انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «بازی پوکمون گو» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

من گوسفند نیستم

  • نیلوبلاگ

    گرگ ها به غریزه می درند وتو غریزه ات را می دری من گوسفند نیستم و گرگ ها را بیشتر دوست دارم...

    ادامه مطلب
  • کجایی؟ تا بگویم در کجا هستم

  • نیلوبلاگ

    از تو ممنونم که در این غار تنهائی چنان یک نقش دیواری سلامم کن ، سلامی گرم هر چند سرد و سوزانی ببین بی تو خراب و بی تب و تابم سلامم کن که شاید امشبی را باز من آرامتر خوابم از آن ترسم غرورت سرکشی سازد فراموشم کند در بحر تنهایی ولیکن باز می گویم که خوبی ، مهربانی، پیش من آیی... سلامم می کنی و ...

    ادامه مطلب
  • برای نوازش غزل گون دستانت

  • نیلوبلاگ

    برای نوازش غزل گون دستانت برای آنچه من نبودم و تو تاب آوردی که باشم که شدم برای نوازش خواهش برای عاشقانه دیگر برای تو تاب ندارد ...

    ادامه مطلب
  • خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم

  • نیلوبلاگ

    خوش آن چوگان که یک هیچش ببازیم اگر بر روی ماهش دست یازیم دو صد اسب و سوار و گوی چشمش دمی این سوی و گاه آن گوشه تازیم رقیبان جمله در کارش بماندند ندانستم که چونش رام سازیم دمی یک تن به غمزه می نوازد و باقی از نگاهش می گدازیم دم دیگر فریبد جملگی را فرو افتاده گویا در فرازیم ولی چون بازی چوب است و چوگان وُ را آخر به ضربی می نوازیم...

    ادامه مطلب
  • گفتگوی مردگان

  • نیلوبلاگ

    (گفتگوي مردگان) ديريست مي پندارم كاش مي شد با مردگان گفتگو كرد كمي در اسرار آنان جستجو كرد چه رازيست مردن را؟ وقتي اينجا زنده اي نيست! كاش مي شد با مردگان بازيِ زندگي كرد كاش مي شد با مردگان گفتگو كرد كمي از رنج اين مردگانِ زنده را بازگو كرد يكي را پرسم چه رازيست ميان ما و شما؟ شما زنده ايد يا كه ما؟ با تبسمي گويد؛ شما زندگان دل مرده ايد ديريست زندگي را در خود كشته ايد هنوز در جهل خود بيماريد از اسرار خود و ما هيچ ندانيد حال كه ما بر جهل خود پي برديم بر ناداني بگذشته خويش حسرت خورديم افسوس كه بر ما زمان بود که پايان گشت [/size]...

    ادامه مطلب
  • سخن از یار بگویم

  • نیلوبلاگ

    نه سرودی که غزل وار بگویم که چو عطار به اسرار بگویم نه به دل عشق نگاری بنشسته که چو مجنون سخن از یار بگویم نه خدایم نه به سر فکر خدایی که چو حلاج شده سر دار بگویم نه بهشتم به تمنا نه امیدی که چو زاهد به ریا زار بگویم نه خرمند و نه پیغامبر دینم که چو زرتشت گوهر بار بگویم...

    ادامه مطلب
  • »عشق، بازیچه ما بود و نمی فهمیدم..«

  • نیلوبلاگ

    کل این قصه حطا بود و نمی فهمیدم عشق،افسانه ما بود و نمی فهمیدم گرچه در ریشه مان ریخته بودیم به هم تنه ام از تو جدا بود و نمی فهمیدم.. سایه ات روی سرم داشت خدایی می کرد تیر چشمم به هوا بود و نمی فهمیدم.. مست می شد دلم از جام سرابت، اما تو کجا؟ عشق کجا بود و نمی فهمیدم چِقَدَر دست مرا پوست گردو خط زد! و چه بی رنگ ،حنا، بود و نمی فهمیدم قصه اینبار دل عاشق یک شیر نبود.. قصه اینبار "بقا" بود و نمی فهمیدم انتحاری که دلم تجربه اش کرد و شکست اثراتش همه جا بود و نمی فهمیدم! گفتم از حمله طوفان به سلامت ساحل! لنگر عشق رها بود و نمی فهمیدم! ...

    ادامه مطلب
  • بازی

  • نیلوبلاگ

    باید بفهمی عشق چی میخواد باید بتونم عاشقت باشم باید نباید داره هر عشقی دریا بمون تا قایقت باشم این ها رو از اول بهت گفتم اما دلم میگف(ت) بلد نیستی باید به حرفش گوش میدادم رفتی و بازیو بهم ریختی رفتیو دنیامو غمت برداشت این شرط بازی با دم عشقه هر کی ببازه میده دنیاشو به غم که روی دوم عشقه با گریه پرسیدم چرا دل کند؟ دستاش فردامو رقم میزد عشق اومد و اونو نشونم داد داش(ت) دست تو دستت قدم میزد......

    ادامه مطلب
  • گوش زمان

  • نیلوبلاگ

    لب هایم را به گوش زمان می فشارم نمی فهمم چه می گوید لابد از آرزوهای محال من می سراید شعر غمگینی یا از خواب پریشانم کرده تعبیری...

    ادامه مطلب
  • دو دل گویه ی کوتاه..

  • نیلوبلاگ

    .... دوستت دارم و... هیچ.. ... بلوزِ.. شعرهایم.. ... ...

    ادامه مطلب
  • *** گوش کن***

  • نیلوبلاگ

    گوش کن پاییز، آهنگِ عاشقی سر می دهد غروب عابری، بویِ عشق می گیرد و صبح... با خس خسِ برگها یِ طلایی از شاباشِ درختانِ سرمست زیر پایش وقتِ غروب طلوع می کند.... گوش کن بغض هایِ عابری ترانه هایِ خیس می سازد آسمان لحظه هایِ دلتنگ را می گرید و لحظه ها با کام هایِ سنگینِ سیگار تنفسِ عابر می شود... گوش کن به صدایِ تپش هایِ قلب از شرشرِ عظیمِ دود انگار، طبل جارچیست که نام تو را اذان می کند.......

    ادامه مطلب
  • آهنگي که شگون نداشت

  • نیلوبلاگ

    آهنگي که شگون نداشت ............................... خش خش برگهاي پاييزي و صداي شکستن صدفهاي ساحل آخرين آهنگ قدمهاي عاشقانه ي من وتو را نواختند موج دريا شکستن دل صدفها را گريه کرد و شيون کردند کلاغها له شدن احساس برگهاي طلايي پاييز را می دانم که ناگزیر رفته اي و من عريان ترين آرزويم تن به افسردگي داده است تنها اميد وصال تو توان پلک بيدار چشم من و بوي پيراهنت همانند عطر گلهاي بارون زده ي کوهستان روح بخش خاطره هايم مي شوند به قنوت دل خواهم ايستاد... که بر گردي!!! مرداد 95 حجت موسوي...

    ادامه مطلب
  • گونلری

  • نیلوبلاگ

    فلک یئتیریبدی قارا گونلری گزیرم گئجه لر آرا، گونلری دولاندی زمانه دولاندی دوران بیلمیرم آپاردی هارا گونلری منیله یاشایان گئجه ده یاشیر محنت لر ایچینده آغیلیم چاشیر بو درد اوره ییمده هی آشیب داشیر یازمادی من ایلن یارا، گونلری قوجالیرام داها عومور کئچه نی ازبر ایله میشم نئیلیم نئجه نی بوتوی یازدی منه قارا گئجه نی عوضینده یازدی پارا، گونلری آذرم سحریم شامیم کدری چکدیگیم زحمتیلر هئچدی هدردی دولدوردو گئجه مه محنتی دردی باغلادی آه ایله زارا، گونلری ...

    ادامه مطلب
  • چه گوشه چشم لطیفی به دشمنم داری

  • نیلوبلاگ

    چه اشتیاق غریبی به کشتنم داری چرا گلایه کنم ، حق به گردنم داری ! هزار زخم ، نمکگیرِ دستهای تو اند هزار خنجر فرسوده در تنم داری پریِ خوش قد و بالا ، غرور تا حدی ! چرا تو این همه آخر ؛ منم منم داری ! امیرِ شیردلی در نبرد تن به تنم ... چه گوشه چشم لطیفی به دشمنم داری چنارِ رو به سقوطم ، تو گلّه داری که ؛ دعای خیر برایِ تبرزنم داری ! چه کافرانه به پایت به سجده افتادم شدی خدای من اما خودت « صنم » داری #مهدی_حسینی_مسافر ...

    ادامه مطلب
  • بازی سایه ها

  • نیلوبلاگ

    این اولین دیدار او با کسی که دوستش داشت بود. و جودش را خلا بزرگی در بر گرفته بود و خورشید کم کم داشت غروب می کرد خود را بازیگری می دید که صورتکی از محبوب بر صورت داشت . یک لحظه جا خوردچهار سایه از او تشکیل شده بود. یکی به راست و یکی چپ , دیگری به بالا و پایین در حرکت بودند . درست مثل خطوط موازی او را فرا گرفته بودند. از مقابلش دخترکی گذشت . دختری با موها و چشمهای سیاه .......

    ادامه مطلب
  • گوهر شکن

  • نیلوبلاگ

    زمانی که رفتی دلم را شکستی تو آیینه باورم را شکستی مگر عشق من راست آیین نبوده که سرمایه ساغرم را شکستی تو یاقوت من بودی و ای دریغا که این گوهر نادرم را شکستی فقط آرزویم وصال تو بود تو اندیشه در سرم را شکستی گلی من به زیبایی تو ندیدم تو گلبوته در برم را شکستی غرورم غرورت قرار دلت را تو عشق تر و نوبرم را شکستی پرنده نبودم ولی در کنارت در اوج جوانی پرم را شکستی به لب آمده صبرم از بودن تو چرا این دل صابرم را شکستی پشیمانم از بودنت در کنارم چه حاصل که تو این دلم را شکستی ............................................ سلام بر دوستان و اساتید گرامی ؛ من این شعر رو همین هفته در بحبوحه کنکور سرودم امیدوارم با نقد های خوبتون اشکالاتش رو متذکر بشید سپاس...

    ادامه مطلب
  • ....او چه می خواهد چه می گوید؟

  • نیلوبلاگ

    نگاهش میکنم اما نمی دانم چه می گوید تکان دست هایش را نمی فهمم نمی دانم چنین پر شور،وپر اشوب به دنبال چه می گردد؟ که هر اندازه می گردد نمی یابد ومن تنها به او زل می زنم بر دست هایش خیره می گردم نمی دانم ولی شاید مرا از مطلبی آگاه می سازد که من مفهوم آن را از اشاراتش نمی فهمم و یا شاید توقع دارد از من چیزهایی را که از من بر نمی آید نمی دانم چرا چیزی نمی فهمم چه می گوید چه می خواهد؟! ولی انگار می خواهد که من فریاد او باشم کدامین درد را فریاد باید کرد؟ نگاهش می کنم اما،تحمل نیست دیگر نیست من از این وضع بیزارم از این تردید و این ابهام یکی آخر بگوید او چه می خواهد چه می گوید؟ هفدهم مرداد هشتاد و نه...

    ادامه مطلب
  • گورستان

  • نیلوبلاگ

    آنقدر شعر کشتم که دل گورستانی شد با بوی تعفن جنازه های بادکرده......

    ادامه مطلب
  • دوزگون عشق

  • نیلوبلاگ

    بير قوجا كيشي سحر تئزدن ائويندن ائشيگه چيخيب، يولدا بير ماشين ايله تصادف ائله دي و يارالاندي. يولدان كئچنلر اونو تئز مريضخانايا يئتيرديلر. پرستارلار يئتيشجك قوجا كيشي نين يارالارين باغلاديلار و سونرا اونا دئديلر: گرك سندن عكس گؤتورولسون بيلك بَدنيوين هاراسي سينيب يا صدمه گؤروبدو. قوجا كيشي غمه دولاراق دئدي: تله سيرم، عكس سالماغا نياز يوخدور. پرستارلار اوندان تله سمه گينين علّتين سورشدولار دئدي: آرواديم سالمندان ائوينده دير، هر صبح اورا گئديب صبحانه ني اون ايله بيرليكده ييه رم. اونا گؤره ايسته ميرم واختسيز اولا... پرستارلارين بيري اونا دئدي: بيز اؤزوموز اونا خبر وئره ريك. قوجا كيشي غملي ايكن دئدي: چوخ تآسّفلر كي اونون « آلزايمر » مريضليگي واردير، بير زاد باشا دوشمه يه جكدير، منيده تانيماي...

    ادامه مطلب
  • بداهه گفتگو از زبان حیوانات ویژه ی کودکان

  • نیلوبلاگ

    سلام عزیزان با توجه به استقبال خانواده ها از قصه گویی برای کودکان و خواندن ترانه های کودکانه و اشعار ویژه ی کودکان این موضوع رو ایجاد کردیم تا یکی از نیازهای خانواده ها را که نیاز به شعر و ترانه از زبان حیوانات قصه هست رو تامین کنیم امیدوارم این بخش بتونه با همکاری شما عزیزان فعال تر از گذشته بشه بداهه ی شخصیتهای غیر انسانی قوانین اشعار فقط از زبان حیوانات مختلف بیان شوند و شخصیتها فقط مربوط به یک فضای ویژه حیوانات باشند اشعار حتما باید با شعر نفرات قبلی هماهنگ بوده و دیالوگ وار باشد و طوری دیده شود که شخصیتها با هم در حال صحبت هستند اشعار و بداهه های غیر مربوط حتما حذف میشوند فضای داستان با توجه به خلاقیت شاعران مشخص و خلق میشود که میتواند جنگل ،روستا،شهر و هر جای دیگری را هم شامل ...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    گفتگوی سلمان با مردگان | بازیگران پورنو | بازی پوکمون گو | بازی اندروید | بازی pokemon go | بازی تاج و تخت | بازیگران زن ایرانی | بازی دخترانه | بازی پوکمن | گوش درد در زمان بارداری