آهنگي که شگون نداشت
...............................
خش خش برگهاي پاييزي
و
صداي شکستن
صدفهاي ساحل
آخرين آهنگ قدمهاي عاشقانه ي من وتو را نواختند
موج دريا
شکستن دل صدفها را گريه کرد
و شيون کردند کلاغها
له شدن
احساس برگهاي طلايي پاييز را
می دانم که ناگزیر رفته اي
و من
عريان ترين آرزويم
تن به افسردگي داده است
تنها اميد وصال تو
توان پلک بيدار
چشم من
و بوي پيراهنت
همانند عطر گلهاي بارون زده ي کوهستان
روح بخش خاطره هايم مي شوند
به قنوت دل خواهم ايستاد...
که بر گردي!!!