انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «قمار باز سوزان» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم

  • نیلوبلاگ

    خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم اگر بر روی ماهش دست یازیم دو صد اسب و سوار و گوی چشمش دمی این سوی و گاه آن گوشه تازیم رقیبان جمله در کارش بماندند ندانستم که چونش رام سازیم دمی یک تن به غمزه می نوازد و باقی از نگاهش می گدازیم دم دیگر فریبد جملگی را فرو افتاده گویا در فرازیم ولی چون بازی چوب است و چوگان وُ را آخر به ضربی می نوازیم...

    ادامه مطلب
  • مگر تو خدایی؟(باز نویسی و ادامه)

  • نیلوبلاگ

    سرنوشتم را بدست تو سپردم و تو به دلخواه خودت نوشتی مگر تو خدایی؟ تقدیر بهانه بود فاصله ها را تو نوشتی مگر تو خدایی؟ از نسیم وصل گل غم هجران ژاله خوردم گفتی: قسمتت بود مگر تو خدایی؟ اسفند 95 حجت موسوی...

    ادامه مطلب
  • بازتاب

  • نیلوبلاگ

    هر شب که سرما پنجرههای رفته به خواب را زمزمه میکند صدای شیون گرگی، سکوتم را میدرد. چلهی شبی که نفس به سوز گناه؛ بوی عجیب آمدنت را زمین میخورد میان هیبت آروارههای زمین گیر تو را به گوش پنجرهها میشکنم. اصلا ولش کن، بیخیال شما که نمیفهمید به دریا میزنم که سرش را به تماشای خوردن سنگ بنشینم هرچند، قرنهاست که نهنگها به ساحل میزنند اما وحشت موجهای ساحلخیز هم مرا به دیدن توبهی منقار توله-برهها پشیمان نمیکند. شب است و سرمای دلتنگیات مرا به مهمانی پنجرهها کشیدهست به دور خودم میچرخمو تو را به سیصدو شصت بار دخیل میزنم پولاد پشت فولادو قفل پشت هر زنجیر صدای بیرمق مردی که پنجرهها را میخراشد هر شب شیون تنهاییِ سوز سرماست......

    ادامه مطلب
  • قمار

  • نیلوبلاگ

    در قماری دل، عجب باخت به تو بی درنگ از اشتیاق ـ کم کَمَک، سرد و آهسته چه باشد؟ - با شتاب و گرم، یکسره باخت به تو گفتم ای ناشی، قمارِ زندگی را باختن منظور نیست گفت: " آری، از نگاهِ عقلِ سرگردانِ تو انتحار دل برای زندگی مفهوم نیست " زیر لب می خواند و می رفت ... می شنیدم: " دل حیاتش بعدِ این بازندگی ست عاقبت عمری برای تو، همین، بالندگی ست ..." باز اکنون در قمارِ دیگری آماده است و شاد و خندان مثل ِ اینکه برده بازی های قبلی... ! کودکانه سیلِ شادی می جَهَد از عمقِ چشمش مثلِ هر بسته به بندی که "رها" گشته ز زندان بعدِ هر دفعه شکستش، رِنگِ شادی می زد او خوش ..... باز دارد می...

    ادامه مطلب
  • »عشق، بازیچه ما بود و نمی فهمیدم..«

  • نیلوبلاگ

    کل این قصه حطا بود و نمی فهمیدم عشق،افسانه ما بود و نمی فهمیدم گرچه در ریشه مان ریخته بودیم به هم تنه ام از تو جدا بود و نمی فهمیدم.. سایه ات روی سرم داشت خدایی می کرد تیر چشمم به هوا بود و نمی فهمیدم.. مست می شد دلم از جام سرابت، اما تو کجا؟ عشق کجا بود و نمی فهمیدم چِقَدَر دست مرا پوست گردو خط زد! و چه بی رنگ ،حنا، بود و نمی فهمیدم قصه اینبار دل عاشق یک شیر نبود.. قصه اینبار "بقا" بود و نمی فهمیدم انتحاری که دلم تجربه اش کرد و شکست اثراتش همه جا بود و نمی فهمیدم! گفتم از حمله طوفان به سلامت ساحل! لنگر عشق رها بود و نمی فهمیدم! ...

    ادامه مطلب
  • بازار

  • نیلوبلاگ

    همه آرامشِ دل را که بدهکارِ تو ام تو طبیبی و پرستار، وَ بیمارِ تو ام بده جامی که کنم نوش پیاپی زعطش که تو در جام شرابی و گرفتارِ تو ام سُخنت نایِ حراجِ دلِ سودا زده ام : "تو فروشندهی خود باش، خریدارِ تو ام" همه هستی که به تاراجِ تو رفت، دید دلم تو خریدار، فروشنده، به بازارِ تو ام و"رها" دلخوش ازآنست که این ماندهی عمر تو طلبکار، و هر روز بدهکارِ تو ام ...

    ادامه مطلب
  • بازی

  • نیلوبلاگ

    باید بفهمی عشق چی میخواد باید بتونم عاشقت باشم باید نباید داره هر عشقی دریا بمون تا قایقت باشم این ها رو از اول بهت گفتم اما دلم میگف(ت) بلد نیستی باید به حرفش گوش میدادم رفتی و بازیو بهم ریختی رفتیو دنیامو غمت برداشت این شرط بازی با دم عشقه هر کی ببازه میده دنیاشو به غم که روی دوم عشقه با گریه پرسیدم چرا دل کند؟ دستاش فردامو رقم میزد عشق اومد و اونو نشونم داد داش(ت) دست تو دستت قدم میزد......

    ادامه مطلب
  • گیسوان باز تو

  • نیلوبلاگ

    رقص برگ و شاخه ها با ساز تو می دود باد از پی گیسوان باز تو چشم خورشید و گردی چشمان تو می کشد با هر نگاهش ناز تو...

    ادامه مطلب
  • سکوت( باز نویسی )

  • نیلوبلاگ

    من شکسته ترین فریادم در سرزمین سکوت که در ته درّه ی تنهایی رهایم کرده اند، تا با بالا آمدن زندگی کنم. مرا در اوج بلندیها رهایم کرده اند، تا با پایین آمدن زندگی کنم. فریادم را شکسته اند تا سکوت کنم، و من سکوت می کنم تا فریاد بکشم. ...

    ادامه مطلب
  • باز از عشق تو پرپر می شوم اما چه سود؟!

  • نیلوبلاگ

    ای نفس، ای زندگی، ای غنچه ی خندان من نازنین، آرام این طغیان کده، باران من شب گهان مهتابی و وقت سحر خورشید ناز می کنی با قلب این عاشق چرا بازی تو باز؟ آتشی از عشق خود بر جان من انداختی سوختم از هجر تو اما تو رو ننداختی ای گل خندان شدم مسکین هر روز و شبت در گشایی گر شبی؛ بی اشک و آهی می روم گشته ای شمع و شدم گرد تو چون پروانه ای می روی؛ من می دوم بهرت چونان دیوانه ای باز از عشق تو پرپر می شوم؛ اما چه سود؟ قصه ی این زندگی هجران پیش از مرگ بود...

    ادامه مطلب
  • بازی سایه ها

  • نیلوبلاگ

    این اولین دیدار او با کسی که دوستش داشت بود. و جودش را خلا بزرگی در بر گرفته بود و خورشید کم کم داشت غروب می کرد خود را بازیگری می دید که صورتکی از محبوب بر صورت داشت . یک لحظه جا خوردچهار سایه از او تشکیل شده بود. یکی به راست و یکی چپ , دیگری به بالا و پایین در حرکت بودند . درست مثل خطوط موازی او را فرا گرفته بودند. از مقابلش دخترکی گذشت . دختری با موها و چشمهای سیاه .......

    ادامه مطلب
  • قمار عاشقی

  • نیلوبلاگ

    تو رفتی و منی دگر در این جهان عیان شده منی که از عصاره نبود تو بیان شده نبودی و تمام لحظه های من تباه شد و بعد تو وجود من سکوت بی پناه شد اگر دل رمیده ات صدای ناله ای شنید بدان که درد دوری ات در انتهای شب دمید دلیل بودنم تویی دلیل رفتنت چه بود که در قمار عاشقی تمام هستی ام ربود اتاق خاطرات ما ستون این خرابه ام لگد زدم خراب شد به روی این جنازه ام جنازه ای که سرد شد بدون مهر آفتاب بزن روبان مشکی ات به روی عکس بی نقاب ع.سکوت ٣/١٠...

    ادامه مطلب
  • برف بازی

  • نیلوبلاگ

    به یاد گذشته روی برفها قدم می زنیم، یک گلوله ی برفی می سازم و به سمتت پرتاب می کنم، ناگهان آب می شود خیالت، و از چشمانم پایین می آید......

    ادامه مطلب
  • چتر باران باز است....

  • نیلوبلاگ

    دیشب از پشت حریر تپش پنجره مان کودکی را دیدم روی دیوار زمین تیله بازی می کرد زیرلب چیزهایی می گفت شعر باران می خواند زنی از بالکن خانه ی خود رخت غم می آویخت پدرم؛ شعر حافظ می خواند: "نشان اهل خدا؛عاشقی است با خود دار" و من از حاشیه ی میز به اعماق زمین می رفتم به زمانهای قدیم... چه خوش ایامی بود خانه ها کاه گلی زندگی ها ساده جنس دلها الماس کوچه ها... غرق شادی ؛ غرق خوشبختی بود.. شادمانی؛ ساز ناکوک نداشت.. در رگ زندگی احساس خوشی جریان داشت.. مهر مادر... سکه و پول نبود... رایگان می بخشید.. عشق را.. عاطفه را... زیر باران؛خبر از چتر نبود... پای گلدانِ لب پنجره ها اشک نبود... زندگی لذت بی پایان داشت... ... من کلاهم را برمی دارم می روم توی حیاط می دوم مثل شهابی در شب... چه کسی گفته که از شوق پریدن ...

    ادامه مطلب
  • عقیقِ گرمِ یک بوسه(نقاش بازیگوش سه..)

  • نیلوبلاگ

    نقاشِ بازیگوش.. تو ای نقاش بازیگوش بیا در سوگِ این تصویر قلم را با کمی انصاف به مهرِ مهربانت باز... به سطرِ خاطره بسپار.... نگاهم را به رنگِ عشق کنارِ یک غزل با شعر.. به گیسوی غم اندودِ قلم در بومِ خود بنشان.. اگر سردم .. اگر از غم چروکیده بسوزانم به خورشید ی برویانم به سوسن های آغوشی که در باغ تو می روید اگر پیرم اگر فرتوت جوانم کن جوانم کن به یاقوت و.. عقیقِ گرمِ یک بوسه .. اسیر شهرِ آزادی سکونت در قفس دارم چکاوک باش و با مهرِ دو بالِ مهربانت باز.. قفسهای نگاهم را به پروازِ قلم در بوم خود بسپار تو و آن بوم رنگینت شقایق های مردابِ غم انگیزم و دردِ چهره در رویم همه این قصه می دانید خطوطِ صورتِ زردم سکوتش با غم آغشته است چرا سستی؟؟ چرا گنگی؟؟ چرا تردید و بی مهری؟؟ در اعماقِ ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    قمار عاشقانه | قمار به انگلیسی | قمار آنلاین | قمار اینترنتی | قمرة يا قمرة لفيروز | قمار باز سوزان | قمار عاشقان بردی ندارد | قمارباز سوزان روشن | بازار موبایل | بازاریابی شبکه ای