خرید بک لینک
چه ایامی که با امّید وصل تو به سر کردم
چه شبهایی که نالان با خیال تو سحر کردم

گذشته سیزده سال از فراقت،باز میسوزم
دریغ از سیزده هایی که بی وصلت به در کردم

هزاران ناله سر دادم چه شبها تا سحرگاهان
که من گوش فلک را این چنین با ناله کر کردم

به امّیدی که شاید از در صلح و صفا آیی
نشستم پای عشقت زندگانی را هدر کردم

بسوزانم فلک را گر نگیرد داد من از تو
که با بیداد تو بیچاره دل را دربه در کردم

به وهمی که نگردد خاطرت غمگین از عشقم
گرفتم کنج عُزلت از عزیزانم حذر کردم

گهی فرهاد بودم گاه چون مجنون آواره
دل بیچاره و آشفته را آشفته تر کردم

چه بازیها نمودی با دل چون طفل معصومم
کلاغ عمر را در بازی عشق تو پر کردم

چه سودی برد دل از انتظار بی کران تو
هدر کردم جوانی را و در عشقت ضرر کردم

به یاد روزهای عاشقی و یاد چشمانت
شدم آذر، به عمر رفته بر بادم گذر کردم

برچسب: نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: جمعه 25 تير 1395 ساعت: 7:34

صفحه بندی