اسمان میگرید......
گریه اش بس درداور...
ناله اش چو غرشی خطرناک...
زمینیان در عجب اند....
ک اخر چرا .
..
اه ای اسمان تورا چ شده......
با صورتی نمناک گوید...
ای زمینیان شرم بادتان.....
دلیل افرینش عشق بود....
آه اسمان نمک نزن زخم جگرم را....
اسمان بگذار درد دلی کنم...
گرت منم زمینی ام.....
اما زخم خرده ام....
عشق نگو حالم بد میشود .
وسلیه بگو ک مرهم میشود...
تورو خواهندت چو نردبانش شوی...
سکوی پرتاب هدفش شوی....
دوست دارم ....
جدی نگیر گاه لازم میشود...
برایت قصار گویم....
شایدم شعر.....
دی مردم زمانه گر عاشق بودند...
برایت مسافری دائم بودند....
گر عروسکش بودی لااقل انسکی داشتند...
گر امروز وجودت غرق احساس...
چشمانت سرپا محبت باشد...
اول و اخر گویند...
تقدیر جدایی خواند..
برچسب:
نویسنده: محمد رضا جوادیان
تاريخ: جمعه
27 فروردين
1395 ساعت: 10:29