خرید بک لینک
من هنوز غمگینم که
سرسلسه قاجار، آقامحمدخان
هفتاد هزار نفر را کور کرد
تپه ای ساخت از چشمان مردم دیارم
و
تا همیشه خوشحالم که
تو برایم بینایی و آگاهی آوردی
تو مسیرم را نور بخشیدی
به درازای هفتاد هزار شب

رفیق!
معاهدهی من با تو، ترکمنچای نبود
من و تو سال ها پیش
معاهدهی سادهی نوشیدن چای بستیم

ما در سرچشمه ی یخ بودیم
که حساب سرمایش، از هرجایی جداست!
آن هم در عصر یخبندان مهر و محبت!.
برای همین،
معاهدهی ساده ما خیلی ارزشمند بود.

اگر
قلب سرما را سالها تحمل کردیم.
بخاطر گرمای همان پیمان ساده بود!
که بعد از تو،
و قبل از انجماد روحم
سرچشمه سرد را رها کردم...

یادت هست
قرار بود با تو
و برای طلاشدن، مس را رها کنیم
اما من جدا شدم، بی تو
طلا پیشکش،
شانس بیاورم سرباره نشوم!

من همیشه خوش شانس بودم
شانس آوردم با تو آشنا شدم
تو شدی سرلوحه دوستانم
اما تو نه...
تو هیچ وقت
دوستی در اندازه های خودت نداشتی

یادت هست
در همین جاده لعنتی! با همین ماشین!
مرگ مرا اسیر کرد...
پس از چند ساعت از چنگش فرار کردم
اما تو نتوانستی!
...و

و حالا این خوش شانس تنهاست...

دیگر کسی را ندارم
که تاریخ بداند ...
برایم تاریخ بخواند
"هزوارش" را معنی کند
و هی مثال بزند، مثال بزند، مثال بزند
تا مفهومش برایم جا بیوفتد
کاش در هزوارشی دیگر
آن جاده، ناصرالدین شاه
و من میرزا رضای کرمانی میشدم
جاده را به رگبار می بستم
تا انتقام جدایی را بگیرم

رفیق!
به محض غروب کردنت
در تاریکی گمراه شدم
به افغان رسیدم
و هنوز هم برای پیدا کردنت
گاهی تا مرز افغان میروم

اکنون
از معاهده ی ساده ی ما
سالهای زیادی گذشته است...
فصلها آمدند و رفتند
اگر چه، تو در بهار رفتی
اما شاهد بهار عربی بودی!
بهار عربی یعنی ربیع
و این روزها با ربیع،
گلاب در ذهن متبادر میشود
و با گلاب ، فاتحه
و فاتحه این دلنوشته
و
حتی باید باور کنم
فاتحه آن معاهدهی ساده، خوانده شده است.

تو رفتهای و دیگر برنمیگردی.
و
بحران نوشیدن چای بی تو،
مهمترین بحران من، در خاورمیانه است!
ولی
دولت ها هنوز برسر نفت میجنگند.

علی اسماعیلی ، ۳۰خرداد ۱۳۹۵

برچسب: گلاب بهار نارنج,گلاب بهار,تارت گلابی بهار سایت, نویسنده: محمد رضا جوادیان تاريخ: پنجشنبه 4 شهريور 1395 ساعت: 23:29

صفحه بندی