انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «گل بیابان» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

باید گله کنم زلیلی....

  • نیلوبلاگ

    نه چنان پایم بریده از خانه ات نه دلی مانده که با حوصله بماند به پایت به گمانم چیزی فراتر از شعر بدهکار تو ام! ای سایه ات گرفته تمام روزهای من! باید گله کنم ز لیلی که چرا از کوچه های نسل ما گذر نکرد؟! تا درس مهربانی اش هر شامگاه این کودک چموش عشق را سر به راه کند! #مستانه_دادگر #ماهور...

    ادامه مطلب
  • گیر کرده سیب دختر در گلو

  • نیلوبلاگ

    چادری بر سر من بود؛ درِ یک خانه زدم دختری گفت: چه کسی پشتِ در است قاشقی چند بر آن کاسه زدم دستی آمد که در آن دو سه انجیر و دو تا نقل و یکی سیبِ قشنگ..... رفت و در را او بست مانده در کف سیب سرخی از همو گیر کرده سیب دختر در گلو و دلم رفت به دنبال قمر هم "بگذشت آن شب و شبهای دگر هم" و ندید آن شب م...

    ادامه مطلب
  • گل در بیابان!

  • نیلوبلاگ

    گلبرگ گل با رنگ خود بس دلربایی می کند غافل شده در گلسِتان خود را فدایی می کند من شرم نرگس نیستم یا رز به دستان شما آنی که پر پر میشود، یاد خدایی می کند زیباترینها بعد من بشکفته خواهدشد ولی این حجم و عطر و شیوه ام مطلوب زایی می کند باید که بشکافم نهان تا دیده ها روشن شود گاهی میان ظلمتی کشور گشایی می کند در انزوای صورتم باید خرامان رفت تا امیال مستهلک شده میل رهایی می کند هم کیش با رنگ تو ام تقدیر را بازی نده تا کی دل بیرحم تو همتا زُدایی می کند؟ در این بیابان ساکنم مغلوب باد وحشی ام در این سراب آباد گل، میل جدایی می کند #بهنازسمیعی نژاد 95.06.20...

    ادامه مطلب
  • جنگل آتش زده

  • نیلوبلاگ

    جنگل آتش زده صدای وِچ وِچ!... حشرات در تاریکی جنگل باژگونه بازتاب می نمود هویدا بود بخاطر یافتن پرتو فریاد می زد! من که اطاقم را روشن داشتم آمد و فریاد می زد! آنکه روشنی در اطاق من یافت پَر و دست شکسته آمد می دانستم از جنگل آتش زده آمده گفتم: از اطاق من چه می خواهی؟ گفت: درمان! گفتم: درمان چه؟ گفت: دیگر نمی خواهم دود- آن جنگل س...

    ادامه مطلب
  • سن نه اوچون گلمدین؟

  • نیلوبلاگ

    چوخ قالدیم انتظاردا،سن نه اوچون گلمدین؟ ددین گوزله گلیرم چوخ گوزلدیم،سن نه اوچون گلمدین؟ گوزوم قالدی بو آق صفحده قارالدی گوزومده،صفحده،سن نه اوچون گلمدین؟ گچدیم یوخیا بو انتظاردا گوردوم سنی یوخودا،رویادا یوخودان آییلدیم دا سن نه اوچون گلمدین؟ ......! رویامدا دا رویالاریم سن اولدون آما نه اوچون،سن نه اوچون گلمدین؟ ...دلی سور......

    ادامه مطلب
  • بهار ، گلاب ، فاتحه

  • نیلوبلاگ

    من هنوز غمگینم که سرسلسه قاجار، آقامحمدخان هفتاد هزار نفر را کور کرد تپه ای ساخت از چشمان مردم دیارم و تا همیشه خوشحالم که تو برایم بینایی و آگاهی آوردی تو مسیرم را نور بخشیدی به درازای هفتاد هزار شب رفیق! معاهدهی من با تو، ترکمنچای نبود من و تو سال ها پیش معاهدهی سادهی نوشیدن چای بستیم ما در سرچشمه ی یخ بودیم که حساب سرمایش، از هرجایی جداست! آن هم در عصر یخبندان مهر و محبت!. برای همین، معاهدهی ساده ما خیلی ارزشمند بود. اگر قلب سرما را سالها تحمل کردیم. بخاطر گرمای همان پیمان ساده بود! ک...

    ادامه مطلب
  • گلزار وصال

  • نیلوبلاگ

    صدایم کن صدایم کن که چون اینبار برخیزم از این کابوس بی پایان دگر بیدار برخیزم دلم بس تنگ می آید از این دنیا ورفتارش تو جان را مهلتی فرما که زین تکرار برخیزم اسیری ام دراین زندان آشوب وپر از وحشت به یارای کمندت از ره دیوار برخیزم زصبحی که چوخورشیدی به دشت دل توتابیدی همه از رغبت دلها من از دلدار برخیزم شنیده ام می صافی خمار آرد ز هشیاری شگفتامن زمستی اش چنین هشیار برخیزم اگردل رابه گلزار وصالت وعده ای بخشی کنون از آتش هجران سمندر وار برخیزم رهایی ده رهایی ده تنم زین عشق و وادیهاش به جانم آن صفایی ده که چون عطار برخیزم زمستان هشتادوهفت...

    ادامه مطلب
  • آنام گلدی یوخوما

  • نیلوبلاگ

    دؤنن گئجه آنام گلدی یوخوما سؤیله دی آی بالام نئجه دی حالین ؟ دئدیم آنا سن گئدندن ائله بیل بیابانه دوشدوم من آیاخ یالین دئدی اوغلوم اورگیمده وار داغیم دئدیم آنا سنله گئتدی خوش چاغیم سنسیز خزان اولوب او بارلی باغیم دای باغدا گؤرمورم میوه نین کالین گونشیم تار اولموش سنسیز آی آنا گؤیده یوخدو سنسیز حتی آی آنا یالواریرام دایان گئتمه دای آنا قوی دادیم من سنله اولماغین بالین قلبیمی داغلاییر اوغلوم سؤزلرین خاکیستر اولماسین گؤروم کؤزلرین آغلاما گل یاخین سیلیم گؤزلرین گؤز دستمالی ائدیب او اؤرتوک شالین احمدم یوخودان قاخدیم آیاغا آنامین عطیری ساچیب داماغا گؤروم کی آی فامئل آی دوست آی آغا اولماسین بیر لحظه آناسیز قالین اوشتوبونلو احمد...

    ادامه مطلب
  • دستت به خون صنعت قمصر...نکن گلم!

  • نیلوبلاگ

    بی پشتوانه از چه بگویم؟نمی شود↓ در چشم های خونی ِ وجدان نگاه کرد با حرف عارفانه عذابش نمی دهم می گویم از دلم که مرا مست ماه کرد↓ بردی مرا درون خود و جوش می زدی لبریز بودی از طلبم تا که ریختی مَردم برای بردن من با سر آمدند شعری شدم که از عسل سینه ریختی حالا بخوان حکایت جوشیدن مرا!↓ پاشیدمت به طرح ِ نشسته در انتظار گفتم:بلند شو،برو از طرح!مانده ای؟ رفتی و رفتنت شده بیداد روزگار ↓ دستی زدی به رود،سراسر گلاب شد دستت به خون صنعت قمصر...نکن گلم! با حسن های شرّ ِ هجومیت می شوند↓ سامانیان گسسته و بی سر،نکن گلم! بیست و سوم تیر ماه نود و پنج ...

    ادامه مطلب
  • بو ائودن هیس اییسی گلیر

  • نیلوبلاگ

     تنگه xadنی دؤنوب دایانیرام قاپیxadنین دالیندا. هیس اییسی گلیر... چوروموش قاپینی ایته xadلهxad ییب حیطه کئچیرم. هر یئر سسxadسیز–سمیرسیز. آغاجxadلارین یئلده ترپنمه xadسینه باخیرام... گیردکان آغاجی قورویوب آلما آغاجxadلاری سینیب، آلچا آغاجxadلاری آنجاق هله آیاق اوسته. حیط اورتاسینداکی یئکه حوضون رنگی گئدیب بؤیرو چارتلاییب. سارماشیقxadلار دولاشیب بوتون قیزیل گولxadلره... اوزوم آغاجxadلارینا... پیللهxad لری چیخیرام. تندیرین یاخینلیغیندا ایلهxad شیرم، اوچموش دیوارلارا باخیرام، تندیرین ایچیندهxad کی تیکه پارا کوللنمیش اودونxadلارا. گؤزلریمی یوموب سؤیکهxad نیرم دیوارا. بؤیوک ننه xadمین سسی گلیر. خمیری تشتده گتیریب ایله xadشیر تندیرین بؤیرونده. چرقدینی وئریب هؤروکxadلریxadنین آلتینا... "نارین...

    ادامه مطلب
  • گل سرخ

  • نیلوبلاگ

    آسمانم به هوای نفست آبی بود این کبودی ز نبود نفس رنگین است که ز حسرت فردا اشک یخ می ریزد *** کاش آن روز هوایی بودم که به باروی هوای تو رسید و به آن کفش بلور و تن اقیانوسی به سراپرده ی آه تو چه خوش می رقصید وتهی دست نماند از حسرت هر هوایی که هوای پر پروای تو دید کاش پروانه ی اوهام و خیالی بودم که طوافش دل دریای تو دید به پناه تو رسید شاد باد آن نفسی که خرامان نفست را بوسید و امان از شب تنهایی ما که هوای شب یلدای تو دید *** کاش آن روز که خونم به لبانت مالید قطره خونی به نشان گل سرخ به زمین می ریزید تا برافراشته ماند گل سرخ...

    ادامه مطلب
  • آورده ام برای تو صد شاخه گل

  • نیلوبلاگ

    یک بار پیش مایی و یک بار بارقیب یک بار می روی و گم و گور میشوی دستم به ردپای تو حتی نمی رسد نزدیک می شوم به تو و دور میشوی حسرت مسیر هر نفسم را گرفته است از ناشنیده های گلوگیر، من پرم بازیچه ی کسی شده ای ناکس تر از همه من آنطرف نشسته ام و حرص می خورم با پای خود نمی روی و می برد تو را جایی که عقل آدمی اصلا نمیرسد چشمت تحقق همه حاجات مردم است نوبت چرا به چشم تر من نمیرسد وقتی که دست های تو را لمس میکنم گویی جهان غلام من خسته میشود احساس میکنم که کسی نیست مثل من پرونده ی سلاله ی غم بسته میشود با دیگری مرو که از این بوستان شعر آورده ام برای تو صد شاخه گل ، بیا محتاج تر نمیشود از من به تو کسی من بی تو پوچ میشوم ای «کنترل»،بیا برسد به دست: کنترل تلویزیون...

    ادامه مطلب
  • گلشیفــــته

  • نیلوبلاگ

    «گلشـــیفته» شدم عاشق به خمِ طرّه ی گلشیفته ای زلف تابانده ی اطراف رخش ریخته ای لعل لب را به شراب ازل آمیخته ای از همه غیرِ منِ غم زده بگریخته ای پنج سالی بُدم عاشق به غمش لیکن رفت ساختم با همه ی بیش و کمش لیکن رفت کردم عادت به صدای قدمش لیکن رفت دم ندادم که چه دیدم ز غمش لیکن رفت گله زین دارِ مکافات نکردیم و برفت چهره اش سیر ملاقات نکردیم و برفت عاشقی کنج خرابات نکردیم و برفت رندی و مستی و طامات نکردیم و برفت عاشق هر کس و ناکس نتوان شد به هوس هیچ گل عاشق یک خس نتوان شد به هوس دلبر و یاد تو در بس نتوان شد به هوس به خدا عاشق ناکس نتوان شد به هوس عشق در جمع و شلوغی و کف و خانی نیست عشق در کنج سکوت است،به مهمانی نیست عشق غیر از غم و افسوس و پریشانی نیست سرّ و رمزیست که در سی...

    ادامه مطلب
  • اسمان و گله

  • نیلوبلاگ

    اسمان میگرید...... گریه اش بس درداور... ناله اش چو غرشی خطرناک... زمینیان در عجب اند.... ک اخر چرا . .. اه ای اسمان تورا چ شده...... با صورتی نمناک گوید... ای زمینیان شرم بادتان..... دلیل افرینش عشق بود.... آه اسمان نمک نزن زخم جگرم را.... اسمان بگذار درد دلی کنم... گرت منم زمینی ام..... اما زخم خرده ام.... عشق نگو حالم بد میشود . وسلیه بگو ک مرهم میشود... تورو خواهندت چو نردبانش شوی... سکوی پرتاب هدفش شوی.... دوست دارم .... جدی نگیر گاه لازم میشود... برایت قصار گویم.... شایدم شعر..... دی مردم زمانه گر عاشق بودند... برایت مسافری دائم بودند.... گر عروسکش بودی لااقل انسکی داشتند... گر امروز وجودت غرق احساس... چشمانت سرپا محبت باشد... او...

    ادامه مطلب
  • ***دونیا بئله گلیب بئله گئدجک***

  • نیلوبلاگ

    شاعیر گوزل سویله غملی نغمه لر گولدورر، اغلادار،چوخلو کلمه لر دردیمی انلایار قارا پلمه لر دونیا بئله گلیب بئله گئدجک اورگیم چیچک تک سن داهی سولما بلوط تک اغلاما بلوط تک دولما اغیارین یانیندا ساچلارین یولما دونیا بئله گلیب بئله گئدجک گورورم یاریمی شیرین یوخودا سانجیلیر سینمه نازلی اوخودا یاتاجاق یر التدا اجی توخودا دونیا بئله گلیب بئله گئدجک کیمی یئتیریبدی سئوگی یارینا کیمی چاتدیریبدی اوز دیارینا اوتوردوب کیملری یار مزارینا دونیا بئله گلیب بئله گئدجک ترجمه: شاعر زیبا می سراید نفمه های غمناک را می خنداند، به گریه وا می دارد، و خیلی کلمه های دیگر تنها درد من را ابرهای سیاه می فهمند دونیاست دیگه این چنین می آید و می رود دلم مثل گل تو پژمرده نشو مثل ابر نبار و مثل ابر غمگین نباش در بین غ...

    ادامه مطلب
  • حکایت 22 از گلستان باب اول

  • نیلوبلاگ

    یکی را از ملوک مرضی هایل بود که اعادت ذکر آن ناکردن اولی طایفه حکمای یونان متفق شدند که مرین درد را دوایی نیست مگر زهره آدمی به چندین صفت موصوف بفرمود طلب کردن دهقان پسری یافتند بر آن صورت که حکیمان گفته بودند، پدرش را و مادرش را بخواند و به نعمت بیکران خشنود گردانیدند و قاضی فتوی داد که خون یکی از رعیت ریختن سلامت پادشه را روا باشد. جلاد قصد کرد پسر سر سوی آسمان بر آورد و تبسم کرد ملک پرسیدش که در این حالت چه جای خندیدن است؟ گفت ناز فرزندان بر پدران و مادران باشد و دعوی پیش قاضی برند وداد از پادشه خواهند اکنون پدر و مادر به علّت حطام دنیا مرا به خون در سپردند و قاضی به کشتن فتوی داد و سلطان مصالح خویش اندر هلاک من همیبیند، به جز خدای عزّوجل پناهی نمیبینم پیش که بر آورم ز دستت فریاد ...

    ادامه مطلب
  • گل من

  • نیلوبلاگ

    گل من با تو چه زیباست بهار دل من با تو به دنیاست دچار مستم از باده و در حسرت تو چشم من یعنی رسواری خمار...

    ادامه مطلب
  • در سوگ گل

  • نیلوبلاگ

    آسمان بی نور چشمانت سحرپرداز نیست بی نگاهت روشنی را فرصت پرواز نیست رفتی و شب آخرین شمع شفق را کورکرد رفتی از آغوش چشمانی که دیگر باز نیست کی غزالم باغزلرقصانیش سر می رسد تا به کی در دشت شعرم نرگس شیراز نیست فصل ها پشت چراغی زرد ماندند و هنوز زندگی را سبز دیدن معنی آغاز نیست همنوا با ناله ی بلبل،چمن در سوگ گل میزند فریاد ..جز باد خزان، همراز نیست ؟ تاج خورشید آفتابی شو که بی تاب است تاک جام برگش خالی ست و ساقه اش طناز نیست ابر، باران را ز چشم من گدایی می کند موج دریا هم دگر با سینه ام دمساز نیست لحظه ها با خاطراتت همنوازی می کنند نای دنیا با نوای عشق هم آواز نیست هرکجا هستی بدان پروانه ات دنبال توست در هوای شعله ات جز من کسی جانباز نیست عادل دانشی 29 بهمن ماه 1394...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    گل در بیابان | شعر گل در بیابان | عکس گل در بیابان | گل بیابانی | گل بیابان | گلاب بهار نارنج | گلاب بهار | تارت گلابی بهار سایت |