خرید بک لینک
هر شب که سرما
پنجرههای رفته به خواب را زمزمه میکند
صدای شیون گرگی، سکوتم را میدرد.

چلهی شبی که نفس به سوز گناه؛
بوی عجیب آمدنت را زمین میخورد
میان هیبت آروارههای زمین گیر
تو را به گوش پنجرهها میشکنم.

اصلا ولش کن، بیخیال
شما که نمیفهمید
به دریا میزنم
که سرش را به تماشای خوردن سنگ بنشینم
هرچند، قرنهاست که نهنگها به ساحل میزنند
اما وحشت موجهای ساحلخیز هم
مرا به دیدن توبهی منقار توله-برهها
پشیمان نمیکند.

شب است
و سرمای دلتنگیات مرا به مهمانی پنجرهها کشیدهست
به دور خودم میچرخمو
تو را به سیصدو شصت بار دخیل میزنم
پولاد پشت فولادو
قفل پشت هر زنجیر
صدای بیرمق مردی
که پنجرهها را میخراشد
هر شب شیون تنهاییِ سوز سرماست...

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: سه شنبه 10 اسفند 1395 ساعت: 7:23

صفحه بندی