خیالبافی هایم را بر باد دادی
آنهایی که برای بافتنشان
سالها، شب و روز
بر ماه زل زدم
چه تلخ
که این دلتنگی لعنتی
تا ابد بر روحم خشک شد
و هرگز به دیدار نینجامید
آه اگر میدانستم
دیدارمان، آخرین است
زمان را متوقف میساختم
و دستانت را
برای اولین و آخرین بار
سخت میفشردم،
غرور و شرم را
بر باد میدادم
و چون پرنده ی عشق
"دوستت دارم" فریاد میکشیدم
دستم اگر
به دست تقدیر برسد
دستانش را قطع خواهم کرد
که دستان ما را در دست هم نخواست
بعد از تو همه فصلها برای من
تا ابد پاییز خواهد بود
اگرچه برای تو با یار شیرین
هیچ فصلی جز بهار نیست...
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
25 فروردين
1396 ساعت: 18:54