بدم میآید از آورد و آوردگاه
چه با دوستان
چه با بیگانه و دشمن!
چه معنی میدهد دربی!؟
که این جنگ، بردنش بدتر ز باختن هست.
همآورد بدترین اشکال آورد است!
و دشمن، جزء پلیدیهای من نیست!
از این رو جنگ،
به هرشکل و به هرنحو و به هرصورت،
ستیزه با خود و بیخودترین کار جهان است!
اگر در جنگ بودم ، چند صباحی
اگر جا مانده اعضائم در آن عرصه
دلیل آن ، فقط عشق بود
همان عشقی که مستحکم کند
پیوند بین من ، و زیبا زندگی را
بدم میآید از ترکش،
چه نارنجک
چه از مین و چه خمپاره،
چه ترکش در زبان باشد!
که این بدتر ز آن باشد...
سراپا زخمی از این ترکشم امروز...!
از این رو زندگی سخت است !
نفس در سینهام حبس است !
دلم کرده هوای سرزمینی را ،
که آنجا ریهام مانده ...!
شلمچه سرزمین آب و آتش بود،
پر از اکسیژن خالص و مطلق بود!
شلمچه، شعر شورانگیز لایروبی مادرچاه!
علی اسماعیلی، ۲۶ مرداد ۱۳۹۵
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
29 مرداد
1395 ساعت: 5:40