ن چنان خوش است مستی٬تو اگر خمار باشی
چه خوشیست آنکه مست غم انتظار باشی؟
تو مرا عنایتی ده که اسارتی سرآید
که من همچنان اسیرم٬ اگرم تو یار باشی
صدهزار همچو مجنون بکشند جور لیلی
منم و یکیست معشوق و تواش هزار باشی
چه بگویم از تو ای دل٬چه عدالت از تو جویم؟
که تمام خلق شادند و تو برکنار باشی
به نسیم صبح گاهی برهانم از سیاهی
که مرا سزد پناهی و تو رستگار باشی
به طریق تلخ نوشان گله از شراب کردم
ز تو کاش میسرودم که چه خوشگوار باشی
نه تو آن نسیم خواهی که منش غبار باشم
نه من آن شراب خواهم که بدو خمار باشی
چه گریز از آن زیانی؟٬که ندانی که درآنی
صد امان اگر بدانی وبه غم دچار باشی
همه شب ز من شکایت٬ز تو ناز بی نهایت
چه خوش است این حکایت٬چو امیدوار باشی
گل یاس عشق ورزی به لطافت چمن سوخت
به هوای عید بعدی٬که تواش بهار باشی
کیم اتفاق یابی!؟که من از فراق سیرم
دل من قرار گیرد تو گرم قرار باشی
چه خیال اگر بنالم٬؟که بلاکشیم و شیدا
به علی نیم هویدا٬که نه ام تو یار باشی
محمدرضا یعقوبی(هویدا)
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
25 فروردين
1396 ساعت: 18:54