
چشمهایم را می بندم تا لحظه هایم را طولانی کنم و تو را بیاورم نزدیک نزدیک نزدیکتر. تا در آغوش بگیرمت و بعد دنیایی که برایم ساختی را شبیه کافه ای کنم با لیوان هایی که غم هایم را باردار است و از دستهای بی رمقم می افتد و وجودم را هزار تکه می کند. آوازهای غمگینم می توانستند روحم را بسوزاند بدنم را بس...
ادامه مطلب
خود نــمی دانــم چرا با یک نـگــه بر روی تو این چنیــن آشفتـه گشتم چون خم گیسوی تو جمع و خلوت،خواب و بیداری مگر فرقی کند؟ بر دلی سرکش که هردم می کشد پر سوی تو چون که با پروردگــارم خواستـم نجـوا کنـم یــافتـــم خــود را اســـیرِ سجده گاه کوی تو تن زره پــوش و سپر بر دست جنگیدم،ولی عــاقبـت قلبــم درید آن خنجــرِ ابــروی تو واژه ها را یک به یک چیدم غزل ها سـاختم در تمنّــای کــلامی از لـــبِ کــم گـــوی تو یک نفس ما را رها کن،ساحرِ مکّار عشق آن طلسمی کو که تا باطل کند جادوی تو؟ ای دلم دل دل مکن،دل را به دریا زن برو زیر بارِ بــی وفایــی خــم شــده زانــوی تو عمق دریا را مبین و کشتی ات آمـاده کن سینه عرشه،چشم سُکّان،دست ها پاروی تو این سخن کوتاه کن سینا،بسوز و دَم مزن فصل هجران او مگر...
ادامه مطلب
سوزنی گم گشته بین کاهها انبارها حرف دل دیگر ندارد جای در بازارها کوریِ مسری تمام شهر را آلوده کرد گسترش دادند ظلمو فقر را بیمارها حاکمان بستند راه حرف حق بسیار، حیف باز هم تاریخ ما دارد از این بسیارها عاقلان از ترس جان خود سواری میدهند راه را با زور خود کج کردهاند افسارها عاشقان از بندگی گفتند میگویند باز خسته از بیهودگی این همه تکرارها بنده گم بودم میان حکمو عقلو عشق، چون سوزنی گم گشته بین کاهها انبارها جمعه، پنجم شهریورماه نودوپنج ساعت سیزده و سیوپنج دقیقه...
ادامه مطلب
غنچه رویاهایم را پرپر کردم وبه رسم یادگار لای دفترت گذاردم تا شاید تو از رویاهایت به خاطر من بگذری ولی حیف من که لای دفترت خشکیدم #عرفا...
ادامه مطلب
سلام باز هم زلف گره خورد و دلی گیر افتاد شادمان باش که دیوانه به زنجیر افتاد تا که دربانی این خانه نصیبم کردند دیدن روی تو در حلقه تقدیر افتاد گفتم اثبات کنم جاذبه حسنت را جای سیب از لب بالائیت انجیر افتاد خوب گفتند چرا قامت ابرو کج شد روی هر چشم فقط سایه شمشیر افتاد به نوازشگری ات شک نتوان کرد ولی همه دیدند که یک مرد سرش زیر افتاد همزمان لب به لب خاطره ات میمیرم مرگ , سنگی است که در ساغر هر پیر افتاد نامه وصل فرود آمد...اما نامم .... ! دیدم از گوشه تورات غلط گیر افتاد...
ادامه مطلب
با احترام، تقدیم به خسرویِ بی بدیلِ آواز ایران (استاد محمدرضا شجریان) که پس از 15 سال سرطان هنوز استوار ایستاده است ... به امید بهبود کامل سلامتی اسطوره ی آواز ایران از جیغِ لختِ بغض هایم برایِ سکوتِ سالهایت خون می چکد ... درد می کشم و چه آسان برای تو درد شرمنده می شود ... غزل خوانِ عشق چه فریادها که نکشیدی تا برای دردهایت نمیرم ... چه اشک ها که زخمِ آوازت را نَشُست ... بمان گوش های سرخِ سیلی خورده مان به نوازشِ آوایِ سبزِ تو سخت تشنه اند ... #شهرام_پرهیزکارنیا ...
ادامه مطلب
باد مبخونه بازم دوباره از نگاهت وقتی كه پیشه منی میشم غرق نگاهت بادمیخونه بازم بارون میباره بازم یك شب رویایی رو كنارتو میسازم كنارتو میسازم اروم اروم دوباره دسته تو رو میگیرم وقتی كه تو با منی دوباره پر میگیرم دوباره پر میگیرم باد میخونه بازم بارون میباره بازم یك شب رویایی رو كنارتو میسازم كنارتو میسازم باد میخونه بازم دوباره از نگاهت منم اسیر چشمات مست نگاه نازت مست نگاه نازت باد میخونه بازم بارون میباره بازم بك شب رویایی رو كنارتو میسازم كنارتو میسازم...
ادامه مطلب
*به نام خدا* بیش.. دریغم.. مدار.. روی.. نما.. ای.. نگار............ گریه ی.. من.. را ببین.. آهِ مرا.. پاسخ آر عمرْْ.. نهادم به کف، رو به تو.. کردم.. طرف............ یک قدمی پیش آ.. بیش... میفکن شرار دانه ی عشقت.. نهان.. کاشتم اندر.. میان............ خونِ جگر.. دادمش.. آبْْ... ز چشمانِ زار نورِ رَجا.. می رسد،. از همه جا.. می رسد............ همچو گُلی.. لاله رو.. از گِلِ دل سر بر آر عشقِ تو را بُرده ام.. دل به تو.. بسپرده ام............ سعیِ مرا.. لطف نِه... نیکْ دهم مزدِ کار هینْْ.. دُخِ زرّینْْ.. شکن،... بین رخِ زرّینِ من............ لعلِ لبت.. را دمی.. بر.. لب.. زردم.. گذار رسته از این چه شدم. کوبه ی درگه شدم............ مستْ بدادم چو بر حلقه ی در سر به دار تابستان ۸۸...
ادامه مطلب
آمدی تا به دلم نور بپاشی،نروی خوب الماس دلم را بتراشی،نروی طعنه بر غم بزنی عشق فراهم شود و مثل بی حوصله ها یارنباشی،نروی عشق جوشید دمادم که شدم غرق دلت بی نجات منِ دریا زده، ناشی،نروی «باش» تا مرکز احساس به دورت بزند حلقه ای وصل به قلبم به حواشی، نروی کاش هرگز نشود خاطر من از تو جدا ذهن درگیر خودت را نخراشی ، نروی بهناز-سمیعی نژاد بهمن۹۴...
ادامه مطلب
آنکه به جان من جلا داد ,تویی . آنکه به سوی تو جلا کرد, منم . آنکه مرا عشق وادب داد ،تویی . آنکه به این عشق وفا کرد، منم . آنکه به منحس و هنر داد ،تویی . آنکه تو را غرق دعا کرد، منم . آنکه مرا روی نکو داد ،تویی . آنکه ز روی تو حیا کرد، منم . آنکه به من دید و نظر داد ، تویی . آنکه نظر به آشنا کرد ، منم . آنکه مرا ز خود رها کرد ، تویی. آنکه دل از غیر جدا کرد، منم . آنکه به من شهد شفا داد ، تویی. آنکه فقط تو را صدا کرد ، منم ....
ادامه مطلب