گرچه دل شير نداده آميخته با خصلتمان كلّه خري را #مسعود_رياضي ...

    ادامه مطلب
  • خون سرخ و آب جاری... چه عجیب است انشایم!

  • نیلوبلاگ

    آبی که در لوله های آب ، جریان دارد؛ خونی است که در رگ های آدمی جریان دارد. نشاط می آورد. زندگی می آفریند. زمانی که آب را باز می گذاری و تباهی پُر سوزَش را به آرامشی پوچ، بدل می کنی؛ ذره ذره از خون خود را می مکی. خنده ات از چیست؟از حال؟ که با افتخار تیغه ای برداشته و دست خود را بریده ای؟! برای من که خنده ات، هراسی دلهره آور است. دلهره ای که دستانم را به لرزه در می آورد. آب می رود... تو می خندی... کودکی مظلوم بر روی زمین خشک، به امید قطره ای آب دهان گشوده. اشک هایش از شدت تمنا، خشک شده است... و تو باز هم می خندی. روزی خواهی فهمید. روزی می رسد که تو هم طعم تشنگی را خواهی...

    ادامه مطلب
  • باران است دیگر... می بارد

  • نیلوبلاگ

    بر خلاف هر شب، امشب شب تلخی ست. من کنار پنجره چشمانم را به دوردست ها می دوزم و می بینم: رعدی وجود درختی را می درد و درخت می سوزد...؛ پرنده ای تا آخرین لحظات جیغ می کشد؛ ولی او هم مانند درخت تنهاست و کسی نیست تا نجاتش بدهد؛ تقدیرش این است که در صدای دل انگیز باران ولی با رعدی وحشی بمیرد؛ امشب چراغ کوچه باغمان هم سوخت و حالا تنها چیزی که دیده می شود باران است. این دنیای بارانی را که می دیدم، با خودم می گفتم چه عاشقانه! اما این بار فرق می کند؛ حالا باید بگویم چه عاشقانۀ تلخی... امشب گونه هایم را به باران می سپارم و اشک هایم را در باران و در سرمای پاییزی روانه می کن...

    ادامه مطلب
  • تا قصد رفتن کردی...

  • نیلوبلاگ

    تا قصد رفتن کردی چیزی شکست! نمی دانم چشمان تو تَرَک برداشت یا تصویر من... ...

    ادامه مطلب
  • شلمچه، شعر شورانگیز لایروبی مادرچاه!

  • نیلوبلاگ

    بدم میآید از آورد و آوردگاه چه با دوستان چه با بیگانه و دشمن! چه معنی میدهد دربی!؟ که این جنگ، بردنش بدتر ز باختن هست. همآورد بدترین اشکال آورد است! و دشمن، جزء پلیدیهای من نیست! از این رو جنگ، به هرشکل و به هرنحو و به هرصورت، ستیزه با خود و بیخودترین کار جهان است! اگر در جنگ بودم ، چند صباحی اگر جا مانده اعضائم در آن عرصه دلیل آن ، فقط عشق بود همان عشقی که مستحکم کند پیوند بین من ، و زیبا زندگی را بدم میآید از ترکش، چه نارنجک چه از مین و چه خمپاره، چه ترکش در زبان باشد! که این بدتر ز آن باشد... سراپا...

    ادامه مطلب
  • چه زود دیر می شود

  • نیلوبلاگ

    فارغ ز سن و سال دلت پیر می شود عمرت گذشته تا برسی دیر می شود وقتی به رغم عشق کنارت گذاشتند از هر چه عاشقیست دلت سیر می شود در فکر یک نفر که در آغوش عاشقت اما فقط به خواب ،که تعبیر می شود باید سپرد خاطره ها را به دست باد یک دوست،یک نگاه که درگیر می شود باید گذشت از دلِ این بی ترانگی حتی اگر که پای دلت گیر می شود دردی که از نگاه به آهی رسیده است با هر نفس که می کشمش تیر می شود باید نشست پای حکایت که زندگی با صبر بی حساب چه تقدیر می شود #بهنازـــسمیعی_نژاد...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    چه فرقی میکند | چه فرقی میکند فریاد یا پژواک | چه فرقی میکند کجا زندگی کنی | چه فرقی میکند رمضان باشد | چه فرقی میکند کجا زندگی میکنی | چه فرقی میکند صد سال دیگر | چه فرقی می کند فاضل نظری | چه فرقي مي كند | شعر چه فرقی می کند | دیگر چه فرقی میکند