انجمن شاعران ایران

متن مرتبط با «غم مرگ رفیق» در سایت انجمن شاعران ایران نوشته شده است

قصه غمنامه

  • نیلوبلاگ

    اشک این قطره فلسفه وار بر سر بی کسی ام می بارد ودر امتداد مژه چشمانم بذری از خوشه الماس می کارد بین هر فاصله ریزش ان فصلی از قصه بیداد من است فصلی از غصه سنگین دلم غصه ام را می دانی قصه ام را می خوانی می دانم می دانی احتیاج دل مسکینم را که...

    ادامه مطلب
  • به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی

  • نیلوبلاگ

    هنوز دوری و تنها در انتظار توام تویی قرار همیشه، که بی قرار توام به رغم فاصله ها همچنان عزیز منی به رغم این همه دوری، هنوز یار توام اگرچه هر دو به جبر زمانه مجبوریم در اختیار منی، من در اختیار توام که من به عالم ذر در برابرت بودم که از زمان عدم تا ابد دچار توام همیشه رو به تو بودم، همیشه می دیدم...

    ادامه مطلب
  • گفتم که غمخوارت شوم

  • نیلوبلاگ

    گفتی که می جویی دلی ؛ گفتم که من یارت شوم گفتی که حاشا می کنی ؛ گفتم که غمخوارت شوم گفتی اگر از بخت من ؛ نایی بر اری بر دلت گفتم نبین از چشم من ؛ با دل گرفتارت شوم گفتی دلت بر من گواه ؛ روزی ز یادت می روم گفتم چرا دل خون کنی ؛ تا من سپهدارت شوم گفتی اگر عاشق شوی ؛ کردی خفا جانم جفا گف...

    ادامه مطلب
  • بارش غم

  • نیلوبلاگ

    عین ابر بهاری دائم میخوام ببارم حال دلم خرابه بی تو چه بی قرارم به پای دل افتادم چقدر سخته دوری خرابه روزگارم لعنت به این صبوری یادش بخیر اونروزا چقدر میخواستمت نبودنت قطعی بود باید که میشناختمت چه زود گذشتی از من سپردمت به خدا با اینکه تنها شدم دلو زدم به دریا یه روز میاد میفهمی تو بودی ...

    ادامه مطلب
  • جادوی غم

  • نیلوبلاگ

    دردلم حس غریبی ست که خشکانده مرا مثل جادوی غمی تلخ که رنجانده مرا دیده ام تار شد از ظلمت شب های دراز وحشتی بر دل وجانست که ترسانده مرا کو هوایی ،نفسی تازه که جان زنده شود زیر آوار بلا خیز که پوسانده مرا سیل تشویش که آتش زده ایام دلم بی خبر آمده چون زلزله لرزانده مرا این غم بی سرو پا با من بی چاره چه کرد!! دست خالی وسط معرکه گنجانده مرا دل نبستم به کسی تا که مرا یاد کند خبط کاری که چو آتشکده سوزانده مرا...

    ادامه مطلب
  • مرگ مولف*

  • نیلوبلاگ

    از راه هایی که نرفتی عاقبت روزی با دست های خسته ات آورده خواهی شد گریه نکن این اول بازی ست چون آخر از شوری اشکت نمک پرورده خواهی شد باور بکن این قصه خون تازه می خواهد باور بکن...یا کرده ای...یا کرده خواهی شد پا می فشارد روی قانونت پدالِ گاز تو ناگزیری از خود و اصرارِ خود هستی یک قتل عام دسته جمعی گ...

    ادامه مطلب
  • نگیر با همه کس ای رفیق الفت را...

  • نیلوبلاگ

    نگیر با همه کس ای رفیق الفت را تمام کن که تو امشب چنین رفاقت را به روزهای گذشته نمی توان برگشت که دانه دانه نچینند هرچه سیبت را شبیه قعرِ بیابان شدی که هر شب باد به روی آن سرِ تو ریخته ست خاکت را چرا چرا که تو هر چی که بود بخشیدی وَ هرکه هرچه که می خواست هِی اجابت را... و خارها همه گل...ای رفیق ...

    ادامه مطلب
  • غم فراق

  • نیلوبلاگ

    غم فراق تپش قلب مرا مي شنوي آقا جان كه چه نا موزون است ؟ سخت بيمار توام اربابم آسمان دل من بي تاب است مردم از اين غم هجران وفراق پلكهايم خسته ست خسته از اين سفر دور ودراز خسته از ظلمت وتاريكي وجهل خسته از قصه ي پرغصه ودرد از غم غربت افسانه ي عشق وز هجوم شب ظلماني و سرد پلكهايم خسته ست وترا مي خوا...

    ادامه مطلب
  • رفیق ! مرگ به این زندگی شرف دارد

  • نیلوبلاگ

    . رفیق ! مرگ به این زندگی شرف دارد دلم ؛ عمیقِ پُری از غم و أسف دارد ! به رقص آمده ام در تنورِ نامردی دلم چقدر طرفدارِ بیطرف دارد ! بدا به دست جگرگوشه ات شکنجه شدن بدا به نوح که فرزند ناخلف دارد ... زمانه است و همین ناملایمات ، عزیز ! از اینکه دربدرت میکند ، هدف دارد ! اگر چه چشمه گلآلود شد پس از باران بمان که آب فقط چند لحظه کف دارد ! به لطف چاه به عزت رسید یوسفِ زار که هر چه حضرتِ دُر دارد از صدف دارد #مهدی_حسینی Tlgrm.me/mosaffer_poem...

    ادامه مطلب
  • مرگ خاموش پائیز

  • نیلوبلاگ

    زنده باد پول بالای پارو زنده باد مرگ خاموش پائیز وقتی انارها را دستی غیر از دستهای عاشقانه میچیند....

    ادامه مطلب
  • «رفیقان»

  • نیلوبلاگ

    «رفیقان» ندارد جز گرفتاری گریبانی که من دارم شبِ عشق حلقه می بندد به مژگانی که من دارم به هر شخصی نمک دادم شکست آخر نمک دانم به زخمِ کَس نمی پاشد نمکدانی که من دارم به نامردی کشانیدم رفیقِ خامِ نالایق ز دشمن بدترند ای دل رفیقانی که من دارم شبِ تنهایی اندر فیضِ خود می خوانم آوازی که بنشیند غبارِ غم به زندانی که من دارم به فقر افتادم و دیگر ندیدم احترامِ خلق جهان را بنده اند آری،عزیزانی که من دارم اگر افتاده ای از پا مشو، از لطفِ حق نومید که دستِ مور می گیرد سلیمانی که من دارم بگیرد روز و شب دشمن سراغم را به آماری وفاشان از رفیقان بِه ،حریفانی که من دارم م...

    ادامه مطلب
  • شکوه مرگ

  • نیلوبلاگ

    ماه پوشیده بود بدر کامل جنگ بر چکاد کوه استاده بود پلنگ بر اجساد کشتگان نهاده بود پا بارور آورده بود٫اما شکوه مرگ را غرور پنجه بر زدن بر هیچ ترین فاصله تا ماه ******* شعر در قالب گردون...

    ادامه مطلب
  • مرگ شعر (کابوس شعر)

  • نیلوبلاگ

    به ساحل بی ماسهام نگاه کنید دریای خشکم را میبینید؟ کویر تلخ سبز را چه؟ شاید برای شما سقف بی کبوترم کافیست تا پرواز را خشک کنید و لای کتابهایتان تومنی صنار بفروشید... چه میدانید که پرواز چیست؟! دنیای بیریشهتان سهم کتابها و خورشید بیفروغتان باشد برای من همین انتهای بیرحم واژگانم که کابوس #شعر دارد کافیست... #هذیون_مرگ_شعر...

    ادامه مطلب
  • مرگ مرا باور نکن

  • نیلوبلاگ

    من روشن ترین ترانه ی طلوع را تلاوت کردم با اینکه شب آلود ترین واژه ها را به من دادند ظرافت ژرف اقیانوس را سنجیدم با اینکه ضمیر زمخت کویر را به من آموخته بودند باریدم و خورشید دود اندود را شستم با اینکه آفتاب حایل شب های عمرم نیست و به هیاهوی زندگی اقتدا کردم بااینکه انتهای اراده ی آسمان انزوای من است مرگ مرا باور نکن من آلام عشق را، التیام بخشیده ام...

    ادامه مطلب
  • بهترین رفیقم

  • نیلوبلاگ

    "بهترین رفیقم" دلم گرفت ...یه گوشه ای نشستم دوباره باز... توی خودم شکستم رو شونه هات ...سرمیزارم ولی باز نشد گلم!... من حرفمو نگفتم این نامه رو ... بارون برات نوشتم کاشکی میشد... باشی تو سرنوشتم وقتی کنارم ... تو باشی میدونم حس میکنم ...که مالک بهشتم این نامه رو ...گریه برات نوشتم با این چشا که ...سیله برات نوشتم پشت چشام...نوشتم اسم تو رو با خونی که ... تو دلمه نوشتم یادت میاد اسممو مینوشتی یواشکی تو دفترت گذاشتی عکستو دارم و هنوز و هرشب یاد توام کاشکی تو بودی کاشکی خوب میدونم که از دلم دلخوری داری نگاتو از دلم میبُری اما بدونکه همیشه باهامی داری دلم رو از دلم میبری وقتی که طوفان دلخوشی هامو برد وقتی که قلبم توی غصه ها مرد شدی پناهم زیر اوار درد مرحم دست تو دردا رو برد نشد بگم چقد بر...

    ادامه مطلب
  • چمدان غم

  • نیلوبلاگ

    دشنه ی تیز و من و شاهرگِ هر دو دستم من که حالا چمدانِ سفرم بر بستم چمدانِ که در او درد و غم و هجر و فراق هر چه از عشق تو درسهمِ خودم را بستم رفتی و بعد تو من نیست شدم؛ نابودم من ندانم که هنوزم ز چه خاطر هستم رفتنت؛ رفتنِ جانم ز بدن بود و هنوز زنده ام؛ زنده بگوری که به غم پیوستم قبل از اینکه بروی کاش به دستان خودم دل به دریا زده و پایِ تو را می شکستم این چه فکریست که حالا به سرم پروردم نه ! هرگز نتوانم؛ چقدر من پستم شفیع سالک...

    ادامه مطلب
  • شکسته پشت مرا غم، عصا چه فایده دارد

  • نیلوبلاگ

    شکسته پشت مرا غم ، عصا چه فایده دارد ؟ برای کوه زمین خورده پا چه فایده دارد ؟ در این هوای نفس کِش ، نفس نمانده برایم بدون همنفس آخر هوا چه فایده دارد ؟ به این دو خط موازی نگاه کن ، که چه آخر ! من و تو ریل قطاریم ، ما چه فایده دارد ؟ عجب دعای غریبی ، نگو « سفر به سلامت » خدا که با تو نباشد ، دعا چه فایده دارد ؟ مرا صدا نزن ای عشق ، پرتگاه پلنگان ! مرا به دره کشیدن تو را چه فایده دارد ؟ بس است زنده به گوری ، بمیری ای غم زیبا ! چرا خراب تو باشم ، چرا چه فایده دارد ؟! #مهدی_حسینی_مسافر 1395.3.27 ...

    ادامه مطلب
  • بلبل نغمه سرا

  • نیلوبلاگ

    دوش در کوچه ی ما بلبل خواند ز غم من میخواند من بی تو من غمگین! من محتاج نگاهت... ز نوایش دل من میبارید اشک در گوشه ی چشمم شده مهمان که خدایا... خدایا... کاش معشوقه ی من میخندید... کاش چرخت به مراد دل من میچرخید کاش غمها به دل من میشد و دلش یکسره از فکر دلم پر میشد... کاش... بلبل نغمه سرا خوش میخواند ز الست است نوایش به گمانم که دلم را خون کرد دل بی طاقت من را چون کرد... صبر کن! چه شنیدم؟! باز گو حرف غریبت بلبل نغمه سرا... من؟! من عاشق شده ام؟!!! کی ؟! کجا؟! نکند... نکند روز ازل دل پر تاب و تبم را برده است؟! نکند... آه... آری... یادم آمد خنده ی شیرینش.... یاااادم آمد! حال که در کوچه بیست و یک استادم... به کجا میرفتم.... ز که من میگفتم.... تویی آن معشوقه ی رعنا تویی آن جلوه والا پس چرا...

    ادامه مطلب
  • هیجران غمی۲

  • نیلوبلاگ

    اولدوز کیمی گؤزلردن آخار یاش گئجه یاری هیجران غمی وئرمیش منه بیر حال نزاری صبر ائیله دئدین ،منده ائدیب صبر دایاندیم بلکه اونودوبسان گؤزه لیم عهد وقراری؟ چوخ یالواریرام تانریما هرصوبح،هر آخشام قسمت ائله سین بیرده گؤرم سن کیمی یاری سندن منی نامرد فلک آیری سالیبدی سن بی وفادا یاد ائله میرسن من زاری چوخ آرزولارام من سنی،آمما سنی بیلمم نولا گؤزه لیم بیر گئجه دور گل بیزه ساری هیجران یئلی چوخداندی اسیر دوره وریمده محنت توخویور هر گئجه دورومده حصاری سینه م داریخیر مایل دیدارینام ای گول قویما منی حسرتده یانام گَل، سنی تاری سنسیز منه دونیا، ائله زیندان کیمی اولموش سان کی منه سنسیز یاشاییش، قبر فشاری (آذر)گئجه لر یاده سالیب هی سنی،آغلار سنسیز یئنه بو ایلده خزان اولدو بهاری...

    ادامه مطلب
  • فرار از مرگ

  • نیلوبلاگ

    جامانده است دلي در زير آوار هاي شهر خسته،بي رمق،بي جان و دست و پا ميزند كه نميرد به دست مرگ... شبنم ولیدی*رها*...

    ادامه مطلب
  • برچسب‌های مرتبط

    رفیق مرگ | مرگ رفيق | متن مرگ رفیق | شعر مرگ رفیق | استاتوس مرگ رفیق | غم مرگ رفیق | پیامک مرگ رفیق | اس مرگ رفیق | جملات مرگ رفیق | اهنگ مرگ رفیق