انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «بی دلیل» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

دو "بی شباهت"

  • نیلوبلاگ

    لحظه ای که طرحِ شوق در نگاهِ ما نشست لحظه ای که بی هوا تنیده شد به هم دو دست ساعتی که خورده شد بینِ قلبمان قَسَم لحظه ای که جمع شد حواسِ پَرتِمان به هم؛ ساعتی پُر از امید لحظه ای قشنگ بود بعد از آن برای زیستن کنارِ هم، ولی دل همیشه تنگ بود لحظه ای ق...

    ادامه مطلب
  • تعبیر وارونه

  • نیلوبلاگ

    ویک روز فهمیدم این برف لعنتی که دست از موهای سیاه من برنمی دارد تعبیر وارونه ایست از خواب شب های رنگین کمانی وشب هایی که با هزار قصه و نگاه گردن به نور ماه صبح نمیشود پایم را به مسیر تازه ای باز خواهد کرد که کسی آنجا نیست کسی نیست که نامم را یادم ...

    ادامه مطلب
  • بیش از تو ، من عاشقترم

  • نیلوبلاگ

    بنشین تماشایت کنم،ای زهره ی تابان من محوِ نگاهت گشته ام،پلکی مزن جانان من پروانه ی بیدل منم ، شمع فروزانم تویی در آتشت سوزم همی،ای شعله ی رقصان من مستیّ عشقت مذهبم،وهمت نماز هر شبم نامت چو ذکری بر لبم،ای دین و هم ایمان من از رفتن و هجران مگو،عیشم چنین ناقص مکن امشب شرابی ده مرا از نوش لعلت،جان م...

    ادامه مطلب
  • «جن های بی انجام»

  • نیلوبلاگ

    «جن های بی انجام» و من دیدم که تو آرام ... خندیدی چرا آن طور ناهنگام خندیدی؟ بگو آیا میان حلقه های دود به وهم واضح احکام خندیدی؟ و یا با رؤیت یک خمره روح سرد به حال شوش یا ایلام خندیدی؟ و یا به اتحاد برج های گیج... برای کشتن اهرام خندیدی؟ و یا روی تراس خانه ی یک شعر به طعم کار یک دینام خندیدی؟ و...

    ادامه مطلب
  • میخواهمت بیآنکه بدانم برای چه!

  • نیلوبلاگ

    دلهای تُرد و نازکمان در خطر نبود در شهراگر که این همه نازککمر نبود چشمم تو را گرفته ، دلم دوستدار توست کاشاین جناب در نظرت " دردِ سر " نبود گفتی بگرد مثل تو خیلیست در جهان گشتم ولی به موت قسم یک نفر نبود میخواهمت ، بیآن که بدانم برای چه! در این مقوله ناز شما بی اثر نبود در چشمهات بندِ دلم پاره شد ، دریغ ؛ می بستمت به بوسه حیایت اگر نبود #مهدی_حسینی #نشسته_در_ته_فنجان #انتشارات_فصل_پنجم...

    ادامه مطلب
  • بی تاب

  • نیلوبلاگ

    چه بگویم وقتی به دلم تابی نیست اسمان تیره شده مه ومهتابی نیست سروامیدمرا باد هجران توبرد درگلستان دلم برگ شادابی نیست می هراسم من ازان تاب گیسوی تو چون سهمم از گیسوی تو غیر بیتابی نیست توکه گفتی همه جا اسمان یکرنگ است اسمان دل من پس چرا ابی نیست چشمه عشق بیا که پس از رفتن تو هرکجا می نگرم غیر مردابی نیست کاش می دانستی که دراین عصر عذاب جزلبان تو مرا باده نابی نیست ای همه هستی من باز بازا که دمی دردل چشم ترم هوس خوابی نیست...

    ادامه مطلب
  • دیگر نخواه تا به تو!ایمان بیاورم

  • نیلوبلاگ

    گفتم بیا بیا به کجا مانده ای بیا یا نه بگو بگو که عزیزم تو کیستی هر ظلمِ تازه را که به نامِ تو می زدم من را ببخش دوست خیالی که نیستی باور نمی کنم که تو در آسمانیو شب را اگر که صبح بخواهم نمی کنی باور نمی کنم که تو در من نشسته ای اما میانِ غصه نگاهم نمی کنی باور نمی کنم که تو هستی و این چنین نکبت گ...

    ادامه مطلب
  • الحق که جهان بی تو تماشایی نیست

  • نیلوبلاگ

    در دولت تو برای غم جایی نیست چون وصل تو مختوم به تنهایی نیست قربانی کبر نیز با زاری گفت الحق که جهان بی تو تماشایی نیست اسد زارعی...

    ادامه مطلب
  • آلیس_بی_سرزمین

  • نیلوبلاگ

    من دست و پا می زنم در خونی زرد که یادگارِ پاییز است، و خاطره یِ بهار را هر روز در تو جستجو می کنم روزها هفته ها ماه ها سال ها و سال ها.... ما بزرگ نمی شویم این دنیاست که هر روز کوچکتر می شود... ما اصلا شبیه رویاهایمان نبودیم نه تو آلیس قصه ها بودی و نه من ناجی عروسک ها... ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ به ن، آ خواهرم ... خواهرم یک اتفاقِ نسبتا غیرِ شرعی بود هنجار شکنی سر به راه که موهایش را شبیه من می زد، برادرش، برادرش که مثل گرگ آزادی را بر سِتیغِ سکوت زوزه می کشید نرینه ای گردن کج که داغِ قبیله را پیشانی بود... قبیله... قبیله نیاز به دختری داشت که شعر بگوید... فرشته ای خشمگین، که زیبایی هایش را به صورتِ فلسفه بپاشد و شعر به بساطِ تاریخ و اساطیر به صورتِ س...

    ادامه مطلب
  • عصرهای بیهوده

  • نیلوبلاگ

    روزهای کوتاه و سرد حاشیه خلوت کافه ها حرف های وارانه آدمها سلام های گره خورده در آستین نگاه های بی تفاوت و یخ از من می گذرند حوالی عصر های بیهوده تهران. دیوانگی خیال من پریشان خاطره ای است که رودخانه خشک شده این شهر را هر غروب به سمت گونه هایم سرازیر می کند. امشب من همه لحظه های خوشبخت را جایی میان لب پریدگی فنجان های قهوه جا گذاشته ام....

    ادامه مطلب
  • مِهِ سربی

  • نیلوبلاگ

    به زیر این مِهِ سربی چقدر جوش و خروش است یکی به فکر پریدن ، یکی پرنده فروش است یکی در این شب بیرحم یک ستاره ندارد یکی به لطف خوشاقبالی اش ستاره به دوش است یکی به جرم شرافت به باد داده سرش را یکی به شوق ریاست ، غلام حلقه به گوش است "غلام همت آنم" که کاسه لیس کسی نیست اگر چه خار به چشمش وَ استخوان به گلوش است چه گرگ و میش اسفباری است، بارخدایا ! نگاه گرگ به گربه ، نگاه گربه به موش است ... #مهدی_حسینی mosaffer_poem@...

    ادامه مطلب
  • بی مهر پاییز مهرآغاز

  • نیلوبلاگ

    هزاران آفرین بر غیرت برگ خزانی باد که با خش خش به زیر پای هر عابر شکایت میکند از پیر نوستالژیک مغمومی که بی مهر است و در آیین این مردم، مهرآغاز و شاید با رسا فریاد خش دارش که می نالد جدایی را روایت میکند: زمانه بر مراد جور میگردد ،نه کام ما و با دستی جدا مانده ز سرشاخه اشارت میکند پاییز پادشاه قلبهای خدشهدار از بیوفاییها ست ... ...

    ادامه مطلب
  • سلامالهه ی بیتای نازنینزاده !

  • نیلوبلاگ

    Mahdi Hoseini: سلام الهه ی بیتای نازنين زاده ! تو را کدام پریناز زاده ای زاده ! چرا تو این همه جذاب و محشری آخر ! چرا خدا به تو اینقدر دلبری داده ! حریقِ دست نخورده ! به قول شاعرها تو عین معجزه ای ، بکر و خارق العاده به قول فلسفه دانها تجسمِ "آنی " شبیه فلسفه پیچیده ای ولی ساده ! بلای جان منی ، چشم آبیِ مرموز از آسمان چه خبر " اتفاقِ افتاده " ! #مهدی_حسینی Tlgrm.me/mosaffer_poem...

    ادامه مطلب
  • گل در بیابان!

  • نیلوبلاگ

    گلبرگ گل با رنگ خود بس دلربایی می کند غافل شده در گلسِتان خود را فدایی می کند من شرم نرگس نیستم یا رز به دستان شما آنی که پر پر میشود، یاد خدایی می کند زیباترینها بعد من بشکفته خواهدشد ولی این حجم و عطر و شیوه ام مطلوب زایی می کند باید که بشکافم نهان تا دیده ها روشن شود گاهی میان ظلمتی کشور گشایی می کند در انزوای صورتم باید خرامان رفت تا امیال مستهلک شده میل رهایی می کند هم کیش با رنگ تو ام تقدیر را بازی نده تا کی دل بیرحم تو همتا زُدایی می کند؟ در این بیابان ساکنم مغلوب باد وحشی ام در این سراب آباد گل، میل جدایی می کند #بهنازسمیعی نژاد 95.06.20...

    ادامه مطلب
  • روزگار بی تو

  • نیلوبلاگ

    نکند بی تو دلم خسته و گریان بشود همه روزش پر باران بهاران بشود نکند خلوت شبهای خزانش پر غم همه رویای دلم پای تو افتان بشود نکند مست شود سوی تو حیران بدود همه کاشانه ی او ریخته، ویران بشود نکند آه کشد ، غصه خورد در غم هجر همه فصلش بی ثمر، سرد و زمستان بشود نکند عکس تو دیوانه و مجنون کندش همه راهش ختم بر سوی بیابان بشود نکند عهد ببندد که ز یادش نروی همه جا در نظرش تنگ چو دالان بشود نکند هایی که گفتم به سرم آمده است نکند بیش ز این حال پریشان بشود #زهره_کوره_پز...

    ادامه مطلب
  • یادش بخیر زنگ حسابی که داشتیم

  • نیلوبلاگ

    یادش بخیر زنگ حسابی که داشتیم املا هنر و شعرو کتابی که داشتیم رفتن به پای تخته سیاه و گچ سفید ناگه صدای نام و جوابی که داشتیم یادش بخیر سوال معلم و زنگ بعد تفریح بود و ما چه شتابی که داشتیم کبری وکوکب و حسنی،درس ریزعلی یادش بخیر غاز و کبابی که داشتیم صف هاوبوفه هم چه همیشه شلوغ بود قبل از کلاس چه التهابی که داشتیم دکتر،مهندس و نقاش و مخترع حتی برای دوست چه خوابی که داشتیم حالا گذشت دوره و ماندست خاطره یادش بخیر زنگ حسابی که داشتیم #زینب_خدایی 31/6/95...

    ادامه مطلب
  • من آمده ام بین دو تا بال تو باشم

  • نیلوبلاگ

    من آمده ام بینِ دو تا بال تو باشم ! در قلب تو در فکر تو در فال تو باشم تا کی شبحی گم شده در چله ی گیسوت یک سایه ی مواج به دنبال تو باشم ! ایکاش تو را لمس کنم آتشِ طناز ! ایکاش که سنجاق سر و شال تو باشم ! ای سوگل دریاچه نشین ! قوی دلآرام ! رخصت بده همشانه و همبال تو باشم هر چند که آزادم و آزاده پسندم امّید که در سلطه و اشغال تو باشم من با همه ی زندگی ام پیشکشِ تو ! اصلا متولد شده ام مال تو باشم ! #مهدی_حسینی ...

    ادامه مطلب
  • بیداد

  • نیلوبلاگ

    کجا خواهی نهان گردی ز تیغ دیده ی محزون؟ که هر سو رو کنی هیچت نبینی جز دل پر خون رها کردم به هر جا آه و داد سینه ی خود را بجویندت مگر ، هر جا که باشی در دل گردون جهانی را به آتش در کشیدی و نمی خواهی که یک دم بینی این آتش که با آفاق کرده چون مرا رخ می نمایی و گریزان می شوی تا کی ؟ اگر لایق نیم بر کش ز قلبم تیر بی افیون از آن نالانم ای گیسو فشان ، کز عشق تنها من نصیبم ناله و اندوه و هجر و دیده پر خون که را تقصیر باید گفت از چشمان شور انگیز ؟ تو را یا خالق آن را به صد افسانه و افسون چو عاشق صبر از کف داده مر او را ملامت نیست ملامت بر رخ زیباست و بر چشم شور افزون...

    ادامه مطلب
  • بی حضورت

  • نیلوبلاگ

    رفتی و بی تو اینجا خارست گلشن من دنیا به این بزرگی شد چاه بیژن من اینجا که بی حضورت بویی ززندگی نیست هر لحظه بی تو شک شد دیگر به بودن من گاهی ز خود گریزان گاهی چو برگریزان وقتی دگر نباشی کو روح بر تن من ؟ آتش زند به جانم برقی ز هر نگاهت خاکسترست حالا انبوه خرمن من هرشب چنین به واهی دل میکنددلی خوش شاید شبی خیالت ، آید به دیدن من دیوار هستی ام را از خشت غم زده اند یارب چه سود بردی از آفریدن من باید که خضر روزی عمران کند وجودم زیرا شبی ز سستی ویران شود من من او عشق دیگری هست این دل نمی پذیرد آخر دل لجوجم باشد چو دشمن من...

    ادامه مطلب
  • بی یاد تو

  • نیلوبلاگ

    بیرون نگردد از تن مهرت گشته جانم در من فرو نشستی تا مغز استخوانم در خاطرم نباشد جز نقش روی ماهت جز وصف تو نیاید حرفی بر زبانم بی یاد تو نخواهم یک دم زندگی را پرسان به جستجویت حیران و بی نشانم از من نمانده نامی در عشق تو مردم آسوده گشتم از خود جز فکرت ندانم آرام گیرم از تو شاید مرده باشم یا خاک سرد باشد در چشم و دهانم...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    پاییز بی مهر | پاییز بی مهر صفحه 24 | پاییز بی مهر صفحه 21 | پاییز بی مهر اسما کرمی پور | گل در بیابان | شعر گل در بیابان | عکس گل در بیابان | گل بیابانی | گل بیابان | روزگار بی تو