خرید بک لینک
آبی که در لوله های آب ، جریان دارد؛ خونی است که در رگ های آدمی جریان دارد. نشاط می آورد. زندگی می آفریند. زمانی که آب را باز می گذاری و تباهی پُر سوزَش را به آرامشی پوچ، بدل می کنی؛ ذره ذره از خون خود را می مکی.
خنده ات از چیست؟از حال؟ که با افتخار تیغه ای برداشته و دست خود را بریده ای؟! برای من که خنده ات، هراسی دلهره آور است. دلهره ای که دستانم را به لرزه در می آورد. آب می رود... تو می خندی... کودکی مظلوم بر روی زمین خشک، به امید قطره ای آب دهان گشوده. اشک هایش از شدت تمنا، خشک شده است...
و تو باز هم می خندی. روزی خواهی فهمید. روزی می رسد که تو هم طعم تشنگی را خواهی چشید و زمانی متوجه آن خواهی شد که دیگر خیلی دیر شده است. زمانی که خون در رگ هایت خشکیده؛ تک تک سلول هایت تشنه به خونند و یکی پس از دیگری جان می دهند. می خواهی بازگردی؛ اما... این زخم مدت هاست که سر بازکرده و تو هر روز بی آنکه دستان غرق در خونت را ببینی،بی آنکه متوجه مرگ تدریجی ات باشی، به درخشندگی آب، لبخند می زدی، همچنان هم آب را باز بگذار و به خنده هایت ادامه بده. من مانعت نخواهم شد. آری...ریشه ی آن غنچه ی تشنه ی تازه متولد شده را در این آفتاب سوزان خشک کن. خانه ی دلش را از ناامیدی ویران کن. در دل آن رهگذاری که در بیابانی سوزان، در پی قطره ای آب هراسان به هر سوی می دود؛ آتشی سوزان تر بیفروز. من هم تو را نگاه خواهم کرد. هم حالا و هم آینده ات را. بله؛من هم خوب می دانم که مدت ها طول می کشد که بی آبی به خانه ی تو رسد؛ اما فراموش نکن|خوب به خاطر بسپار که شاید پیش از بی آبی، نفرین تک تک کودکانی که خون آن ها را مکیدی و تک تک نفس هایشان را محتاج قطره ای آب کردی؛ تو را از پای درآورد.

برچسب: خون و گل سرخ,نمایش خون و گل سرخ,تئاتر خون و گل سرخ, نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 18 شهريور 1395 ساعت: 8:56

صفحه بندی