
درود دوستان فرهیخته، روز پنج شنبه، بیست و یکم اردیبهشت، ساعت هفده، مراسم دورهمی و شعرخوانی داریم همچنین، جشنِ امضاء و رونمایی از دومین مجموعه غزل جناب آقای مهدی حسینی (مسافر)، با عنوان "نشسته در ته فنجان" ، نیز برگزار خواهد شد دورهمی سالیانه نمایشگاه کتاب، شهر آفتاب، سالن ناشران عمومی، سالن A3 ، راهروی هفت، غرفه انتشارات فصل پنجم به امید دیدار دوستان...
ادامه مطلب
و هنوز بارانیست مهر قدم هایت برگرد دستمالم در جیبت جا مانده...
ادامه مطلب
چه در القای شادی ها چه در ابقای غم هایم تویی قادر به تقدیرم مقدّر می کنی آن را در افکارت غزل هایم سیه مشقی ست از غصه ولی از غیرت عشقست و قدرت می دهد جان را شدم افسرده مدفون در وفور برفِ فقدانت ندارد فایده حرفی،تویی غافل ز فریادم دلم آتشفشان ست و جگر فوّاره ای از خون ز هجر دلبر شیرین پریشان همچو ف...
ادامه مطلب
چه معصوم بودی کنارم یه روز... یه کم بی تفاوت ولی مهربون چه طوفانی اومد تو این زندگی... که آوار شد رو سرم آسمون میدیدم حواست یه جای دیگه س... میدیدم که دستات سرده برام میگفتم ولی عشق من پیشمه... از این سرخوشی بیشتر چی بخوام میبینی که من سرخوشم نازنین... از این خنجری که تو قلبم زدی عجب ضرب شستی داری...
ادامه مطلب
به بادِ احمق دادم آرزوهایم را......
ادامه مطلب
عاشق روی تو بودم، ز چه باور نکنی؟ با تو در حال صعودم، ز چه باور نکنی؟ نور مهتاب فتاده ست به رویت برخیز گفته بودم که حسودم، ز چه باور نکنی؟ سهم من از تو وعشق تو فقط خون دل است هدیه ات کرده کبودم، ز چه باور نکنی؟ به مناجات شبم، عشق! تو را می خوانم شده این ذکر سجودم، ز چه باور نکنی؟ "در نمازم ...
ادامه مطلب
زیر سوراخ سوزن پرگارم و از سینه تو بر شعاع نور بر دایره هستی متولد گشته ام _ بی فروغ. من... در دشتِ گندم بریان به دنبال جرعه ای از خویش تو... در خُنکای مینو با گیسوانی تابیده وشعشعه هفت خورشید در قوس گنبد هستی خوابیده ای! من... در فردایی که گذشته کرده ام _ غرق شده ام تو... هنوز ژرف در همان خواب عمیقی میدانم که در خواب رویای ساحلی دیدی که همه از خوشی لبریز اند ولی اینگونه نیست... ولی اینگونه نیست... ولی اینگونه نیست... (سینا احمدوند) زمستان 95...
ادامه مطلب
بازم دلم به یاد تو افتاد یادت بخیر ، عشق قدیمی. با هم چقدر خاطره ساختیم با هم همیشه گرم و صمیمی. یادش بخیر ، لذت دیدار هر هفته پنج شنبه دمِ عصر. با حال خوش قدم زدنامون زیرِ صنوبرای ولیعصر. پاییز سرخِ پارکِ ملت رقصِ درامِ برگ ، تویِ باد. مردِ فقیرِ دست به گیتار میخوند ، از فروغی و فرهاد. بازومو میگرفتی و من که. حسِ یه شاهزاده رو داشتم چادر به سر ! پرنسس تهرون! دنیا رو با وجود تو داشتم. یادش بخیر خونه ی عشق و میخواستم که با تو بسازم. از من گذشتی از سر اجبار پژمرده کردنت گل نازم. بالاتر از خدافظیِ تو با چشم خیس، هیچ غمی نیست. صد سال پیر تر شده آینه داغ وداع، داغ کمی نیست. #مهدی_حسینی از مجموعه ترانه هام...
ادامه مطلب
سوزنی گم گشته بین کاهها انبارها حرف دل دیگر ندارد جای در بازارها کوریِ مسری تمام شهر را آلوده کرد گسترش دادند ظلمو فقر را بیمارها حاکمان بستند راه حرف حق بسیار، حیف باز هم تاریخ ما دارد از این بسیارها عاقلان از ترس جان خود سواری میدهند راه را با زور خود کج کردهاند افسارها عاشقان از بندگی گفتند میگویند باز خسته از بیهودگی این همه تکرارها بنده گم بودم میان حکمو عقلو عشق، چون سوزنی گم گشته بین کاهها انبارها جمعه، پنجم شهریورماه نودوپنج ساعت سیزده و سیوپنج دقیقه...
ادامه مطلب
ای گیاه هرزه برپایم مپیچ ازوجودت میشوم,خالی وهیچ تودگرراه نفس,برمن مگیر خوداسیرم من اسیرم من اسیر! ای فلک برروزگارم کن نظر ازستم برجسم وجانم کن حذر این بیابانی که درآن خفته ام رازدل رامن درآن بنهفته ام مردمان نامیده اندش زندگی لیک,درچشمم بوداین بردگی روبه من آغوش خودواکرده است دل ببین,بااومداراکرده است سالهای یک دم به خودشادی ندید دل به خودیک لحظه آزادی ندید پرشده هستی دل ازگردوخاک کی,توان شستش به دریایی ازآب حال ای هرزه گیاه توآمدی توبه دامی تازه ونوآمدی هردوپای این دلم رابسته ای روح وجان زندگی راخسته ای! خ.حاتمی...
ادامه مطلب
خداجون.... میشه باهات حرف بزنم؟ خیلی خلاصه اخه اون دوست نداره طولانی حرف زدنمو بگم؟ راستش خیلی دلم واسش تنگ شده... ببین میدونم که دوستم نداره خدا میدونم شاید ازم متنفرشده باشه اما بازم این دل من واسش تنگ میشه خداجونم ببین من ازت نمیخوام اونو پیشم برگردونی اخه وقتی با من باشه درد و رنج میبینه فقط یه چیزی دربارش میخوام ازت قول بده بین خودمون بمونه . . . . . . . . . هرجا که هست مواظبش باش و هواشو داشته باش...
ادامه مطلب
خیابان ها مملو از خالی پنجره ها گِل گرفته مسافراش نرسیده بر می گردند متروک خوشا بلاها! تو را می گیرم از تهران ...
ادامه مطلب
بس ک بدی دیدم به بی حسی رسیدم این زندگی هیچ چیز جذابی نداره می خندم اما خنده هام مصداق درده این زخم آخر من رو از پا در می آره تا کی نقاب خنده رو لبهام بذارم این غصه داره ذره ذره غده میشه تا کی میون خنده هام بغضم بگیره تا کی بگم طاقت بیار این آخریشه هر روز با این حس بد بیدار میشم بازم همه زخمامو رو دوشم میذارم میشم یه آدم که شبیه آرزوم نیس لبخند مصنوعی روی لبهام می کارم هر شب به یادت تا سحر ابریه چشمام من ایستاده پای احساس تو مردم بردی دلم رو باختم عشق و غرور و... مردم ولی عشقت رو از یادم نبردم اینکه هنوزم سبز میشی تو ترانم اینکه هنوزم این ترانه از تو میشه...
ادامه مطلب
اگه نفرین بشم حتی/واسه یک عمر خاموشی/اگه مدفون بشه قلبم/توی وهم فراموشی از اوج بیکسی حتی به سمتت برنمیگردم کنارت سخت دلسردم/ پر از دلواپسی میشم/کنارم هستی و اما / شبیه "بی کسی" میشم پیش تو رنگ میبازم مث برگ خزون زردم دیگه کابوس تعطیله/دارم سنگی میشم کم کم/هوامو دارم و خوبم!/توو آغوش خودم غرقم سر حرفام می مونم من از تو بیشتر مَردَم ببین که بی تو خوشبختم/ بدون گریه و تشویش /بدون هرم لبخندت / خودم آبم روی آتیش اگه مرگه دوسِش دارم بدون غصه و دردم اگه نفرین بشم حتی/واسه یک عمر خاموشی/اگه مدفون بشه قلبم/توی وهم فراموشی از اوج بیکسی حتی به سمتت برنمیگردم...
ادامه مطلب
رفتم و جا مانده در این شهر دلم میدانی و ندانم که تو دلتنگ دلم میمانی ؟! حال درگیر جدل با دل خود هستم لیک که تو خود عامل این جنگ به هر میدانی ذوق هر بار سفر فقط تویی بی تردید تو که خود , جذبه گردشگری کاشانی دور تا دور سرت تا نخوری چشم بیا جای اسپند کنم باز غزل گردانی شعرم اینبار کمی سر به هوا شد اما تا ته شعر فقط عشق و جنون میخوانی...
ادامه مطلب
حالم از این روزها بهم میخورد از روزهایی که تنم را خراشیدی با نگفته هایت از گرد بودن زمین که هی میچرخد و میچرخد تا هر روز دیدن و نرسیدنت را ببینم زمین را دور بزن به کره ی من بیا حقیقت این گودال های خشک بهتر از تمام اقیانوس هایی است که غرق شدم دارم زمین را بالا می اورم شاید از گرد بودنش خلاص شدیم....
ادامه مطلب
چه ایامی که با امّید وصل تو به سر کردم چه شبهایی که نالان با خیال تو سحر کردم گذشته سیزده سال از فراقت،باز میسوزم دریغ از سیزده هایی که بی وصلت به در کردم هزاران ناله سر دادم چه شبها تا سحرگاهان که من گوش فلک را این چنین با ناله کر کردم به امّیدی که شاید از در صلح و صفا آیی نشستم پای عشقت زندگانی را هدر کردم بسوزانم فلک را گر نگیرد داد من از تو که با بیداد تو بیچاره دل را دربه در کردم به وهمی که نگردد خاطرت غمگین از عشقم گرفتم کنج عُزلت از عزیزانم حذر کردم گهی فرهاد بودم گاه چون مجنون آواره دل بیچاره و آشفته را آشفته تر کردم چه بازیها نمودی با دل چون طفل معصومم کلاغ عمر را در بازی عشق تو پر کردم چه سودی برد دل از انتظار بی کران تو هدر کردم جوانی را و در عشقت ضرر کردم به یاد روزهای ع...
ادامه مطلب
خيلي سخته وفتیکه رؤیاهات دُورِ تــو کابوس غم می بـافه از يه جايي زندگي رد ميشه به يه تلخي مثلِ يه نسکافه شروعـِش نکردي اما اون تـا تمومـِت ميشه ميذاره ميره از يه جايي خاطراتـِت با اون دونـه دونـه جونـِتـو ميگيره سخته پابه پايِ تـه سـيـگـارت بـغضـتـو حل ميکني توو چايي محوِ گريه هات بشي هرشب با “يکي هـسـتِ” مرتضي پاشايي مي زني از خـــونـه بيرون امـــا همه ي شهر تو رو با اون ديده حتي اين شهر بـا همه انگيـزَش به سکوتِ سرکشِت جون ميده وقتيکه نيس توي هيچ بـوتيکـي ديگه هيچ لباســي اندازَت نيس بـه خودت میای میبینی عشقش ديگه دلـخوشـیِ هر لحظَت نيس سخته بينِ نمونه تـسـتـاتــــَـم مـصـرع هاي گریه دار پيداشن يا ببيني آدمـــــــــاي توو فيلم حرفـــــــاي دلت رو از بر باشن حرفــــــایِ دلت رو از بر ...
ادامه مطلب
«گلشـــیفته» شدم عاشق به خمِ طرّه ی گلشیفته ای زلف تابانده ی اطراف رخش ریخته ای لعل لب را به شراب ازل آمیخته ای از همه غیرِ منِ غم زده بگریخته ای پنج سالی بُدم عاشق به غمش لیکن رفت ساختم با همه ی بیش و کمش لیکن رفت کردم عادت به صدای قدمش لیکن رفت دم ندادم که چه دیدم ز غمش لیکن رفت گله زین دارِ مکافات نکردیم و برفت چهره اش سیر ملاقات نکردیم و برفت عاشقی کنج خرابات نکردیم و برفت رندی و مستی و طامات نکردیم و برفت عاشق هر کس و ناکس نتوان شد به هوس هیچ گل عاشق یک خس نتوان شد به هوس دلبر و یاد تو در بس نتوان شد به هوس به خدا عاشق ناکس نتوان شد به هوس عشق در جمع و شلوغی و کف و خانی نیست عشق در کنج سکوت است،به مهمانی نیست عشق غیر از غم و افسوس و پریشانی نیست سرّ و رمزیست که در سی...
ادامه مطلب