انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «چه فرقی میکند فریاد یا پژواک» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، به همراه رونمایی از (نشسته در ته فنجان)

  • نیلوبلاگ

    درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...

    ادامه مطلب
  • کوتاه در احوالات افتتاحیات

  • نیلوبلاگ

    می شود هر چیزِ نو صد مرتبه هِی افتتاح افتتاحش می شود گَه لوس و گَه بس افتضاح در خبر آمد که نیروگاه با طرزی عجیب بارها دارد گشایش با دو صد مردِ نجیب اولین دورانِ خدمت می شود بارِ نخست هیچ طرحی بارِ اول بهره از کارش نجُست واپسین دورانِ خدمت طرح ها گ...

    ادامه مطلب
  • رویای نزدیک

  • نیلوبلاگ

    چشمهایم را می بندم تا لحظه هایم را طولانی کنم و تو را بیاورم نزدیک نزدیک نزدیکتر. تا در آغوش بگیرمت و بعد دنیایی که برایم ساختی را شبیه کافه ای کنم با لیوان هایی که غم هایم را باردار است و از دستهای بی رمقم می افتد و وجودم را هزار تکه می کند. آوازهای غمگینم می توانستند روحم را بسوزاند بدنم را بس...

    ادامه مطلب
  • خیالبافی

  • نیلوبلاگ

    خیالبافی هایم را بر باد دادی آنهایی که برای بافتنشان سالها، شب و روز بر ماه زل زدم چه تلخ که این دلتنگی لعنتی تا ابد بر روحم خشک شد و هرگز به دیدار نینجامید آه اگر میدانستم دیدارمان، آخرین است زمان را متوقف میساختم و دستانت را برای اولین و آخرین بار سخت میفشردم، غرور و شرم را بر باد میدادم و چو...

    ادامه مطلب
  • میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه!

  • نیلوبلاگ

    دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟

  • نیلوبلاگ

    عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...

    ادامه مطلب
  • دریچه ی خاطر

  • نیلوبلاگ

    تویی که وقتِ تظاهر، پُر از تمنّایی چقدر این دَمِ آخر، شدی تماشایی! نپوش رنگِ زغالی که ماه تر نشوی تو را چگونه نبینم در اوجِ گیرایی؟ تو را چگونه نبینم که روبروی منی؟ همیشه کنجِ خیالم، دُرُست اینجایی تو را چگونه نخواهم از آسمان و زمین؟ که داده ای همه ام را به بادِ رسوایی نشسته ام وسطِ برزخ از تو م...

    ادامه مطلب
  • خیال

  • نیلوبلاگ

    بازم خیالت مرا برداشته تو بگو کجا می برد؟ شب و روزم شده سراسر خیال خیال تو "دلی سور"...

    ادامه مطلب
  • به پرسش خیال من

  • نیلوبلاگ

    من از تو مینویسم و قلم جواب میدهد به پرسش خیال من نظر به خواب میدهد که در هوای دیدنت سفر کنم به شهر خواب بدین وسیله خواب را به پیچ و تاب میدهد به ظلمت سیاه شب قسم که چشم مست تو سر رشته وجود من به آفتاب میدهد نشسته ام در انتظار رودسار چشم تو ولی خطای دید من مرا سراب میدهد شکسته ام پیاله را...

    ادامه مطلب
  • تویی یا منم

  • نیلوبلاگ

    وقتی به آینه می نگرم بهتر در ک می کنم " تو " همین " منی " فقط شکل ات عوض شده...

    ادامه مطلب
  • یا نابودی یا رهایی...

  • نیلوبلاگ

    در داردار هر گره همیشه طنابی هست که تمامی ات را به آن بیاویزی...   sinaahmadvand (اندازه: 181 bytes / تعداد دفعات دریافت: 2) ...

    ادامه مطلب
  • دیگر نخواه تا به تو!ایمان بیاورم

  • نیلوبلاگ

    گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...

    ادامه مطلب
  • کوچه

  • نیلوبلاگ

    کوچه از دلتنگی خود چه گفت که بارید سیل به پا شد تا چهارراه رفت کوچه را دوست دارم درد دل کردن با آدم ها را گاهی دلتنگی رسوب می کند بغض می شود و او بی خبر از حال تو به باد فراموشی سرد می اندیشد . آیدین قلی نژاد بداغ...

    ادامه مطلب
  • "نیاز"

  • نیلوبلاگ

    باید رویای با تو بودن را به باد بدهم، تا عطرت در آغوش باغ بپیچد و روی بازوان درختان خواب آلود زمستانی بوسه بکارد بهار که نو شود لبخند روی لبها جا خوش می کند و گرما به دل یخ زده ی دنیا سرک می کشد هرچند هرگز به تو نخواهم رسید؛ ولی دنیا را به لمس تو میرسانم، تا "تو" تنها نیاز من باشی آرزوی دست نیافتنی ام! ...

    ادامه مطلب
  • کی روم از یاد؟؟؟

  • نیلوبلاگ

    در این جهان خاموش خفته ام در باد خفته ام اینجا، کی روم از یاد؟؟؟ در این درازای کوچه ی ماتم ها در این غوغای کبوتران غمبار می دوم به این سو و آن سو کوچ می کنم به این خانه ی بیداد از خدا خبری نیست معجزه در حد نور شمعی است که هنوز از خاکستر دل من می سوزد به خدا گفتم رهایم کن گفت: هر آنکه را دوستش دارم چون کوه غم بر او روان دارم خسته ام از این دوستدارها خسته ام از این گرفتارها یک شب اینجا رفتگری می گذشت با ناله و سوز آهنگی می گداخت خواند: ای زمانه ی رسوا رسوا شدم خشک کردی و من دریا شدم دریای غم ها و تو هم ساحل تنها دریای خروشان خفته در این باران ماتم ها غم هرکجا رود باز جلد بام من است مست هم شود خانه خراب من است سرگشته این دل در این غبار پاییزی برگان سبز را خشکانده و می ریزی بر پای مردم...

    ادامه مطلب
  • از کنج خیال

  • نیلوبلاگ

    از کنج خیال آمدی با دستهایت چشمهایم را بستی حال من صورتم را لا به لای دستهای تو جا گذاشته ام...

    ادامه مطلب
  • یاس پرپر

  • نیلوبلاگ

    روحم اسیر بغض غم آلوده کسی ست چشمم زلال اشک عزای مقدسی ست ناله کنان به سوگ عزیزی نشسته ام در سوگ این عزیز ، خدا دلشکسته ام فریاد میزنم که به عرش خدا رسد باشد که این به گوش دل مصطفی رسد میسوزم از جفا و دورنگی روزگار میگریم از سیاهی این چرخ زار و زار در حیرتم که این فلک پیر بد ادا از هم چگونه است نپاشیده ای خدا ؟ در حیرتم زمانه نامرد بد نهاد گلهای بوستان وفا میدهد به باد امروز روز عاشقی از سر گرفتن است در سوگ هجر فاطمه مرثیه گفتن است امروز روز ماتم آل محمد است روز خزان زدن به گلستان احمد است تنها فقط نه آل نبی اشک ریخته ست بلکه زوار عالمی از هم گسیخته ست زهرای مرضیه که جگر گوشه نبی است نور دو دیده و نفس مرتضی علی است مام حسین و زینب و کلثوم و مجتبی عشق ملائک و ملک و جمله کبریا امروز تازی...

    ادامه مطلب
  • شعر خیال

  • نیلوبلاگ

    دوباره می سرایمت در آستانه ی خیال نشسته بر کمال اوج و .......... ایستاده با وقار دوباره می نویسمت به دفتر ...........سپید صبح روان تر از صدای آب و ........... خوش تر از طلای ناب دوباره و دوباره ها تو را تراش میدهم برای این رکابِ دل نگین ، خراش می دهم به تار موی تار تو به زمزمه ، نوا کنم میان این ترانه ها به ساز تو صفا کنم به اشک دیده و دلم تو را جلاء می دهم برای بودن تو باز خدا خدا می کنم ..................:...

    ادامه مطلب
  • شیر حیاتی

  • نیلوبلاگ

    شیری که در حیاط ما بسته شده، آب ندارد...! باز که میشود، نعره فراوان دارد!...

    ادامه مطلب
  • صبح فریاد

  • نیلوبلاگ

    صبح فریاد ست و من دیوانه ام بار دگر گوییا این بغض نازک در مسیر باد بود برف دیشب باز هم گفت از زمستانی که رفت من ولی در گوشه دنج نگاهت صبحدم اضطراب دیشبم را شسته ام با یک نگاه این که بیدارم هوای خواب بردی از سرم باحضورت لحظه هایم می شود روشن زعشق شیشه صبرم ندارد طاقت این انتظار سنگ دوری شیشه صبر مرا بشکست و رفت در تکافوی بهار نو همه در جنب و جوش من ولی با یاد تو در گوشه ای بنشسته ام...

    ادامه مطلب